ساکت

در سکوت هم سخن میگویم...

من و خودم...

امروز احساس غریبی دارم. متفاوت هست از روزهای ګذشته، و یک کمی هم نو. نګرانم و مضطرب، ولی اعتماد به نفس عجیبی به من چشمک میزند. خود را قوی تر و توانا تر از قبل می یابم. فکر میکنم حوادث دو – سه ماه ګذشته به اندازه سالهای طولانی ای برایم درسِ زندګی داده و چهره های متفاوت زندګی را نشان داده ست.

خوشی های و لذت خوشبخت بودن را بارها در این چند ماه برایم یاد آور شده ام. زمانی هم تا عمق شکست پیش رفتم ... شکستی که معادل با دست از دادن ها بود ، از دست دادن عزیزانی و سرمایه هایی که غیر قابل عوض و جبران در زندګی ام هست.

ګاه با درد و رنج بیشتر خود را در خود می دیدم و خودم را بهتر می شناختم. آنچه برایم ثابت شد این بود که شاید این همه مشکلات برای این بود که درک کنم – تا چه حد توانمندم!

شګفت انګیز است وقتی انسان به قدرت و تحمل روحی و جسمی اش پی میبرد. معتقدم که انسان واقعا موجود ناشناخته ای هست که هر روزش در داخل خویش دنیایی دارد و هر زمانی که بخواهد میتواند خودش را و جهانش را بیشتر کشف کند.

رموز موفقیت خود را همیشه تحلیل میکردم، به خاطر می سپردم که چطوری ګاهِ مشکل خود را حفاظت کنم. ولی نتوانسته بودم بُعد مشکل را مشخص کنم. یعنی بیرون از تصورم بود آنچه برایم اتفاق می افتاد. به همین دلیل قبل از آن که مقابله کنم ذهنیت من این بود که من توانایی های محدود و تعریف شده ای دارم – با آن که خود را نسبتا از دیګران توانا تر میدیدم و پر قدرت تر  - اما قبول میکنم که حالا به قدرت نامحدود تری دست یافته ام.

خودم را بیشتر از پیش به خود نزدیک می بینم. خودم را دوست میدارم برای آن کسی که هستم و کسی که دوباره شدم. برای این که خودم را درک میکنم و برای آن که خود را میشناسم. برای این که خودم را نمیګذارم ګم شوم  و نمیګذارم از دست بدهم. برای این که انسان خوبی هستم و برای این که میتوانم بلندتر افق را نظاره کنم و دورترک ها را ببینم. آن جایی که چشم های دیګران مدتهاست نګاهی نیانداخته و محدودیت ها مرز شده برای تماشای آزمایش توانایی های انسان. خودم را دوست میدارم و با خود خواهم ماند تا کمک ام کنم و بهتر و قدرتمند تر از پیش شوم...

+ نوشته شده در  Sun 16 May 2010ساعت 1:26 AM  توسط رنا کبیری  | 

مرد به زن یا زن به مرد؟

Woman to the Man: I want to live with you.

Man to the Woman: I want you to live in me.

Woman to the Man: I want you to help me improve.

Man to the Woman: My improvement is yours. I must improve first.

Woman to the Man: I want my soul to marry yours.

Man to the Woman: I want your soul to obey mine.

 Woman to the Man: I want to share with you my body.

Man to the Woman: You do not posses it anymore.

 Woman to the Man: I only expect love and smile, in exchange to all my pure feelings.

Man to the Woman: I am tired, angry, and hungry now. First feed me, embrace me, then comfort me; if I remember before I fell asleep, I will grant a smile. – which he never remembers.

 Woman to the Man: I am your partner, neither property nor slave.

Man to the Woman: I own you because you married me.

 Woman to the Man: Work to keep your family happier.   

Man to the Woman:  My family’s happiness rests in mine.

 Woman to the Man: My identity is shared with you, so does yours.

Man to the Woman: Your identity does not exist. That is already captured.

 Woman to the Man: Don’t beat me up when you are angry, because I never beat you when I get angry.

Man to the Woman: Shut up your mouth!

Woman to the Man: Life is not exchange of bodies, but also our joys and sadness.

Man to the Woman: True in first part, that is why I share my body with tens while you do it only with me. But wrong in second part; I share my joys with friends and sadness with my wife! 

Woman to the Man: I will be loyal to you all my life, don’t take my freedom away.

Man to the Woman: I don’t know what loyalty means. I easily abuse my own freedom, what if you do the same?

Woman to the Man: Trust me as your own.

Man to the Woman:  I can not trust myself.

 

این مطلب بعد از دردل دل یکی از دوستان نوشته شده که خلاصه ای از شکایات واقعی زندګی اش را منعکس میکرد.

 زندګی یکی از دوستان نمیتواند ملاک برای تمام زندګی ها باشد. به امید انسان بودن ، که بهتر از مرد بودن و یا زن بودن هست.

+ نوشته شده در  Tue 11 May 2010ساعت 4:32 AM  توسط رنا کبیری  | 

مادر من

مادرم، ای مظهر عشق جاودان!

امشب به یاد تو مینویسم و برای تو میباشم. امشب پیمان محبتت را در خودم تجدید میکنم و میثاقی سر از نو با تو می بندم. الهه ای از عشق بی انتها و از محبت بیکران هستی – ترا در خود تجسم میکنم و لذت میبرم. صفحه صفحه خاطرم را ورق میزنم و لمحه لمحه لحظاتم را با بوی یادهای تو معطر میسازم.

مادرم ، مادر خوبم،

من چګونه سپاسِ تو ګویم و قدر احسانت ادا نمایم؟ تویی که به من ګرانبهاترین هدیه زندګی را، محبت بی قید و شرطت را ، سخاوتمندانه ارزانی داشتی؟

این دلم سخت برای تو می طپد مادر

قلبم فقط یک کلمه را تکرار میکند و آن هم نام قشنګ توست

حس عجیبی دارم، روح و روانم را خیلی وقت است اسیرت ساخته ام، اما امشب جسمم ، این جسم خاکی ام ، هم ترا میخواهد

 دست های نرمت را در لابلای موهایم حس میکنم

چشمانم را می بندم و تصور میکنم که صورتم را دست میکشی

صدایت در ګوشم می پیچد ، خسته ای دخترک من؟

و بعد ...

مادرِمن، نمیتوانم بی تو زندګی کنم

اګر پیری شوم صدساله ، باز هم به تو ضرورت دارم ، تو نیاز روح من، ضرورت زندګی ام و سرمایه غرور منی

عشق را از تو آموختم و در تو میمانم

ای تو سرچشمه ابدی محبت – ترا دوست می دارم – بی نهایت و بی انتها

تا جهان است و تا منم و تا تویی – همیشه دوستدارتم

 مادرِ خوبم!

+ نوشته شده در  Mon 10 May 2010ساعت 12:30 PM  توسط رنا کبیری  | 

به تو ای طفلِ مسافر

به تو ای طفلِ مسافر

 

این صدای پای عشق ست...

تپ تپ -  تک تک

پُشت خانه ، پیش روی تک درخت

ګام های ګرم و بیداری به ګوشم میرسد

 

این صدای پای تُست

مثل نبض سبزه ها

دختری از جنسِ باران و علف

دَم به دَم ، آن مشک بویت میرسد

 

 من ترا حس میکنم ای رهنورد

قلبِ من ، در من تلاطم میکند...

در عروقم جنبشی بر نامِ تو جاری شده

در طپش های دلم  روحِ ترا می پویمَت

 

این تقرب از زمان درلحظه هاست

شعرِ من آبستن دیدار هاست

من ترا حس میکنم ای رهګذر

این صدای پایی از بیدارهاست...

 

+ نوشته شده در  Sun 9 May 2010ساعت 12:38 PM  توسط رنا کبیری  | 

غم آلوده شبی

غم آلوده شبی

چه غم آلوده شبی ست!!؟

کلبه ام تار خموش

دیده ام خواب وخموش

بسترم سرد و تهی
نه چراغی نه مهی
نه فروغ نگهی

یک قلب پر از درد وآهی

نه خروشی نه دمی

نه همراز وهم دمی

نه صدای قدمی
نه صدای نفسی
نه خیالی که برقصد در سر

نه دلداری که بیاید در بر

نه نسیمی که بخندد بر بام

نه هوای که دل کند آرام

نه امیدی در دل

نه نوای بر لب

نه شرابی در جام

نه  شهدی درکام

نه نفسهای تب آلود کسی

نه نوازش های دل آرام کسی

نه شرار هوسی

آه....

چه غم آلوده شبی

 محمد اسرار" پویا"

+ نوشته شده در  Sat 8 May 2010ساعت 9:44 AM  توسط رنا کبیری  | 

نقش زن در توسعه انسانی

نقش زن در توسعه انسانی

 توسعه، در عرف  معمول  و رایج  آن عبارت است از «سرمایه‏گذاری در اموری که موجب وارد کردن تغییراتی در سازمان اقتصادی، اجتماعی, فرهنگی , سیاسی وغیره... می‏گردد» جهت این تغییرات د رمسیر مثبت میباشد و عموماٌ به طرف رشد است و رشد عرصه کمی و کیفی را در بر می‏گیرد . در نهایت، حاصل این رشد; افزایش دائمی ثروت جامعه, تاسیس صنایع بیشتر, اشتغال کامل  و درآمد ناخالص ملی (GNP) .

این گونه از توسعه حاصل «نظام توزیعی‏» است که موازنه را در جهت منافع قشر قدرتمند حل نموده و ضرورتا قشر دیگر (عموما زنان) محروم شده‏اند . آثار این محرومیت نیز موضوعاتی مانند فقر، خشونت، اشتغال و غیره است که امروز بعنوان مشکلات زنان مطرح شده و سازمان‏ها و ارگان‏ها بدنبال حل آن‏ها هستند .

در سیستمی که مبنای قدرت اقتصادی توسعه کمی سرمایه است الزاما انسان به صورت کالا در آمده , از ارزش انسانی آن  کاسته میشود و در حکم ابزار عمل می‏کند و تقسیمات بهره‏وری از محصولات اجتماعی بگونه‏ای می‏شود که وسایل و امکانات به نفع یک قشر گشته و طبقه دیگر در استفاده از امکانات محروم می‏شوند . علاوه بر این محرومیت فرهنگی نیز در جوامع به اصطلاح «توسعه نیافته‏» قابل مشاهده است . زنان و اقشار محروم در توزیع اطلاعات و تولید آن هیچ سهمی ندارند . و کشورهای قدرتمند دریافت اطلاعات را به محرومین تحمیل کرده و منافع آن را به طرف خود انتقال می‏دهند; در نتیجه کار آمدی معادلات در انحصار صاحبان قدرتی می‏شود که به وسیله ابزارهای اجتماعی قدرت خود را توسعه داده‏اند و نهایتا جهت توسعه فرهنگی به نفع کسانی خواهد بود که قطب توسعه گشته‏اند .

قبل از اینکه وارد قسمت اصلی بحث ( نقش زن در توسعه ) شویم,چند پرسش زیر را جهت باز شدن هرچه بیشتر ذهن خواننده گان مطرح میکنیم وپاسخ آنر خود تان در ذهن خود جست وجو کنید:

آیا زنان ذاتاٌ از مردان کم هوش‏ترند و اختلاف فیزیکی باعث عقب ماندگی آنها است ؟

آیا در ادای مسؤ لیت کمتر از مردان متعهد اند؟

آیا زنان توانای حضور در  اکثر بخش ها را ندارند؟

و یا اگر زنان مستضعف جهان در جایگاه واقعی خود قرار گیرند وضعیت‏بهتری می‏یابند؟

تا زمانی که توزیع منابع وفرصت های موجود در جامعه همچو افغانستان , به نفع قشر خاصی صورت گیرد، تحمیل محرومیت, عقب ماندگی ,تبعیض, تنفر و آثار آن امری طبیعی والزامی  است . در این صورت است که  در کشورهای عقب مانده مانند افغانستان, بیشتر شاهد بیماری‏های جسمی و روحی هستیم و خواهیم بود, اگر چه بیماری‏های روحی در عوامل مؤثر در فقر کشورهای توسعه یافته لحاظ نشده است

بناٌ توصیه می‏شود که زنان، محور بررسی‏های خود را، آسیب‏شناسی از نحوه توزیع قدرت، ثروت، اطلاعات در وضع موجود جهان و ترسیم وضع مطلوب و مقایسه آن دو با هم قرار داده تا علت توسعه نیافتگی بعضی جوامع و بخصوص قشر زن مشخص شود و عواملی مانند نیازهای بشری اعم از فردی و اجتماعی ریشه‏یابی گردد و چگونگی روابط انسانی که منجر به کمبودهای موجود گشته در مقیاس ومعیار جهانی شناسایی  شود و باید دقیق بررسی شود آیا  عوا مل وابزارهایی که قدرت و ثروت را از یک طبقه به طبقه دیگر انتقال داده‏اند ابزارهای طبیعی (مانند توانایی ذهنی وفیزیکی) بودند یا ابزارهای اجتماعی (مانند روابط انسانی وغیره...)

بحث در مورد نقش زن در  توسعه انسانی  است آنهم از منظر دین مبین اسلام,  مفهوم توسعه انسانی در ادیانی خرافی  ومنحرف شده دیگر عمدتاٌ جنبه مادی وکمی داشته واز  رشد همه جانبه انسان ( معنوی ومادی ) خبری نیست, به همین خاطر است گاهی در شناخت انسان واهداف خلقت انسان به راه رایشان وجود ندارد, چون زمانی میتوانیم یک پدیده را به صورت کامل شناسای نمایم که از همه ابعاد آن مطالعه دقیق داشته باشیم نه  یک بعد آن, توسعه انسانی در غرب آنهم تکیه بر بعد مادی انسانیت, انسان را از اصل خود بدور انداخته بیشتر خاصیت یک کالا بازرگانی را دارد  ودر موارد هم  ابزاری برای فروش کالا ها گردیده است,  ولی انسان  موجودی است که  بدون رعایت بعد معنوی آن نتنها کامل نیست بلکی زندگی برایش مفهمو خود را از دست میدهد,  زندگی فقط در اسلام است که  معنی خود  در میبابد, خود کشی های فراوان در کشور های صنعتی پیشرفته و امرارزندگی با آب ونان خشک در کشور های افریقای که عمدتاً مسلمان هستند مصداق خوبی برای اداعای فوق میباشد, در غرب و یا در دیگر نقاط جهان که مردم آن پیرو ادیان دیگر هستند, انسان ها زمانیکه آزاد اند از هرچیز به هر نحو که خواستند مستفیدمیشوند مانند : شراب,عیاشی, خوشگزرانی وهزار ها گونه عمل فجیع دیگر, در نهایت به یک نقطه بن بست میرسند یعنی به مرحله که زندگی برای آنها معنی خود را از دست میدهد ودر این مرحله هست که دست به خود کشی میزنند.

 مفهوم توسعه انسانی در اسلام

توسعه‏ای که محور آن به جای رشد کمی، تکامل انسان باشد تنها در سایه ادیان الهی و آن هم دینی که دارای احکام اجتماعی است امکان‏پذیر است . رشد کمی و کیفی، مراحل نازل و ابتدایی نسبت‏به توسعه بر آن مقدم است . توسعه به معنای «بالا بردن قدرت کار آمدی در اجتماع‏» یا «افزایش و ارتقاء انسجام اجتماعی‏» (انسجام همه جانبه) است . لذا نمی‏تواند در یک بخش از جامعه حضور داشته و بخش دیگر فاقد آن باشد . در حقیقت وقتی تمام خصوصیات و اوصاف یک موضوع تغییر کند، موجب افزایش ظرفیت، شدت نسبت تاثیر و تغییر جهت آن موضوع می‏شود; در این صورت شاهد توسعه سازمانی هستیم .

به عبارت دیگر توسعه به معنای وارد کردن موضوعات و ارتباطات جدید در نظام یعنی ایجاد کننده وحدت و انسجام تازه‏ای است که قبلا نبوده . به عنوان مثال حساسیت‏های اقتصادی، فرهنگی و سیاسی بانوان تغییر می‏یابد و آن گروه از زنان که موضوعات شخصی یا خانوادگی نزدشان از اولویت‏بالاتری برخوردار است و سطح بالاتر دستیابی به شغل و منصب اجتماعی (احیانا برابر با مردان) برای حضور در جامعه را مهم می‏شمارند . با زنانی که با انتخاب یک آرمان خود را متعهد به تحقق جهان بینی الهی می‏دانند، تفاوت دارند .

منزلت‏برخاسته از این نوع نگرش است که توسعه انسانی و جایگاه رفیع تکاملی را برای زنان به ارمغان می‏آورد .

برای نمونه به جای این که زنان وقت‏خود را صرف پیدا کردن راه‏های حقوقی و قانونی برای رسیدگی و دست‏گیری از زنانی که در شرایط اجتماعی موجود با مشکلاتی مواجه هستند، نمایند; بهتر است‏به دنبال یافتن ریشه‏های ضعف زنان در تعیین موضوعات استراتژیک و تصمیم‏های جهانی باشند .

علت غفلت زنان از موضوعات آرمانی و جهانی و سرگرم شدن به موضوعات شخصی، نداشتن مسؤولیت و مناصب حساس در سطح ملی و یا بی‏اطلاع بودن از وضعیت‏سیاسی، اجتماعی و فرهنگی جهان می‏باشد

نکته دیگر که بالای آنهم باید مکث کرد این است که خانواده در اسلام از جایگاه بزرگ ورفیع برخوردارداست است ودر ساخت وساز هرچه بهتر وپر بار شدن آن زنان اولین نقش رادارند, بناٌ اگر زنان  در ادای مسؤلیت خود که همان تقدیم بهترین فرزندان به جامعه میباشد, بی اعتنای نمایند در نزد خدا وملت مسؤل خوا هند بود از تآکید براین نکته نباید چنین تعبیر شود که تربیه وآموزش فرزندان تنها زنان مسؤلیت دارند . بلکی مردهم به نوبه خود  مسؤلیت عظیمی در این زمینه بر دوش دارند که باید به وجه احسن انجام دهند,چون  در این بحث  که پیرامون نقش زن در توسعه انسانی  است بیشتر روی وظایف زنان  در این مورد تمرکز کرده ایم.

پس توجه به اولین اساسات یک جامعه بزرگ چند ملیون انسانی در گرو اندیشه مادران وزنان یک جامعه قراردارد که  از روزنه چگونه عینک به جامعه نگاه میکنند, پس گفته میتوانیم که دیدگاه زنان است  است که اولین نطفه شخصیت افراد جامعه جامعه را تشکیل میدهد

چگونگی تغییر حساسیت زنان از سطح فردی به سطح تکاملی

اگر مفاهیمی چون توسعه، بر مبنای تکامل تعریف شود، افق نگرش به منزلت زن تغییر می‏یابد و قوانین و اصول نیز در سطح بین‏المللی متناسب با مراحل تکامل تدوین خواهد شد، فعالیت زنان منحصر به موضوعاتی که مستقیما به آنها مربوط است نخواهد شد; لذا نسبت‏به هر تصمیم بین‏المللی که غیر مستقیم زنان را محدود و متاثر می‏کند - تحریم‏های اقتصادی، فرهنگی و تصمیمات سیاسی سران که دارای حق و تو هستند - حساس شده و تقاضای تجدید نظر می‏نمایند

توصیه و پیشنهاد به سازمانهای غیر دولتی زنان (NGO)

کشور عزیز مان افغانستان  به دلیل اصل دانستن «کرامت انسانی‏» دارای بهترین شرایط برای شناسایی امور و احقاق حق  طبعی وانسانی محرومین  جهان از جمله زنان است . لذا راه حل‏هایی برای تغییر وضعیت موجود زنان ، به کلیه زنان جهان  پیشنهاد مینمایم,  تا بتوانند از این پایگاه، فعالیت‏هایی را که در نظام‏های دیگر نمی‏توانند انجام دهند، به مرحله عمل برسانند .

1. زنان باید همبستگی اجتماعی خود را ارتقاء داده و بانوان مشخصی که دارای زمینه ذهنی آماده‏تری هستند می‏توانند شرایط رشد، پرورش، و تعالی حساسیت‏سایر زنان را تامین نموده و توجه آن‏ها را از مشکلات ریز اجتماعی به حضور در تصمیم‏گیری‏های کلان تشویق نمایند تا بتوانند در توسعه امنیت و آزادی مشارکت پیدا کنند.

2. همبستگی اجتماعی باید از نظر فرهنگی، به توسعه تفاهم اجتماعی، از نظر اقتصادی، به توسعه تعاون و همکاری اجتماعی و از لحاظ سیاسی، به توسعه امنیت اجتماعی منجر گردد.

3. هدف از فعالیت و مشارکت اجتماعی زنان; ارتقاء سطح فکری آنان در امور سیاسی، فرهنگی، اقتصادی، مقابله با مظالم جهانی (نه مقابله با مرد و طرح برابری‏ها یا اختلاف جنسی) از طریق ایجاد حادثه و تغییر جهت‏حوادث جهان به نفع قشر مظلوم می‏باشد .

4 . توصیه به مسؤولین سازمان ملل و کنفرانس‏های بین المللی که در تنظیم و تصویب قوانین (سیاسی، فرهنگی، اقتصادی) جهانی حقوق زنان را به طور کامل رعایت نمایند .

5 . بررسی و مطالعه در روش اطلاع رسانی، تنظیم اطلاعات، تکنولوژی، توزیع آن از طریق شبکه‏های اطلاع رسانی جهانی و مبارزه با طبقاتی شدن اطلاعات و فرهنگ به نفع قشر قدرتمند .

پیشنهادهای که برای دست‏یابی به این مهم ارایه می‏شوند عبارتند از:

الف: ارائه خدمات ساده و پیشرفته سازمانی به زنان جهان;

ب: بالابردن سهم تاثیر زنان در تغییر و توسعه شرایط اجتماعی; برای حل مشکلات اقشار مستضعف در جهت تکامل;

ج: بالا بردن سطح همکاری زنان در جهان;

د: ایجاد هم‏دلی، هم‏فکری،و همکاری با زنان مستضعف جهان .

امید است که پیشنهادات فوق مورد مطالعه و بررسی سازمان‏های غیر دولتی زنان در سطوح ملی، بین المللی و جهانی قرار گرفته و انجمن زنان مسلمان پژوهشگر شاهد نقطه نظرات کلیه ارگان‏های مربوطه باشد .  

تهیه کننده :  محمد اسرار پویا
+ نوشته شده در  Sat 8 May 2010ساعت 9:42 AM  توسط رنا کبیری  | 

دوگانگی اقتصاد در کشورهای عقب مانده منحیث چالش در اعمال سیاست های پولی

از دوره کمون اولیه  تا امروز اگر نظر انداخته شود, دیده  میشود که پول منحیث یک پدیده اقتصادی واجتماعی از همان ابتدا دچار تحول بوده است, از عاج فیل و شاخ حیوانات شروع وامروز به پول الکترونیک که درکارت ها حفظ میشود تغیر شکل داده است.

این تغیرات در هر نقطه جهان بشکل نسبی بود ه ومیتوان آنرا بخوبی درک کرد , به عنوان مثال در همین برهه از زمان در کشورهای پیشرفته مانند امریکا و غیره... از پول الکترونیکی که در کارت ها حفظ میشود  استفاده مینمایند در حالیکه در کشور های عقب مانده مانند افغانستان , ایتوپی وغیره   پول فیزیکی در نقاط دور دست آنها کمترمورد استفاد ه قرار میگیرد به نسبت حاکم بودن اقتصاد معیشتی.

اقتصاد معیشتی  یا اقتصاد نیمه پولی به اقتصاد گفته میشود که  در کنار پول از حبوبات وغیره  در انجام معا ملات استفاده میشود که  هنوز در محلات دور افتاده افغانستان از گندم, جو وغیره برای خریداری کالای مورد نیاز روزمره( چای, صابون و...) استفاده میشود .

در این مقاله بحث پیرامون سیاست های اقتصادی  وچالش های موجود فرا روی سیاست های پولی در کشور های عقب مانده است.

سیاست های ا قتصادی به ویژه  سیاست های پولی, با توجه با ماهیت  اقتصاد کشور ها باید در بستر متفاوت  سنجیده واعمال شود واز ابزار متفاوتی  سیاست های اقتصادی استفاده شود تا  به اهداف  که مورد نظر است تفوق حاصل گردد, تقلید از سیاست وهر نوع برنامه های اقتصادی  دیگر کشورها نتنها مؤثر نمیباشد  بلکی زیان ها ی بزرگی را نصیب  کشور مقلید میسازد طوریکه امروز این تقلید طوطی وار در همه ابعاد در کشور عزیزمان  افغانستان به شکل گسترده قابل حس میباشد, مانند اینکه قبل از تشخیص مرض به تداوی مریض پرداخته شود, بنا براین شناخت دقیق از  ماهیت وهویت اقتصادی یک جامعه نخستین گام در موفقیت سیاست های اقتصادی  میباشد, خوشبختانه در این اواخربا گسترش استفاده از واحد پول افغانی  در کشور عزیزمان که یکی از دست آورد های خوبی بانک مرکزی افغانستان میباشد, زمینه اثربخشی سیاست های اقتصادی را بیشتر فراهم نموده است, بنابرآنچه که گفته شد, دراینجا اشاره میکنیم به وسایل سیاست پولی این  وتفاوت این وسایل در کشور های توسعه یافته وعقب مانده.

 تفاوت بين وسايل سياست های پولي در کشورهاي توسعه يافته و کشورهاي عقب مانده:

سياست های  پولي در اقتصادي که پول در آن حرف اول را مي زند خيلي ها بهتر کارآمد ومؤثر  مي باشد تا اقتصاد که هنوز به شکل معيشتي باقي مانده است. زيرا در اقتصادهاي معيشتي يا نيمه پولي هر وسيله سياست پولي که مورد تطبيق قرار گيرد نتيجه مقنع ندارد.

     يکی از ا بزار مهم در جهت اندازه گيري درجه پولي شدن اقتصاد عبارت از سهم [1]GNP در اقتصاد یک کشور است که توسط پول  خريداري مي شود. توليد بدون فروش ( توليد براي مرار معیشت و مصرف خود) توليد یا معاملات پای یاپای( تبادله جنس به جنس ) از قسمت پولي شده  اقتصاد خارج مي مانند ، پس قسمت پولي ناشده در GNP محاسبه نمي گردد( ارزشی که با پول محاسبه نگردد شامل GNP نمي گردد ) و در چنين حالتي GNP  نحو درست وسقم آن  در اقتصاد محاسبه شده نمي تواند و چون توليد ناخالص داخلي به شکل کامل آن  به پول افاده نمي گردد لهذا سياست پولي در چنين اقتصادي موفقيت چنداني ندارد ومثر ثمر واقع نمیگردد.

      وقتي که اقتصاد انکشاف مي نمائد مقدار حقيقي پول نظر[2] به GNP سريعتر افزايش مي يابد، پول در ساحاتي که تا به حال در جريان نبوده به جريان مي افتد. و نسبت مولديت آن در معاملات اضافه مي گردد. به عبارت ديگر ارتجاعيت تقاضاي پول براساس عايد بزرگتر از يک مي باشد. چون عرضه آن بدون مصرف ممکن مي گردد.

      در کشورهاي عقب مانده به نسبت اتکاء کمتر به معاملات پولي يا عدم ترويج پول ناشي از کمبود موسسات پولي و مالي سياستهاي پولي و يا وسايل سياستهاي پولي کمتر موفق اند.

·        سياست پولي بازار باز در کشورهاي عقب مانده:

          در کشورهاي عقب مانده بانک مرکزي نمي تواند مقدار پول و نرخ بهره را با خريد و فروش اوراق قرضه متاثر نماید, به دليل اينکه يا اوراق قرضه در اين کشورها وجود ندارد و يا تعداد و روند معاملات يا کاربرد اوراق قرضه اينقدر نيست که بتوان به وسيله خريد و فروش آن مقدار پايه پولي و نرخ بهره را در بازار متاثر نمود.

      بين انواع دارائيها مانند پول نقد واسناد خزانه[3]( دارائيهاي بسيار سيال )، دارائيهاي کمتر سيال ( اسناد سهم ) و دارائيهاي فزيکي ( زمين ، خانه ) در کشورهاي عقب مانده خلاء بيشتر به تناسب کشورهاي توسعه يافته به نظر مي رسد. از اين رو سياست هاي پولي و مالي کمتر در اين کشورها رول دارد.

·        نرخ تنزيل مجدد:

     نرخ تنزيل مجدد يا نرخ سودي که بانک مرکزي در برابر براتهاي تجارتي يا قرضه هاي بانک هاي تجارتي اخذ مي دارد هنوز هم در کشورهاي  عقب مانده دربه مقايسه کشورهاي پيشرفته کمتر قابل استفاده مي باشد.( بانکهاي تجارتي اسناد سهم و يا اوراق بهادار را با نرخ تنزيل معيين از بازار خريداري مي نمایند و در زماني که داراي شرايط عدم سياليت مي باشند اين اسناد و اوراق بهادار را با نرخ تنزيل مجدد به بانک مرکزي مي فرشند بانک مرکزي با سياستها خاص خويش با خريد و فروش اين اوراق و نرخ تنزيل مجدد وقتاً فوقتاً پايه پولي در اقتصاد را کاهش و يا افزايش مي دهد اگر بخواهد پايه پولي در اقتصاد را افزايش دهد نرخ تنزيل مجدد را کاهش و اگر بخواهد پايه پولي در اقتصاد را کاهش دهد نرخ تنزيل مجدد را افزايش مي دهد).طوریکی نگاشته, سیاست های پولی دولت در کشور های عقب مانده با محدودیت های مواجه است که فقط با پولی کردن نظام اقتصاد این محدودیت ها به شکل قابل ملاحظه فروکش خواهندشد, سیاست های بانک مرکزی افغانستان  در زمینه  رفع این محدودیت ها قابل تقدیر است.

·        وسائلي که بيشتر در کشورهاي  توسعته یافته مورد استفاده قرار مي گيرند عبارتند از:

طوريکه مي دانيم کنترل پول حتي در کشورهاي پيشرفته نيز بسيار مشکل است.

وسايل سياست هاي پولي و قرضوي بانک مرکزي:

·        سياست تنزيل مجدد؛

·        سياست لامبارد؛

·        سياست اسعاري؛

·        سياست بازار باز؛

·        سياست حداقل ذخيره؛

·        سياست قرضه يا سياست کنترل اعتبارات؛

                                I.      سياست تنزيل مجدد:

عموماً براي اينکه بانک مرکزي تاثيري در قصيرالمدت از طريق خريد وکسل توسط بانکهاي ديگر انداخته باشد نرخ تنزيل مکرر را بلند برده يا نازل مي سازد، اگر بانک مرکزي خواسته باشد که حجم اين قرضه ها را محدود شود نرخ تنزيل را بلند برده و هم شايد از نگاه کيفيت وکسل محدوديت هائي را وارد کند. در صورت عکس قضيه يعني در صورتي که بانک مرکزي بخواهد حجم قرضه هاي بانکهاي معاملاتي را افزايش دهد نرخ تنزيل را کاهش مي دهد.

                             II.      سياست لامبارد:

يعني گرو گرفتن اوراق بهادار بانکهاي معاملاتي به منظور سهولت تمويل بانکهاي معاملاتي توسط بانک مرکزي.

                           III.      سياست اسعاري :

در اين سياست بانک مرکزي منحيث تقاضاء کننده و يا عرضه کننده در مارکت اسعاري اقدام کرده و بالاي صعود يا نزول نرخ اسعار تاثير وارد مي کند.

                          IV.      سياست بازار باز :

اين سياست مستقيماً بانکها را متاثر نساخته بلکه در قدم اول سياليت اشخاص انفرادي را متاثر مي سازد، بدين معني که با فروش اوراق بهاء دار يک مقدار پول از اقتصاد به بانک مرکزي جريان مي کند و در واقع تقاضاء موثر تقليل مي يابد عکس قضيه يعني با خريد اوراق بهاء دار بانک مرکزي حجم پول داخل دوران را تزئيد بخشيده و باعث ازدياد تقاضاء موثر مي گردد.

                            V.      سياست ريزرف حداقل:

بانکهاي معاملاتي مي توانند بصورت دسته جمعي پول خلق نمایند ، بانک مرکزي علاقه مند رويه سالم بانکها در برابر مشتريان مي باشد از اين رو بانک مرکزي حق دارد از بانکهاي معاملاتي تقاضاء نماید يک فيصدي معين مبالغي را که به عنوان امانات رويتي ، امانات ميعادي و پس انداز دريافت مي کند به بانک مرکزي انتقال بدهند اين امر براي همه بانکها يکسان مي باشد.

عمل تغيير پايه پولي حداقل ذخيره تاثير بالاي مبلغ امانات و در نتيجه بالاي قرضه و سرمايه گذاري مي اندازد ، اين امر در دو ساحه تاثير وارد مي کند.

1.      دارائي سيال بانکهاي معاملاتي يا موقعيت ذخايرشان در نزد بانک مرکزي.

2.      تغيير پايه حداقل ذخيره قدرت خلق پول را متحول مي سازد. يعني افزايش پايه ريزرف باعث کاهش پايه پولي در اقتصاد ملي مي گردد، عکس قضيه نيز سدق می کند.

                          VI.      سياست قرضه :

انتخاب قرضه ها عبارت از تدابير سياست هاي قرضه وي است که توسط بانک مرکزي اعطاء قرضه را به يک جهت مشخص از نگاه اقتصاد ملي راهنمائي مي کند، سوق اعتبارات به اهداف مورد نظر دولت به وسيله سياستهاي اعتباري را نيز مي توان از جمله سياست هاي پولي کرديتي بانک مرکزي تلقي نمائيم.

نویسنده : محمد اسرار(پویا)


[1] General National Product

 مقدار اسمی پول منفی تورم پولی = مقدار حقیقی پول[2]

[3] Treasury bils

+ نوشته شده در  Fri 7 May 2010ساعت 12:37 PM  توسط رنا کبیری  | 

ساعت از دو و نیم شب ګذشته بود و روی آخرین صفحات مقاله ام کار میکردم. پیامی دریافت کردم – از او بود! خداوندا – چقدر خوشحال شدم ، بعد از یک هفته انتظار بالاخره میتوانستم با او صحبت کنم...

سریع شماره اش را ګرفتم – خودش بود. با صدایی خسته و تنی بیمارتر از همیشه. ګفت این تویی؟ فکر کردم خوابیدی و برایت مزاحمت کرده ام. درجوابش ګفتم – نه عزیز من ، یاد تو اجازه نمیدهد آرام بخوابم ... متوجه شدم که خیلی خسته ست... از صحتش پرسیدم ولی صدایش معصوم تر از همیشه و پاک تر از هر صدایی که تا حال شنیده بودم – مثل یک ناله از عمق سیاه چاه با لرز خفیفی ګفت: میترسم ، خیلی میترسم ... فکر میکنم طفلم را از دست میدهم....

او مریض بود، و مریضی اش قلب مادرانه اش را مهربانتر کرده بود... این که زندګی خودش در خطر بود را اهمیتی نمیداد ولی این که طفلش را در خطر میدید ، در عذاب سختی به سر میبرد...

 از ته دل برایش دعا کردم که طفلش و خودش صحت یاب شوند.... بعد از چند لحظه ای خداحافظی کردیم ولی همه شب با من بود ـ صدای محزون و جسمی بیمار از عزیزترین عزیزانم!

کسی که برای من و اطرافیانش زندګی اش را می بخشید در حالتی بود که من نمیتوانستم نقشی در زندګی او داشته باشم و یا دستی که دست بیمارش را توانایی بخشد...

احساس شرم، و خجالتزدګی داشتم... از خودم و از دنیایی که او را چنین اذیت میکند ګله کردم  و هنوز شکایت دارم. از کسانی که او را به این زندگی مجبورش ساختند و اشخاصی که از زن بودنش استفاده کرده اند... چرا باید یک زن تنها این همه بدبختی بکشد؟ چرا زنی که سراپا عاطفه و محبت بود نصیبش از این جهان بی محبتی و نکبت باشد؟

شاید او برای زن بودن و شاید برای زن ماندن این جزا را میدید و این پاداش را از زندګی میګرفت!

ولی ناگه به خود لرزیدم – محکم تکان خوردم!

خدایا – آیا باید هر زنی این قدر تنبیه شود برای این که در انتخاب نقش جنسیتش در جامعه سهمی نداشته؟

انصاف!!!

فقط انصاف - این جهان آنقدر پایدار نیست که ظلم جاودانه باشد. دستان زن مجری عدالت هم خواهد گشت و آن روز دور نیست... و تو آنی که معتقد نیستی - فقط بنگر!

+ نوشته شده در  Fri 7 May 2010ساعت 9:44 AM  توسط رنا کبیری  | 

سفری داشتم به مدینهِ فاضلهِ دل!

 باز هم یک حس غریب

یک حسی ترکیبی از تنهایی ، از غربت، از دلتنګی، از خستګی و از شکایت روزګار امشب مرا وادار کرد اینجا چیز بنویسم... اندی نګران دورشدنم از خویش ګشتم ولی لحظاتی بعد [منِ] خود را دریافتم!

رویای زندګی مرا برده بود جایی دور! مکانی خالی و باصفا. سکوت و صمیمیت، یکدلی و یګرنګی و جایی که ادمی برای ادمی دیګر بازاریابی نمیکرد و بازارش، بازار دل بود، بازار آدمیت و انسان زیستن. شهری بی دیوار های بلند و مخلوقی از جنس آفتاب. مردمانی که مهتاب دوست شبانګاهان شان بود و ستارګان چراغ راه شان! خورشید وار بودند و سوزان صفت و ګرم دل! به نشناخته ها و غریبه ها هم هدیه میدادند و تحفه های شان سخاوتمندانه بود. پای زیبی از خوشه های ګندم و ګردنبندی از صدف دریایی هدیه روز بود! دوشیزګان همه ګل بر سر و دل در بر و مسکون چمن های سبز....

زهی منزه خیالی بود و شیرین لحظات!

اما – زود تکان خوردم – من کجایم ؟ آدمیت چه هست و انسانیت کدام؟ دنیایی که درآن دل معامله میشود و احساس به بازار میرود، جهانی که در آن فقط دورنګی سودا میشود و فروش رنګینتر از آنیست که رنګش بیش ست! شهر دل مثل سرابست...

آری من این جا ام. مکانی که در آن مخلوطی ازخوب و بد، آمیزه ای از ساده انګاری ها و سهل پنداری ها، سطحی نګری ها و کوته اندیشی ها ګهګاهی نیروی غالب و فاتح بر توانایی ها و مثبت های زندګی میشوند.

دو رنګی ها ودو رویی های اطرافیان آزاردهنده میشود – و باز تکانم میدهد که من کجای این دنیایم؟ نکند خودم را در این ګیر و دار جایی فراموش کنم وجا بذارم؟!

نه، اګر امواج در رفتن خویش زیستن دارند پس من هم در رفتن زندګی خواهم کرد! میمانم،   میروم ولی هستم.

به خود مینګرم و خود را در خود می یابم – این من هستم!

شهری از عشق و تقدس در من – در شعورم جاریست! مثل خون در رګ ها، مثل شعرِ سبزم، مثل رنګِ آبی،  و نسیم سحری... شهر دل را دارم ، من خودم را دارم.

مثل همیش، هنوزم با خودم، در خودم و خود را دارم. پس این را میخواستم و این را هرګز از دست نخواهم داد.

+ نوشته شده در  Wed 5 May 2010ساعت 12:11 PM  توسط رنا کبیری  | 

From the Great Hafez

 

O chaste beloved! Who draweth the fastening of the veil of thee?
O bird of Paradise! grain and water, who giveth thee?

Went sleep from my eye in this liver­consuming thought
Whose bosom is the dwelling and sleeping place of thee

Tue darvish, thou askest not! and I fear that there is
Neither thought of his forgiveness, nor care for his punishment, to thee.

That eye of intoxication struck the path of the lover’s heart:
From this way, ‘tis manifest that wine is intoxicated of thee.

The great arrow of a glance that, at my heart, thou castedest, missed:
Let us see what designeth the good judgement of thee.

The wail and plaint that I made, all thou heardest not:
O idol! ‘tis manifest that lofty is the station of thee.

In this desert, the water pool is far. Keep sense,
So that the creatures of the desert, may not, with the mirage, deceive thee.

O heart! while in the path of old age, by what way goest thou?
In mistake, all at once, became expended the season of youth of thee.

O thou heart­kindling palace that art the dwelling of affection,
O Lord! ruined, let not the calamity of time make thee.

Hafez is not a slave who fleeth from his master,
Show a little kindness; come back; for I am ruined through reproach of thee.

+ نوشته شده در  Wed 5 May 2010ساعت 8:33 AM  توسط رنا کبیری  | 

سوختگان غفلت

 جوانی پاک طینت وخوش سیما, در نواحی فراه, دل به مهر دختری می بندد که به  جمال صورت وکمال معنی آراسته است واز معایب, پیراسته.  مرغان عشق بر شاخسار مهر و امید آشیانه میسازند وبر فراز کاشانۀ محبت ,سرود همدلی وهمرهی سرمیدهند .

بهاران عشق با شتا بی عجولانه میگذرد وگوئیا چشم روزگار سعادت آدمیزاده را تا ب دیدن ندارد وقاعدۀ بازی چنان است که از پس هر بهروزی , هیولای سیه بختی وتیره روزی رخ میگشاید.

زوج جوان باگذشت ایامی از پیوند عاشقانۀ شان , آهنگ سفر میکنند وبه ایران میروند , تا با سیر وگلگشتی در آن دیار, از بقیت ایام جوانی کام جویند وعیش زندگانی را به کمال رسانند؛ غافل از آنکه دیو نا مرادی در کمین نشسته و هیولای سیه روزی برای بلعیدن سعا دت شان دهن گشاده است.

جوان ناپخته وسرد وگرم روزگار نا چشیده , در دیار غربت به دام اعتیاد می لغزد ودر باتلاق نیستی فرو میرود و از پس ایامی چند که عیشش را تباه می بیند , با کوله باری از اشک وآه  ,راه وطن در پیش میگیرد وپس از بازگشت ,

در اندک مدتی ارثیۀ پدری را که سرمایۀ قابل توجه است , در راه تأ مین هزینه های اعتیاد صرف میکند و دست آخر , تنها مایملک باقیمانده , یعنی منزل مسکونی اش نیز در این راه به خاکستر و دود مبدل میشود.

همسر پاکدل وپاک نهادش که شاهد سقوط تدریجی شوهر در منجلاب نیستی وزوال است وآشیانۀ عشقش را دستخوش طوفان بلا می بیند , روزگاری را سربر زانوی غم گذاشته و برجنازۀ عشقش سرشک ماتم میریزد تا سر انجام کا سۀ صبرش لبریز میگردد وتحمل این همه ناکامی وسیه روزگاری برایش دشوار می آید و به یکبارگی از سر یأ س

 ونا امیدی به سوی مرگی آتشین آغوش میگشاید وخاکستری داغ از نامرادی وحرمان از خود بر جای میگذارد.

شوهر, که با نعش سوخته وبیجان همسرش مواجه میگردد, ناگهان به خود میآ ید وبر غفلت ایام ماضیه گریۀ حسرت بار سر میدهد؛ ولی چه سود که کار از کار گذشته است وروح دلدار به ملکوت اعلی پیوسته. سر انجام جذبۀ عشقش به جنون میکشا ند و در کنار جانان به کام آتشی سوزان پناه می برد و خاکستر گرمش را با  آن معشوق به هم میآ میزد تا با شد که از این طریق به وصال جاودانه دست یا بد.

دو دلدادۀ عاشق , چنین عاشقانه می میرند وخاطرۀ آمیخته از عشق ودلدادگی وغفلت وحسرت از خود به یاد گار میگذارند.

اینک که سالی چند از این رویداد عبرت انگیز میگذرد , کودکی سه ساله که تنها یادگار این دلدادگی ودر ماندگی است , بر ویرانۀ بجا مانده از این آشیان بنشسته است و با چشمانی بی فروغ به دور دست ها مینگرد وبه آیندۀ نا معلومش خیره مانده است....................

ارسالی: اناهیتا کبیری - از افغانستان

+ نوشته شده در  Sun 2 May 2010ساعت 11:19 PM  توسط رنا کبیری  | 

عروسی درحجلۀ خالی

 

 در اقصا ی هری, قاعدۀ معمول در نبرد نا برابر با فقر وفاقه, چنان است که از جمع خانواده دختری را قربان کنند ودیگران را مهمان.  دختر را چون متاعی , به بهائی بفروشند تا از این تجارت بقیه را سد جوعی فراهم آید .

به تأ سی از این قاعده , درولسوالی ای نزدیک به شهر,  دختری معصوم از خانوادۀ فقیر را  به بهائی بفروختند وبرآن نام ازدواج نهادند. درحالیکه داما د , درنبردگاهی دیگر با دشمن فقردست و پنجه نرم میکرد و به غربت میزیست ؛ در غیبت داما د , عروس را به خا نۀ سیه بختی فرستادند ومراسم عروسی در حجلۀ خالی انجام گرفت.

دخترک , زندگی نوین را با تکیه بر بی پناهی وبی یا وری آغاز کرد وچونان کنیزکی زرخرید از بام تا شام به کار های شاق خا نه که از اقتضای سن وسالش فراتر بود میپرداخت وبر سرنوشت شوم خویش معصومانه میگریست .

غافل از آنکه هنوز اول راه است ودر این سفرخوان های هولناک دیگری درپیش.

 

پدر داماد, که مردی میان سال و میان بالا بود وآثار شرارت وبوالهوسی در شمایلش پیدا, درخلوتی وسوسه انگیز,  دیو شهوتش  بجنبید ومهر از درج عفت عروسش برداشت و بدینسا ن بر سیاه نامۀ زندگانی دختر, مهر پایان گذاشت .

ودختربی پناه که خرمن هستیش را سوخته میدید  و سرما یۀ امید وعزت وعفتش را برباد رفته, بدامن آتشی سوزان پناه برد تا از جهنمی که برآن نام زندگانی نهاده اند رهائی یابد.

واینک برهمۀ وجدان های بیدارانسانیت است تا دردمندانه ومسؤلانه  فریاد برآورند که  " بأ ی ذنب قتلت"  "به کدامین گناه کشته شد" وبرمسؤلین امر است تا با اتخاذ تدا بیری خردمندانه, سیاهی فقر وجهل را از صفحۀ اجتماع بزدایند.

ارسالی : اناهیتاکبیری - از افغانستان

+ نوشته شده در  Sun 2 May 2010ساعت 11:18 PM  توسط رنا کبیری  | 

Please Listen...We Need to Take It Serious

 Stop CHILD MARRIAGE and end FORCE MARRIAGES!

 One of the most natural and basic rights of human being is the right of marriage. There is a great philosophy behind why this right is granted to the human being and how a community benefits from observation of this right and how much the society mislays due to violation of this right. But unfortunately same as many other rights of mankind this right has not always been observed and we have violation of this right for continuous centuries in not only history of Afghanistan but also the world’s history. The most surprising point is that right of marriage is greatly supported and covered in not only the national and country codes but also the international conventions and worldly laws. On the other hand, we see the up and down rising and setting trend of the forced and child marriages in the marriages statistics rate in the country. Then we face the question of why we have more behavioral (ethical) crimes, less conducts and more unfaithfulness-disloyalty and betrayal in the family commitments. Why we have more divorce and a lot of family problems? Why we have self humiliation and how could a person burn herself? As we reach the result of the researches in the background we find the obligatory marriages, forced marriages and child marriages which the most responsible people for these actions are the parents and their abuse from children rights. Are these actions legal or there are laws that condemns these marriages? (They are illegal actions and against the law!) But if they are not legal and these marriages are against the law then why not stopping it?! How they continue?

Marriage, socially recognized and approved union between individuals, who commit to one another with the expectation of a stable and lasting intimate relationship. It begins with a ceremony known as a wedding, which formally unites the marriage partners. A marital relationship usually involves some kind of contract, either written or specified by tradition, which defines the partners’ rights and obligations to each other, to any children they may have, and to their relatives.

Marriage is commonly defined as a partnership between two members of opposite sex known as husband and wife. However, scholars who study human culture and society disagree on whether marriage can be universally defined. The usual roles and responsibilities of the husband and wife include living together, having sexual relations only with one another, sharing economic resources, and being recognized as the parents of their children. However, unconventional forms of marriage that do not include these elements do exist. For example, scholars have studied several cultural groups in Africa and India in which husbands and wives do not live together. Instead, each spouse remains in his or her original home, and the husband is a “visitor” with sexual rights.

Debates over the definition of marriage illustrate its dual nature as both a public institution and a private, personal relationship. On the one hand, marriage involves an emotional and sexual relationship between particular human beings. At the same time, marriage is an institution that transcends the particular individuals involved in it and unites two families. In some cultures, marriage connects two families in a complicated set of property exchanges involving land, labor, and other resources. The extended family and society also share an interest in any children the couple may have. Furthermore, the legal and religious definitions of marriage and the laws that surround it usually represent the symbolic expression of core cultural norms (informal behavioral guidelines) and values.

Lets imagine it, When a person is deprived from his/her most natural right, the right of marriage, the right to choose a couple , a partner for his/her own life, is a vital illegal action. Let’s stop this! Stop force marriage and stop child marriage!

These children today, are the future’s leaders, are the leading generation of the country and are the natural sources of our country. Let’s keep them happy and let’s not waste this treasure.

Let’s do not violate the rights of our children, the future of our country and the next morning of our spring!

In order to have a happy society, a firm and solid community who decide for their life and could clearly distinguish their goal, let’s stop these force marriages!

Human being is more precious then being a silent idol (statue) to be the subject of a business (an illegal business) and a trade product. Let’s stop dealing over humans’ lives and let’s stop force marriages!

A healthy and a happy child should feel enough freedom to think over the life’s plans, the vision , the goal , the highway of wishes and the ideal partner for his/her life.

In addition to being a personal relationship between two people, marriage is one of society’s most important and basic institutions. Marriage and family serve as tools for ensuring social reproduction. Social reproduction includes providing food, clothing, and shelter for family members; raising and socializing children; and caring for the sick and elderly. In families and societies in which wealth, property, or a hereditary title is to be passed on from one generation to the next, inheritance and the production of legitimate heirs are a prime concern in marriage. However, in contemporary industrialized societies, marriage functions less as a social institution and more as a source of intimacy for the individuals involved.

It is not only enough to giving birth to a child and then give a child something to eat, to drink and some cloths to cover with. It is important to observe his/her right and to ensure the future of the child by showing him rights and wrongs. We should consider the children as the basement of the community and the family as the foundation of the society. In order to have a healthy and a sound society we should have a firm foundation, a solid basement and a Child who knows about his/her rights and whose right is not violated by anyone.

LETS STOP CHILD MARRIAGES!!!

+ نوشته شده در  Sun 2 May 2010ساعت 11:14 PM  توسط رنا کبیری  | 

Self deception

“Self deception is the inability to see that one has a problem.

I found self deception like a so pervasive germ which spreads everywhere and extends to no limitation and it reaches everyone and everywhere. We see many people around us rather at work or at school. There are some people that they have this problem but the problem is that the person can’t see that he has a problem. But we think s/he is a problem because we see that s/he’s a problem?” it is not identified for him/her and even he doesn’t believe that the problem could be in himself, in his behaviours and in his thoughts. Even if we identify someone with a problem and tell her/him s/he has a problem S/he’ll resist the suggestion. That is true because it is at the heart of human sciences. ” Self deception is so contagious disease that if we don’t try recognizing it everyone would be caught in it. But luckily there are ways we could get rid of self Deception, self betrayal and the box.

 

+ نوشته شده در  Sun 2 May 2010ساعت 11:12 PM  توسط رنا کبیری  | 

گلناز در آیینه ی عشق

 

منطق کور              بازی سرنوشت                      تقدیر شوم                  

 

 

خداوند انسانها را خلق کرده تا بتوانند از نعمت های زندگی استفاده نمایند؛تجربه اش کنند ،خوب وبدش را فرق نمایند و از زندگی وتجربه های دیگران پندو عبرتی بیآموزند.

در یکی از ولسوالی های شهر هرات دختری بنام گلناز زندگی میکرد او دختری بود واقعاً زیبا و قشنگ که انسان را به همان نگاه اول مجذوبش میکرد واقعا نامش با زیبایی ظاهر وباطنش یکسان بود او یک قلب حساس و سرشار از محبت داشت ،که این قلب سرشارازعشقش برایش سرنوشت ساخت با وجودیکه در یک فامیل متعصب و بی دانش به دنیا آمده بود اما خداوند او را و افکارش راجدا از همه آنهای که در اطرافش بودند خلق کرده بود، چه سخت است در میان همه بودن و خود را تنها احساس کردن.

 فامیلش او را از همان آوان طفولیت با پسر کاکایش نامزدش کرده بودند. دخترک با گذشت زمان هر چه بزرگ و بزرگتر میشد به این مساًله (نامزد شدندنش ) بیشتر پی میبرد و این او را بیشتر از همه مسایل دیگر زندگیش رنج میداد ، وقتی به خودش فکر میکرد میدید که چقدر آرزو ها در قلبش انبار شده اند میخواست به مسجد رفته درس بخواند میخواست نوشتن را یاد داشته باشد و میخواست ... اما افسوس که فامیل شوهرش همه این ها را از او گرفته بودند با سپری شدن هر روز از زندگیش او بیشتراز پسر کاکایش متنفر میشد،با وجود این همه نفرت کاری هم کرده نمیتوانست خواه مخواه مجبور بود که به سرنوشت از پیش تعیین شده اش سر تسلیم فرود آورد. چون او از خود بزرگتر چار برادر داشت که یکی از دیگری بدتر بودند نه بهتر .و دو خواهر از خود خوردتر داشت که آنها هم دست کمی در زیبای از گلناز نبودند، مادرش زن خوب وآرامی بود در هیچ کار خانه و زندگیش صلاحیتی از خودش نداشت و نمیتوانست داشته باشد و پدرش هم دو سال پیش از دنیا رفته بود که برادرانش همه کاپی پدرش بودند.

گلناز پانزده سال را پشت سر گذاشت حالا زمان آن رسیده بود که قدم به خانه شوهرش بگذارد از این روز خیلی میترسید و همیش با خدایش به راز و نیاز میپرداخت که این روز هیچ وقت نیاید اما حالا !؟

مادرش خیلی خوب میدانست که دخترش به این وصلت راضی نیست اما او هم کاری کرده نمیتوانست چون این پیوند را شوهرش در زمان حیاتش بسته بود حالا پسرانش هیچ کدام با وجود دانستن این موضوع راضی نمیشدند که روی گپ پدرشان گپ بزنند.خداوند دعا گلناز را شنید چون متوجه شد که نامزدش به خاطر فراهم نمودن هزینه عروسی به ایران رفته؛ او رفت درحالیکه این رفتنش را دیگر برگشتی نبود گلنازمجبور بود منتظرش بماند که منتظرش ماند.

 یکسال دوسال ...پنج سال . اما او نیآمد،  زمانیکه از رفتن نامزد گلناز چار سال سپری شده بود یکروزکه او از عروسی به طرف خانه میامد یک پسری را دید که از کوچه مقابل کوچه آنها بیرون شد او هم با دیدن گلناز متوجه اش شده نگاه هر دویشان برای لحظه ای به هم گره خورد که ناگهان گلناز متوجه بیرون شدن برادرش از خانه گردید سرش را پایین انداخت وبه عجله داخل  خانه شان شد.

این چند ثانیه نگاه؛ آشوبی درزندگیش به پا کرد آنشب تا سپید شدن آسمان چشمان زیبایش بسته نشد، احساس عجیبی داشت درست نمیدانست که او را چه شده! فکر میکرد که سالهای سال است این پسر را میشناسد ،آیا واقعا او را میشناخت؟! این سوالی بود که بارهای بار همان شب از خودش پرسیده بود اما جوابش تنها لبخندی بود که بر لبانش نقش میبست. از فکر کردن در باره این ناشناس لذت میبرد با خودش تصمیم گرفت که فردا راجع به او معلوماتی بدست آورد.

با شنیدن بانگ محمدی گلناز هم از جایش بلند شد وشروع به کارهای روزمره اش نمود بعد از ظهر همان روز دختر مامایش که همسن وسال گناز بود وحالا یک طفل هم داشت امد خانه شان؛ گلناز از امدن دخترمامایش خیلی خوش شد شاید این اولین باربود که از آمدن او خوش میشد چون مامایش هم در همان کوچه که ان جوان را دیده بود زندگی میکرد بعد از گپ های معمولی ازدختر مامایش راجع به آن جوان پرسید :

او گفت: نامش گل محمد است ده پانزده روز میشه که از ایران آمده دختر خاله اش نامزدش است مادرش میگفت که درس خوانده و....

بعد از ساعتی دختر ماما گلناز رفت گلناز ماند ودنیای از تفکراتش حس میکرد که اینها را قبلا خودش میدانسته ،تنها چیزیکه برایش معما شده بود کنجکاوی واحساساتش مقابل گل محمد بود که برایش بی جواب مانده ،از آن روز، ده دوازده روزسپری شد روزی باز او را دید عجیب بود ،چرا بادیدنش دست وپایش را گم میکرد؟ ضربان قلبش چرا اینقدر تندتند میزند؟ چرا وقتی او را نمیبیند همه اش دعا میکرد که او ببیند ؟ چرا...؟؟؟

از این چراها صد ها چرا در ذهنش بود که جوابش را نهمیفهمید ؛شاید میفهمید اما نمیخواست قبول کند چون میترسید،از برادرانش، از بدنام شدنش، از اینکه این آروز برایش رویا باقی خواهد ماند واز صدها مطلب دیگر که همه موانعی بودند در راه خواسته قلبش.

چند روز دیگر هم گذشت دید و باز دید این دو زیاد شد گلناز هر لحظه به بهانهً خانه مامایش میرفت تا او را ببیند این دیدنها به گلناز فهماند که گل محمد هم احساس مشابه او را دارد.این همه را در رفتارهر دو میتوانست  مشاهده کرد.

با گذشت چند ماه،عشق در قلب این دو جوان چنان آتشی بر پا کرد که دیگر خاموش کردنش محال بود. بلاخره یک سال گذشت در این مدت این دو توانستند به راز قلب همدیگر پی ببرند واز همه سر گذشت هم واقف شوند، هر دو به فکر چاره بودند که چگونه این همه موانع را از سر راهشان بردارند، هر چه فکر میکردند کمتر به نتیجه میرسیدند.

بازهم فکرکردند وفکرکردند تا اینکه تصمیم میگیرند هر دو از انجا فرار کنند و به مرکز ولایت هرات رفته از مقامات امنیتی مرکزولایت هرات کمک بگیرند تا شاید آنها بتوانند این دو را به عقد همدیگر بیآورند.

به خاطررسیدن به این آرزوشان یک روز قبل گل محمد به یک موتروان مسافربری قرار میگذارد و گلناز را هم در جریان آن قرار داده نیمه شب روز بعد هر دو از خانه هایشان آهسته بیرون میشوند گلناز در سر کوچه با گل محمد ملحق شده و هر دو به طرف موتر میایند و بعد ازتیرشدن پنج شش ساعت به ولایت هرات میرسند، گلناز اولین بارش بود که شهر یا مرکز هرات را میدید برایش خیلی هیجان انگیز بود این را حدس زده بود که بدون شهرآنها شهرهای دیگر هم است اما دیدنش را فکرنمیکرد ؛ چون اخلاق ورفتار نامزدش (پسر کاکایش ) هیچ وقت مجال این فکرها را برایش نداده بود.

حالا او مقابل دنیا دیگری قرار داشت انسانهای آزادی را در حال رفت وآمد میدید؛ احساس عجیبی داشت ، دلش میخواست از همه کار های دنیا سر بیرون کند، دلش میخواست جیغ بزند وبه همه بگوید که منم مثل شما آزاد شدم میتوانم مثل شما ها زندگی کنم ، با آمدن گل محمد در مقابلش رشته افکارش از هم گسیخت ، گل محمد دو اتاق در یک مسافرخانه گرفت و هر دو به طرف مسافر خانه مورد نظر شان حرکت کردند آنها وسایل زیادی همراه خود نداشتند همه وسایل آنها شامل یک کمپل ،یک یک جوره لباس و یک جوره بوت از گلناز بود.با داخل شدن به مسافر خانه،هر کدام به اتاقهای خود رفتند. گل محمد بعد از چند دقیقه برای گلناز نان آورد نان را هر دو با هم در یک اتاق خوردن این اولین باری بود که آنها با هم یکجا سر یک سفره نان میخوردند چقدر قلبهای این دو برای رسیدن به این روز میتپید، در آن لحظات هر دو در افکار شان غرق بودند وتوجه به خوردن نان و گرسنگی شان نداشتند،گرچه هر دو ازشب قبل تا آن موقع چیزی نخورده بودند .

صدای گلناز،گل محمد را از عالم رویاهایش بدر کرد که میپرسید: ماکی به اداره پولیس میرویم؟

امروز هر دو ما خیلی مانده شدیم فردا صبح میرویم !( غافل از آن که این چند ساعت تاًخیر زندگی هر دو آنها را به بازی میگیرد).

گل محمد با گفتن این جمله از جایش برخواست که به اتاق خودش برود، چند لحظه ایستاد به چهرهً گلناز نگریست  نگاه او هزاران راز را درخود داشت که تنها گلناز قادر به فهمیدنش بود؛ که چه امیدها و آرزوها در آنها نهفته است.گل محمد بعد از لحظهً گفت : میدانم خیلی خسته ای بخواب .

با گفتن این جمله از اتاق بیرون شد و دروازه را بست . او را بازهم گلناز بیچاره با دنیا ی از خیالاتش تنها ماند،باورش نمیشد که این همه کارها در چند ساعت اتفاق افتاده باشد فکر کرد خواب است اما میدید که نه،واقیعت است، اولین بار بود که میخواست کاش این همه خواب میبود؛ کاش او گل محمد را هرگز نمیدید، کاش عشقش را به او اظهار نمیکرد و ای کاش پسر کاکایش هرگز ایران نمیرفت تا این کارها اتفاق نمیفتاد.

ترسی عجیبی همه وجودش را فراگرفته بود میدانست که اگر به دست برادرهایش بیفتد تکه تکه اش میکنند، همه ترسش به خاطر گل محمد بود از ته دل از خدایش خواست که هراتفاقی که میفتد به او بیفتد نه به گل محمدش.

آنقدرفکر کرد و دعا ،که شب چادر سیاهش را در همه جای این سر زمین پهن میکند با تاریک شدن آسمان قلب های تاریک برادران گلنازهم متوجه فرار خواهرشان از خانه میگردد جلو چشمانشان را خون میگیردهرچقدر دلشان میخواهد به مادرشان گپهای بد ورد میگویند اما زن بیچاره باید مثل همیشه آرام وبیصدا اشک بریزد. بردران گلنازدیگرآرام وقرار ندارند باید به هر طریق شده بود گلناز را پیدا میکردند، بلاخره تنها چیزیکه در آن حال به فکر شان خطور میکند اینست که همان شب با مرکز ولایت هرات در تماس شوند و موضوع را آنطور که دل خودشان میخواهد به اطلاع افراد پولیس رسانند .

مقامات امنیتی هم درتلاش دختر و پسری میشوند  که از خانه فرار کرده اند. صبح فردا آنروز هر دو دلداده عاشق با دنیا های از آرزوهای و امید ها سر از بستر خواب بلند میکنند ،امروز روزی تعیین سرنوشت آنها بود سرنوشتی که خودشان هم نمیدانستند چه خواهد بود! گل محمد دودانه نان،و چاینک چای در دست ؛وارد اتاق گلنازمیشود . هر دو باز هم با بی میلی گیلاس چای خوردند هر بار که نگاهشان به هم میفتاد تنها یک سوال در آن  خوانده میشد امروز چه خواهد شد؟

بعد از مدتی ازمسافرخانه به طرف قوماندانی امنیه به راه افتادند ترس ناشناخته ای در قلب گلناز چنگ انداخته بود چند بار خواست که مانع رفتن گل محمد در قوماندانی گردد اما زمانیکه به او نگاه میکرد بی اراده میشد با خود فکر کرد که شاید ترسش از خاطر میحط نا آشنا است . بلاخره آنها به قوماندانی امنیه رسیدن .

  در حالیکه از بازی بد سر نوشت شان کوچکترین اطلاعی نداشتند که چه بازی را با آنها در پیش گرفته ،بعد از پرس وجو زیاد،آنها را به یکی از اتاقها راهنمای میکنند تا به مشکل شان رسیده گی شود؛ داخل اتاق که میشوند یک مرد که لباس صاحب منصبی به تن دارد شروع به سوال کردن از آنها میکند ، از کجا استید؟ اینجا چه میکنید؟ چی وقت آمدید؟و....

زمانیکه درمیابد اینها همان  پسرودختر فراری استند، دیگر به گفته های آنها گوش نمیدهد دو نفرعسکر را صدا زده وگل محمد را تسلیم آنها نموده تا که او رابه زندان ببردند.و میگوید که به برادران دختر هم تماس بگیرند تا بیایند دنبالش.

بعد خیلی خونسرد میاید داخل اتاق پیش گلناز،گلناز از همه جا بی خبر منتظر گل محمد میماند یک ساعت طول میکشد که او رفته از ماًمور پولیس میپرسد که گل محمد چی شده؟ کجا رفته؟ .

ماًمور پولیس جواب سر بالای به او داد وخودش را مشغول کار نشان میدهد گلناز بیچاره این اولین بار در طول عمرش بود که تنها مانده بودواولین بار بودکه اعصابش سر گل محمد خراب میشد که چرا او را در همچون جای تنهایش رها کرده اما در دلش غوغای عجیبی بر پا بود. یک ساعت به دو ساعت، سه ساعت وبلاخره تقریباً شش ساعت تبدیل میشود. گلنازحالا دیگر داشت گریه میکرد وبلند بلند گل محمد را صدا میزدکه ناگهان در باز شد و دو برادرش یکی پی دیگری وارد اتاق شدند، گلناز از دیدن ناگهانی آنها شوکه شد فکر کرد اشتباه میبیند بدون حرکت، تنها به برادرانش نگاه میکرد مغزش از کار افتاده بود بدنش منجمد شده بود گوش هایش توان شنیدن صدای را نداشتند بیشتر حالت مرده را داشت همه چیز برایش حالت غیرعادی را گرفته بود و...

زمانیکه توانست به خود بیاید متوجه شد که در کنار مادرش درخانه شان است وبرادرانش هیچکدام در خانه نیستند ،با خود فکر کرد که چرا برادرنش به او چیزی نگفتند ولت وکوبش نکردند، دفعتاً گل محمد یادش آمده جیغ زد و از مادرش خواست که بگوید گل محمد کجاست؟

اما مادر بیچاره اش خود نمیدانست که گل محمد کجاست، تنها چیزی را که میتوانست به گلناز بگوید این بود که : برادرانت جرگه قومی را تشکیل داده اند، معلوم نیست که در این جرگه چی فیصله خواهد شد اما میدانم که تو را میکشند.

 پشت دروازهً خانه  شان (گلناز)همه آن کسانیکه او را میشناختند جمع بودند ،میخواستند بدانند که چی اتفاقی خواهد افتاد هر کدام گپی میزدند، که این گپها خود باعث تحریک بیشتر برادران گلناز میشد.

گلناز در آن موقع اصلاً به فکر خودش نبود که چه سر نوشتی خواهد داشت تنهای تنها، از همه میخواست که خبری از گل محمد برایش بدهند. اما افسوس که این سوالش برای همیش بی جواب ماند .

بعد از چند ساعتی که جرگه قومی تشکیل و ختم گردید، فیصله جرگه بر آن شد که گلناز را باید کشت چون او بر خلاف رسم رسومات قوم شان عمل نموده است.

برادران گلناز فیصله جرگه را شنیدند در دل هر کدام آنها جهنمی از آتش به پا شده بود برادر کلانش در فکر نقشه قتل خواهرش بود که چگونه از او انتقام بگیرد تا که درسی باشد به دیگران ،او از دیگر برادرانش اولتر به خانه آمد،تا نقشهً شومش را عملی سازد.

فاصله مسجد تا خانه آنها پنچ دقیقه ای را در بر میگرفت، داخل خانه شد، بدون گفتن کوچکترین کلمه ای در جستجو گلناز شد؛ گلناز را در کنج خانه ای یافت دختر بیچاره سر بر زانو گذاشته بود و آرام آرام میگریست،متوجه آمدن برادرش نبود؛ چون همه فکرش در محاصرهً سوال بی جوابش قرار داشت که " گل محمد حالا کجاست؟ بر سر او چی بلای آوردند؟. "

او غرق درافکارش بود که ناگهان مشت های سنگین برادرش او را به عالم زندگی واقعی اش آورد. آنقدر گلناز را لت و کوب نمود که خودش هم خسته شد دیگر قوتی در بازوان و پاهایش سراغ نداشت و گر نه بازهم به زدن گلناز ادامه میداد، گلناز حالا دیگر به جسم بیجان شبه بود همه بدنش کرخت شده بود، حتی توانایی تکان دادن یک انگشتش را هم نداشت ، او حالا دیگر به یک انسان کبود گونه و بد شکلی تبدیل شده بود که هیچ اثری از آن همه زیبایی و نازکی در وجودش باقی نبود اما کاش همه ماجراها ،خون جوش آمدن ها ، و تعصبات در همین جا خاتمه میافت؛ گلناز که حالا نیمه بیهوش در گوشه ای از خانه افتاده بود به بسیار مشکل توانست یک چشمش را باز کند دید شخصی ساطوردر دست بالای سرش ایستاده، درست نمیتوانست که چهره برادرش را تشخیص دهد مجال بیشتری هم نیافت که بتواند بشناسدش ، چون دستها بالا رفت و ساطور در قفسه سینه اش جای گرفت . حالا دیگر گلنازبرای همیشه از لت و کوب، ترسیدن، آرزو ها ، عشق و همه چی راحت شد چون دیگر روحی درجسمش باقی نبود.

چشمان برادرش را خون پوشیده بود ، عجیب لذت خاص از این لت و کوب و تکه تکه کردن جسم خواهرش برایش دست داده بود، انگار این نه انسان بود و نه کسی که روزگاری درزیر یک سقف به او زندگی میکرد! آنقدر مصروف بود که فکر میشد او سالهای سال قصاب (انسانها ) بوده . گلناز کشته شد، عشقش را نیز با خود به گور برد توته های بدنش در سر کوچه قرار گرفت تا برای دیگران درس عبرتی باشد.

 ارسالی: اناهیتا کبیری

افغانستان

 

+ نوشته شده در  Sun 2 May 2010ساعت 11:9 PM  توسط رنا کبیری  | 

Do the hard jobs first. The easy jobs will take care of themselves.

 

Gail Sheehy

The secret of a leader lies in the tests he has faced over the whole course of his life and the habit of action he develops in meeting those tests.

 

Ray Kroc

The quality of a leader is reflected in the standards they set for themselves.

 

Anna Eleanor Roosevelt

It is not fair to ask of others what you are unwilling to do yourself.

 

Rosalynn Carter

A leader takes people where they want to go. A great leader takes people where they don't necessarily want to go, but ought to be.

 

Mother Teresa

Do not wait for leaders. Do it alone, person to person.

 

Mary D. Poole

Leadership should be more participative than directive, more enabling than performing.

 

Indira Gandhi

My grandfather once told me that there were two kinds of people: those who do the work and those who take the credit. He told me to try to be in the first group. There is much less competition.

 

Rosemary Brown

Until all of us have made it, none of us have made it.

 

Anais Nin

Life shrinks or expands in proportion to one's courage.

 

   Marie Curie

One never notices what has been done; one can only see what remains to be done.

 

Harold S. Geneen

Leadership is practiced not so much in words as in attitude and in actions.

Arnold H. Glasgow

A good leader takes a little more than his share of the blame, a little less than his share of the credit.

 

Stephen R. Covey

Management works in the system; leadership works on the system.

 

Gen. H. Norman Schwarzkopf

Leadership is a combination of strategy and character. If you must be without one, be without the strategy.

 

Blaine Lee

The great leaders are like the best conductors - they reach beyond the notes to reach the magic in the players.

 

Arnold Glasgow

One of the tests of leadership is the ability to recognize a problem before it becomes an emergency.

Stephen Covey

Effective leadership is putting first things first. Effective management is discipline, carrying it out.

Unknown Author

A real leader faces the music, even when he doesn't like the tune.

John C. Maxwell

A big man is one who makes us feel bigger when we are with him.

 Chinese proverb

An army of a thousand is easy to find, but, ah, how difficult to find a general.

 

+ نوشته شده در  Sun 2 May 2010ساعت 10:55 PM  توسط رنا کبیری  | 

شکنجه و مجازات - 4

۳ - انهدام بنيان هاي تئوري شكنجه

 چرا بايد اين انسان ها را شكنجه كرد؟ آيا هيچ دليل ديگر در دست نداشتند و آن قدر توانايي يافتن حقيقت را نداشتند كه به خاطر يك اتهام انسان ها را زجر كش مي كردند تا اين كه اقرار كنند و بعد از اقرار هم كه اكثرا اعدام مي شدند، و اي كاش كه انسان يك بار و در يك لحظه بميرد چرا كه آرام تر از اين است كه صد ها بار بميرد و در جريان شكنجه هاي متوالي بار بار مرگ را به چشم سر مشاهده كند و آرزوي مرگ نمايد.

اما دولت ها كم كم به اين فكر افتادند كه اگر شكنجه وسيله اي مطمئن د رباره بدست آوردن اقرار اشخاص است ولي چرا بعض ها به دليل ضعيفي و ناتواني جسماني خويش زودتر اعتراف مي كنند و عده اي كه قوي هيكل  و قدرتمند تر اند ديرتر اعتراف مي كنند و يا هم شايد اعترافي نكنند! به عباره ديگر اثرات شكنجه در مورد همه يكسان نيست. اشخاص ضعيف و يا حتي اشخاص قوي كه بيگناه هم باشند بالاخره براي رهايي خويش از شكنجه مجبور به اعترافات دروغين و قبولدار شدن مسئوليت جرمي ميگردند كه اين نه تنها كمكي به قضا و سيستم عدلي نمي كند بلكه سردرگمي مسئولان را نيز در پي دارد كه چه بسا موقع ميدهد به مجرمان اصلي كه از چنگ قانون فرار كنند.

با شروع عصر روشنگري و ظهور فلاسفه و حقوقداناني مثل ولتر ، بكاريا ، روسو، پوسور، لابروير و شماري ديگر از حقوقدانان و انديشمندان ممنوعيت شكنجه مطرح شد و اين اشخاص شكنجه را ممنوع اعلام نمودند از جمله لابروير چنين گفت: "شكنجه متهمان براي كشف حقايق مطمئن ترين وسيله ي تبرئه ي  مجرمان قوي هيكل و محكوميت بي گناهان ضعيف است."

اما جالب است كه در مورد شكنجه متهمين و بدست آوردن اقرار و اعترافات شان نظرياتي نيز وجود دارد كه:

موافقين شكنجه : عده اي معتقد اند كه شكنجه در برخي از موقعيت هاي اضطراري جايز است و بايد استثناء قايل شد. مثلا در به دست آوردن اطلاعات از يك فرد تروريست يا از آدمي كه توان مقاومت بالايي دارد، شكنجه توجيه پذير است.

مخالفين شكنجه : شكنجه به اقرارهاي كاذب و دروغين به  اطلاعات غلط مي انجامد  كه متهم (علي الخصوص كه بيگناه باشدو جرمي را مرتكب نشده باشد) براي آزادي اش و خلاصي از  درد و رنج شكنجه ممكن به آن روي آورد.

از طرف ديگر ، شكنجه ناقض اصل مجازات عادلانه است و همچنان شكنجه موجب ايجاد پيشينه براي عملكرد دولت ها براي كشف حقايق مي شود چنانچه در گذشته ها اين طور بود.

از نظر علي پيام ، (نوعي از شكنجه همان ) شكنجه ناظر به عملكرد دستگاه پوليس و خارنوالي است. شكنجه يك عملي است كه ريشه در اعماق تاريخ بشريت دارد. اين عمل تجاوز صريح به حقوق انساني و كرامت انساني متهم ومظنون است. دردهاي جسماني يا رواني كه به متهم و مظنون حادثه جرمي وارد مي شود، براي اثبات يا ادله اثبات يا به دست آوردن اطلاعات يا اقرار از سوي مظنونين و متهمين است.

در حقيقت اين عمل به چند دليل و به چند منظور صورت مي گيرد:

ناتواني دستگاه پوليس و خارنوالي  در نداشتن تشكيلات منظم علمي؛

فرار از ملاحظات و مقررات قانوني؛

مجهز نبودن دستگاه پوليس و خارنوالي به تجهيزات علمي

براي جرم مسئول پيدا كردن ، نه اين كه مجرم را يافتن و جستجوكردن.

و دلايل مختلف ديگر كه باعث شد كه اقرار ها و اعترافاتي كه در اثر شكنجه بدست ميايد را باطل و دروغين ثابت مي كرد كه اين هم باعث شد كه شكنجه دادن متهمان ضعف سيستم خوانده شود و تمامي اعترافاتي كه در اثر جبر او اكراه بدست آيد نيز باطل  ميگردد. چنانچه ماده 30 قانون اساسي ما صراحت دارد كه "اظهار، اقرار و شهادتي كه از متهم و يا شخص ديگر به وسيله اكراه بدست آورده شود ، اعتبار ندارد. اقرار به جرم عبارت است از اعتراف متهم با رضايت كامل و در حالت صحت عقل، در حضورمحكمه با صلاحيت ." و ماده هفتم قانون اجراات جزايي موقت براي محاكم كشور نيز اجراآتي را خلاف قانون انجام يافته باشد باطل مي خواند. لذا به وضاحت ملاحظه مي گردد كه شكنجه در اكثرقوانين فعلي منع شده و اساس آن نيز همان جبر و اكراهي است كه بالاي شخص تحت شكنجه وارد مي گردد و اختيار و آزادي اراده او را از وي سلب مي كند.

 ۴ - نقش سازمان ملل متحد در پيشگيري از شكنجه

در سازمان ملل متحد ، گزارشگر ويژه شكنجه فعاليت خود را از سال 1985 آغاز كرده است. گزارشگران اختصاصي سازمان ملل از ميان كانديداهاي فراواني انتخاب مي شوند. اين گزارشگران به دو شكل برگزيده مي شوند: يكي از ديد جغرافيايي و ديگر از مضمون تخطي ها. از  ديد جغرافيايي ، كشور خاصي به مطالعه گرفته مي شود و از ديد مضمون معضله خاصي مطمح نظر كميسيون حقوق بشر سازمان ملل قرار ميگيرد. در شكل دومي تا به حال كميسيون فرستادگان خاصش را در مواردي از قبيل : قتل عام، نسل كشي، جنايات عليه بشريت، تبعيض نژادي ، تبعيض جنسي، شكنجه و برخوردهاي غير انساني، گماشته است و از ديد جغرافيايي تا به حال كميسيون فرستادگان و گزارشگران خاصش را به كشورهاي يوگندا، سوريه،كوبا ، صربستان، كورياي شمالي ، سريلانكا، افغانستان ( شريف بسوني كه در سال 1384 استعفاء نمود)، سودان ( خانم سيما سمر) و غيره گماشته است.  وظيفه اصلي اين گزارشگران را پژوهش و بررسي از وضعيت حقوق بشر ، از مضمون و يا كشور مطروحه تشكيل مي دهد كه گزارش تخصصي و با صلاحيتي ناشي از آن ترتيب گرديده و به مجمع بعدي كميسيون حقوق بشر ارايه مي گردد. در حال حاضر پروفيسور مينفرد ناواك همين وظيفه را در عرصه شكنجه عهده مند است و سه سال مي شود كه در اين زمينه پژوهش مي كند.

و اما با توجه به حقايقي كه در مورد دولت هاي قدرتمند و زندان هاي گوانتانامو ... در فوق ذكر گرديد واقعيت اين است كه سازمان ملل متحد نيز نمي تواند در اين راستا كارهايي را كه پشتيباني و حمايت جهاني را با خود داشته باشد ، خواسته هايي را كه جهانيان دارند، بر آورده بسازد و انجام دهد، چه اين كه سازمان ملل متحد متشكل از دولت هاست و دولت ها نيز ضعيف و قدرتمند دارند و براي اجراي هر طرح خود پشتيباني قدرتمندان را نيز بايد داشته باشد ولي اگر طرحي خلاف دولت قدرتمندي داشته باشد بديهي است كه آن دولت و بعضي دول ديگر نيز حمايت نمي كنند و اين جاست كه فلسفه سازمان ملل ، ساختار آن و تشكيل آن  زير سوال ميرود. به گفته  آقاي ناواك "واقعيت اين است كه سازمان ملل و ارگان هاي مربوط به آن به ريفرم هاي مهمي نياز دارند. شوراي اجتماعي و اقتصادي سازمان ملل، كه كميسيون حقوق بشر و كمشنري عالي سازمان ملل در امور حقوق بشر ناشي  از آن است، كاملا به اين اصل باورمند است...كميسيون حقوق بشر سازمان ملل در جريان يك ريفورم جدي قرار دارد ... اما اين بحث جدايي است... من با تشويش هاي همكارانم كاملا شريك هستم . كار در زمينه حقوق بشر حوصله و شكيبايي مي طلبد. سازمان ملل متحد يك ارگان اجرايي نيست. برخلاف آن چه فكر مي شود، سازمان ملل ، دولت نيست، بل پيوند دهنده و هماهنگ كننده دولت هاست. در دنياي ديپلوماسي دولت هاي پرقدرت فرمايشات بيشتر مي دهند تا دولت هاي كم قدرت. اين واقعيت است كه ما نتوانستيم جهان را به اتحاد و تشريك مساعي بكشانيم. اگر ما بگوييم كه چنين كاري را به زودي خواهيم كرد، فقط ايديال خواهد بود و بسيار دور از واقعيت است. در قسمت اين كه تا  جنگ ( به هر منظوري كه باشد ) دامنگير ماست خشونت افزايش مي يابد و قرباني مي گيرد نيز بايد گفت كه من هم موافق اين گفته ام كه اگر چنين باشد جهان به طرف فاجعه خواهد رفت. بايد جلو شكنجه و برخورد هاي ضد انساني را گرفت و هيچ استثنايي را نپذيرفت."[1]

نكته مهم اين است كه دولت ها بايد شكنجه و اعمال ضد انساني را به مثابه جنايت به رسميت بشناسند.اما اين كار ساده اي نيست چرا كه برخي از كشورها ، بخصوص دولت هاي ايديالوژيك، شكنجه را جنبه مذهبي مي دهند و حاضر نيستند كه آن را بعنوان عمل جنايي ‍چه ، كه عمل غير مشروع بپندارند. همين حالا در عده اي از كشورهاي شرق ميانه مثل مصر ، يمن و عربستان سعودي ، كشورهاي جنوب افريقا مثل ملاوي، زمباوي، امريكاي لاتين مثل كوبا، و وينزويلا ، در آسيا مثل برما و پاكستان شكنجه در بازداشتگاه ها به عنوان يكي از شيوه هاي تحقيق استفاده مي گردد. كه اين نوع شكنجه ها ، شكنجه سيستماتيك ناميده مي شود؛ نوعي كه داخل سيستم گرديده و سيستم مجري آنست و اين خطرناك ترين نوع شكنجه است؛ زيرا دولت نه تنها خود شكنجه گر است بلكه دامنه و زمينه شكنجه را هموارتر مي سازد. اگر اين لست را طويل تر بسازيم نام كشورهاي چون افغانستان، نيپال، كورياي شمالي ، ازبكستان ، تركمنستان ،تركيه ، عراق ، ايران ،هندوستان و سريلانكا را شامل مي شود. در برخي از اين كشورها زندان هاي شخصي و شكنجه گاه هاي خصوصي و حاشيه يي ايجاد گرديده اند. شواهدي نيز وجود  دارد كه برخي از دولت ها به شكل پنهاني شكنجه گاه هايي را حمايت مي كنند و اين جاست كه دولت ها تحت فشار متداوم سازمان ملل متحد قرار مي گيرند تا شكنجه را از سيستم هاي حقوقي خويش بيرون كنند، كه كار بزرگي است ولي ناممكن نيست. به عقيده آقاي مينفرد جهان بايد دولت هاي شكنجه گر را تحريم كند و ما بايست از قرن گذشته بياموزيم. در قرن حاضر دست و پا و انگشت بريدنها، ناخن كشيدن و حتي چشم كشيدن هاي طالبان را تجربه كرديم. اين درس بزرگي براي تمام بشريت است ولي متأسفانه هنوز دامنه طالبانيزم مدرن برچيده نشده است  و جهان بايد اين چالش را جدي بگيرد.  اجراي مؤثر تحريمات مربوط به شكنجه و رفتار ظالمانه مستلزم استراتيژي ها و رهيافت هاي گوناگون مي باشد. شكنجه و برخورد هاي انساني از جمله پديده هاي پيچيده اي هستند ، اين پيچيدگي وقتي واضح مي گردد كه با وجود اين كه شكنجه در قوانين داخلي كشور ها نيز در مواردي تحريم شده است ولي بازهم وجود عواملي مي تواند از اجراي كامل قانون جلوگيري نمايد، مثلا در افغانستان مطابق به قانون اساسي مصوب ، در كمبوديا كه براي سومين بار تصحيح گرديده است، قانون اساسي ملاوي مصوب سال 1944 ، شكنجه و برخورد هاي ظالمانه تحريم شده است در حالي كه شواهد زيادي از اجراي شكنجه و خشونت در اين كشورها مشاهده مي گردند. ميكانيزم كاري سازمان ملل در اين مورد اين است كه :

نخست از همه بايد با عاريت از عفو در برابر شكنجه وداع گفت، چرا كه اين امر كاملا واضح است كه تا زماني كه عدالت  در برابر جنايتكار حاكم نگردد، شكنجه و شكنجه گران وجود خواهند داشت. تجربه چهارساله محكمه جنايتكاران جنگي يوگسلاوي سابق، درس بزرگي آموخته كه تأمين عدالت در دادگاه هاي بيطرف ، مرهمي بر زخم هاي قربانيان اين نوع جنايت مي گذارد و بازماندگان شان را براي زندگي اميدوار مي سازد. عفو در برابر جنايت ، جنايت ديگريست كه مرتكب مي شويم. درين زمينه نقش نهادهاي جامعه مدني و نهادهاي ملي حقوق بشر از اهميت فراواني برخوردار است كه بر مواردي چون ، آيا بازداشت شونده دسترسي به تسهيلات طبي و حقوقي دارد؟ آيا تحقيقات بيطرف و بدون جبر و اكراه در مورد صورت گرفته است؟ ايا محكمه بيطرف و مستقل در زمينه داير گرديده است؟ در جريان بازداشت، برخورد هاي فزيكي معمولا ميان نيروهاي امنيتي و متخلفين صورت مي گيرد اما به مجرد دستگيري بايد دست از عمل ضد انساني ، ضرب و شتم و شكنجه برداشته شود. نهاد هاي ملي حقوق بشر، نهادهاي غير دولتي و مدافعين حقوق بشر بتوانند به گونه مستقيم با دفتر ويژه گزارشگر سازمان ملل در كميشنري عالي حقوق بشر در تماس شوند و مهمترين مدرك در برابر شكنجه اطلاعاتي است كه بدست ميايد. اين اطلاعات از طريق تماس هاي مستقيم تلفني ، ايميل و يا هم كتبي صورت مي گيرد. وظيفه گزارشگر خاص اين است كه به زودترين فرصت لازم به وزارت خارجه دولت شكنجه گر در تماس شده، قضيه را تعقيب و به سازمان ملل در تماس شود. با دولت ها به عنوان عضو سازمان ملل برخورد مي شود و اگر دولتي جواب مقنع نمي فرستد  دچار مشكلات عضويت در سيستم حقوق بشر سازمان ملل مي گردد مثلا شامل قطعنامه تخطي ها مي گردد، عضويتش در كميسيون حقوق بشر سازمان ملل متحد به تعويق ميافتد و حتي دچار تحريم هاي حقوقي مي گردد. البته اگر برخي از دولت ها اطلاعات نادرست و دروغين فرستاده باشند گزارشگر خاص به بازديدهاي محلي مواجه ميگردد. اين گزارشات در سايت كمشنري عالي حقوق بشر موجود است و همه مي توانند به ان دسترسي داشته باشند.

  

 نتيجه

آقاي Jean –Paul Sartre فيلسوف فرانسوي در سال 1958 چنين نوشت:

 "شكنجه، خشونتِ بي معني و بيمورد، زاده ترس ووحشت ... كه به ارزش از دست دادن  زندگي انسان ها تمام مي شود اما آنها را حفظ نمي كند، ما خوشبخت ترو خوشحال تر مي بوديم ، اگر كه اين عمل توسط وحشيان و درندگان انجام مي شد اما حقيقت اين است كه شكنجه ، شكنجه كننده را مي سازد. "

دنياي امروز  عصر بردگي نيست در قرن شعار حقوق بشر كه  احدي را نبايد تحت شكنجه يا مجازات يا رفتاري قرار داد كه ظالمانه ، خلاف انسانيت و شئون انساني يا موهن باشد بازهم  گزارش هاي گاه و ناگاه از زندان هاي جهان بيان مي دارد كه افراد زنداني از شكنجه در امان نيستند... و اما شکنجه واژه اي است که همواره در تاريخ مدون بشريت از آن ياد شده است و آن به همراه تکامل تکنولوژي، در هر عصر و نسلي، به شيوه هاي گوناگون بکاربرده شده است. شکنجه دغدغه مهم فکري جامعه بشري امروز است. شكنجه جرم است[2] منع هر گونه شكنجه،  (مجازات، رفتارهاي خشن، ضدانساني و تحقير آميز ، حين دستگيري، تحقيق ، تعقيب و حبس ...) در اكثر قوانين و معاهدات ذكر شده است.  با وجود قوانين و مقرراتي مانند اعلاميه جهاني حقوق بشر، ميثاقهاي بين المللي و قوانين مدني که شکنجه را در هر شرايطي ممنوع اعلام کرده اند، اما همچنان داغ و درفش و آزار و اذيت در بسياري از رژيمها(مثل رژيم جمهوري اسلامي ايران) برقرار است و به گفته پروفيسور مينفرد ناواك گزارشگر خاص سازمان ملل متحد در امور شكنجه بعضي كشورها از اعمال شكنجه تأئيد مي نمايند و مي گويند كه" شريعت ما به ما اجازه داده است..." توجيه اعمال شان را به دوش شريعت مي اندازند.

امروز براستي سخن از نبود و يا کمبود قانون و مقررات در ميان نيست، بلکه آنچه که ضرورت داريم و نياز مبرم جامعه بشري است، همکاري و همياري در اين زمينه است تا بدينوسيله نه تنها از هر نوع اعمال شکنجه ممانعت بعمل آيد بلکه آمران و عاملان آن تحت پيگردهاي قانوني و بين المللي قرار گيرند. ولي جالب اين جاست كه كساني كه دست به اعمال شكنجه آميز مي زنند اكثرا كشورهايي استند كه علمدار دموكراسي مي باشند و شعار شان هم حقوق بشر است... به هر صورت بدين منظور و بر اين اساس کنوانسيون ضد شکنجه و رفتار يا مجازات خشن، غير انساني يا تحقيرکننده در 10 دسامبر 1984 و طي قطعنامه شماره 46/39 از سوي مجمع عمومي سازمان ملل متحد تصويب شده است. اين کنوانسيون در 20 ژوئن 1987 يعني پس از اينکه بيست دولت مفاد آنرا در مراجع قانونگذاري خود به تصويب رساندند، قابليت اجرائي پيدا کرد. کنوانسيون شامل يک مقدمه و 33 ماده است كه در 3 بخش تدوين شده است.  اين کنوانسيون بعد از آنکه شکنجه را تعريف نموده است، آثار حقوقي، صلاحيت و مسئوليت هاي دولتها، نحوه حل اختلاف، انصراف و تشکيل کميته منع شکنجه و وظائف آنها را توضيح داده است. بنابر آماري که سازمان ملل در تاريخ 8 فوريه 2002 در مورد کليه کشورهاي عضو که 12 سند مهم بين المللي اين نهاد را امضاء کرده اند، آمده است که از مجموعه 189 کشور عضو، 128 کشور کنوانسيون ضد شکنجه و رفتار يا مجازات خشن، غير انساني و تحقير کننده را امضاء کرده اند.

نتيجتا از گفته هايي كه در فوق ذكر گرديد با در نظرداشت بررسي اي كه از نقش سازمان ملل متحد دراين باره نموديم مي توان تا حدي قانع شد كه بلي، تلاشهاي معيني در راه محو شكنجه صورت گرفته است هر چند نتيجه اي چنداني در بر نداشته است ولي به عقيده برخي از متخصصين امور حقوق بين المللي ،كافي نيست. چنانچه حقوقدان معروف ارجنتايني ، ليوناردو ديسپويي، به شكل انتقاد مي گويد كه " اگر امريكا بر نقش ملل متحد در امور حقوق بشر احترام نگذارد، بايد قبول كرد كه وضعيت حقوق بشر جهاني قابل تشويش است" و يا به انتقاد جدي گزارشگر خاص ملل متحد، آقاي پاول هنت نيوزيلاندي كه بر نقش ايالات متحده در كميسيون حقوق بشر پرداخته است و مي گويد " امريكا به فيصله هاي 53 دولت عضو كميسيون حقوق بشر ارج نمي گذارد و به خاطر حضور چند مخالف خويش درين كميسيون بر نداي فيصله هاي آن نيز باور ندارد... با تأسف بايد گفت كه ذهنيت عامه جهاني بر نقش ملل متحد و ارگان هاي مربوط به آن ، ان قدر مثبت نيست و اين پرقدرت ترين بودن ها اين امر را مشهود تر مي سازد.  بدبختانه بايد اعتراف كرد كه در زندگي امروز به مشكل مي توان جلو شكنجه را گرفت  تا ديروز، و تا زماني كه جنگ ( به هر منظوري كه باشد) دامنگير بشر باشد، خشونت ها افزايش مي يابند و قرباني مي گيرند.

راه هاي پايان بخشيدن به شكنجه : به گفته بزرگان چون درد بگفتي دارويش نيز بگو، آن چه به نظر ميرسد تا حدي براي تحقق هدف پايان پذيري شكنجه ما را كمك كند همانا تضمين تمام حقوق قانوني زندانيان ، دستگاه قضايي مستقل و غير قابل تأثير پذير از هيچ ارگان ديگري ، امكان دسترسي زنداني به وكلاي مدافع و دكتران، دسترسي حقوقدانان به محابس ، دسترسي مدافعين حقوق بشر به محابس، امكان دسترسي وكلاي مدافع به محابس ... طرح و ايجاد سيستم كاملا درست و كارآمد كه هر يك از جزئيات سيستم به حدي شفاف باشد كه اگر تخطي اي صورت بگيرد و يا موردي از شكنجه وجود داشته باشد، بتوان آنرا پيگيري كرد... بازديد از زندان ها كه هدف از بازديد از محل هاي سلب آزادي بررسي نحوه رفتار با زندانيان ، تقويت حمايت از آنان در مقابل شكنجه و ديگر مجازاتها يا رفتارهاي خشن ، غير انساني يا تحقير كننده[3] ، تربيه و رشد پليس قوي و دستگاه خارنوالي قوي  و آموزش ديده كه از نهايت توان شان براي موضوعاتي چون استنطاق متهمين ، بازجويي ايشان و يا آگاه نمودن متهم از اتهام منسوبه به وي استفاده نمايند، كاركردن روي ظرفيت ها ، استعداد ها و توانايي هاي افرادي كه در اين سيستم سر و كار دارند، فهم درست اين اشخاص از حقوق بشري متهمين و زندانيان به جاي تبعيض بيجا و نادرستي كه پرده روي فهم و دانايي شان مي گستراند، ترويج و قبولي اصل برائت ذمه در عمل نه اين كه تنها درج صفحات كاغذي قانون ما باشد و بس، ... كه بي شك همه اين موارد تلاش خستگي ناپذير و انرژي سرشار با عزمي اهنين و اراده مستحكم مي خواهد. و اين اراده محكم نادر نيست اگر تمام جوامع ملي و بين المللي در اين راه با هم همگام ، همراه و هميار باشند.

 

 

منابع و ماخذ :

 

1 - احكام زندان در اسلام ، تأليف دكتر شيخ احمدالواثلي ؛ ترجمه و تلخيص محمد حسن بكائي ؛ صفحات  377 – 357 .

2 - اساسنامه  دادگاه هاي جزايي بين المللي يوگسلاوي و رواندا

3 – اعلاميه جهاني حقوق بشر مصوب 10 دسمبر 1948 .

4 - اعلاميه اسلامي حقوق بشر مصوب 14 محرم 1411 قمري ( مطابق با 5 اوت 1990 و 15 مرداد 1369 ش) اجلاس وزراي خارجه سازمان كنفرانس اسلامي در قاهره.

5 - سايت انترنتي  ديدگاه

6 – Oxford Reference, A Concise Dictionary of Law, Second Edition 1990  فرهنگ فشرده حقوق، چاپ اول ، زمستان 1369 ؛ چاپ پرديس.

7 - قانون اجراآت جزايي موقت براي محاكم

8 - قانون اساسي افغانستان

9 - كنوانسيون منع شكنجه و ساير رفتار ها و مجازات ظالمانه ، غير انساني يا تحقير آميز

10 - ماهنامه حقوق بشر ، شماره ششم، سنبله 1384 ؛ ص 31 .

11 - ماهنامه حقوق بشر ، سال چهارم ، شماره اول،حمل 1385 ؛ ص 11 .

12 - ماهنامه حقوق بشر ، سال چهارم ،  شماره پنجم، اسد 1385 ؛ ص 23 .

13 - ماهنامه حقوق بشر ، سال دوم ،  شماره سوم، جوزا 1383 ؛ ص 49 .

14 - مقررات مصوب كنفرانس سازمان ملل متحد (ژنو 1900 ) در باره حد اقل رفتار با زندانيان به منظور مبارزه با جرم و چگونگي رفتار با زندانيان.

15 - ميثاق بين المللي حقوق مدني و سياسي، مصوب 16 دسمبر 1966 ( مطابق با 25 / 9 / 1345 ش) مجمع عمومي سازمان ملل متحد.

16 - Oxford Dictionary of Law نشر ميزان ؛ چاپ اول ؛ زمستان 1383 ؛ ص 500

17 - ويژه اسناد بين المللي حقوق بشر



[1]  ماهنامه حقوق بشر ، همان بحث ، ص 14 .

[2]  اين جمله كه "شكنجه جرم است" از علي پيام نويسنده ي مقاله اي تحت همين عنوان در ماهنامه حقوق بشر مي باشد.

[3]  ماهنامه حقوق بشر ، سال چهارم، شماره پنجم ، اسد 1385 ، ص 26 .

+ نوشته شده در  Sun 2 May 2010ساعت 10:51 PM  توسط رنا کبیری  | 

شکنجه و مجازات - 3

به ادامه مطلب قبلی

 ۲ - بررسي وضعيت شكنجه در قوانين ملي و بين المللي

 

فرع اول – منع شكنجه در قوانين بين المللي:

آيا شكنجه صرفا منع شده است و يا جرم محسوب مي شود؟ اقدامات عملي دولت ها در مورد آن چيست و كدام است؟

در پاسخ بايد گفت كه شكنجه در قوانين مختلف در سطح جهاني و هم  در سطح قوانين داخلي (مثل قوانين اساسي كشور ها) به صراحت منع شده است كه بخشي از مهمترين مواد با توضيح آن را ذيلا ذكر مينمايم:

ماده چهارم كنوانسيون منع شكنجه در مورد پاسخ به اين امر چنين صراحت دارد:

ماده چهارم : 1- هر دولت عضوي مراقب و مطمئن خواهد شد که تمام انواع شکنجه تحت قوانين جنائي، جرم محسوب گردد و براي کسي که مبادرت به انجام شکنجه ميکند و يا کسي که در انجام اين عمل با او مشارکت و همکاري مي نمايد، جرم شناخته شود.
2- هر دولت عضوی براي اين جرائم و با در نظر گرفتن نوع و اهميت آنها، کيفري مناسب تعيين خواهد کرد.
در ادامه اين ماده، در ارتباط با قوانين  داخلي كشور ها كنوانسيون چنين آورده است كه :

ماده پنجم : 1- هر دولت عضوی، اقدامات لازم و ضروري و اختيارات قانوني براي جرمهائي که راجع به ماده چهارم است را (در دستگاه قضائي) خود به قرار زير انجام خواهد داد:
الف: هنگاميکه  جرمي در قلمرو قضائي و يا مرز دريايي و هوائي شناخته شده ( آن کشور)، انجام گرفته است.
ب: هنگاميکه متهم شهروند آن کشور باشد.
ج: هنگاميکه قرباني (شکنجه) شهروند آن کشور باشد و آن دولت آنرا تائيد نمايد.
2- هر دولت عضوي همچنين، اقدامات لازم را در جهت کسب اختيارات قانوني در نظام قضائي خود، بعمل خواهد آورد. اين اقدامات در مواردي است که جرمهائي در قلمرو قضائي آن کشور صورت گرفته است و فرد متهم به کشور متبوعش تسليم نشده است. طبق ماده هشتم بند اول، متهم به دولتهائي که نامشان ذکر شده است مسترد خواهد شد.
3- اين کنوانسيون از جرائم جنائي که در ارتباط با قوانين داخلي است مستثني نميباشد.
به همين ترتيب ماده نهم اين كنوانسيون براي تحقق اهداف متذكره اين كنوانسيون دولت ها را چنين مسئول مي داند كه:
1- دولتهاي عضو در فراهم کردن امکاناتي که در ارتباط با روند پيگيري جرائم و مجرميني که مشمول ماده چهار مي باشند، اقدامات لازم را بعمل خواهند آورد و نيز يکديگر را با ارائه شواهد و اسنادي که در اختيار دارند جهت پيگيري روند جرائم ياري خواهند رساند.
2- دولتهاي عضو، تعهدات خويش را بنابر بند 1 اين ماده  مبني بر مساعدت هاي قضائي متقابل در بين خود عمل خواهند کرد.

و مواد دهم، يازدهم، دوازدهم و سيزدهم اين كنوانسيون در باره نحوه استنطاق متهمين اصولي را مقرر ميدارد و در صورت تخطي هاي شان مواردي را ذكر مي كند كه:

ماده دهم:1- هر دولت عضوي با توجه به ممنوعيت شکنجه به مجريان قانون، نيروهاي انتظامي (مدني) و نظامي، کارکنان خدمات پزشکي، کارمندان و ديگر افرادي که به نحوي در بازداشت، بازجويي و بازرسي (افراد دخالت دارند) و نيز هر رفتاري که موجب دستگيري، بازداشت و زنداني افراد ميشود، آموزشها و اطلاعات لازم را به آنها بدهند و مطمئن شوند که آنها از اين آموزشها و اطلاعات برخوردار خواهند شد.
2- هر دولت عضوي در قوانين و دستورات به فراخور وظائف و مسئوليتهاي افراد، ممنوعيت شکنجه را ملحوظ خواهد کرد.
ماده يازدهم :هر دولت عضوي موظف است بطور مرتب و منظم قواعد و روشهاي مربوط به بازجويي (بازپرسي) و ترتيبات راجع به نگهداري افراد را ( در بازداشتگاهها) انجام دهد. اين بازنگري و مراقبت شامل هر نوع دستگيري، زندان و در هر قلمروي که حوزه قضائي آن دولت است با در نظر گرفتن اصل ممنوعيت شکنجه ميباشد.
ماده دوازدهم : هر دولت عضوي موظف است ترتيب اطمينان بخشي بدهد تا اگر قراين معقولي بر انجام عمل شکنجه در مکان و يا در قلمرو قضائي آن دولت وجود داشت، مقامات صلاحيت دار بيدرنگ و بيطرفانه به آنها رسيدگي نمايند.
ماده سيزدهم : هر دولت عضوي موظف است حق شکايت فردي را که عنوان ميکند او در قلمرو قضائي آن دولت مورد شکنجه قرار گرفته است را محفوظ بدارد و شکايت او را بيدرنگ و بيطرفانه به مقامات صلاحيت دار جهت رسيدگي ارجاع دهد و نيز مطمئن گردد که شکايت کننده و شاهدان از تهديد هائي که نتيجه عمل آنهاست در امان خواهند بود.

در ماده چهاردهم براي قرباني شكنجه حق جبران خسارت را داده است چنانچه :
ماده چهاردهم: 1- هر دولت عضوی موظف است از طريق نظام قانوني خود ترتيب اطمينان بخشي بدهد که قرباني شکنجه حق گرفتن خسارت و جبران غرامت مناسب (عادلانه) و کافي داشته باشد. اين جبران شامل اعاده وضع اوليه قرباني شکنجه تا حد امکان نيز هست. هر گاه فردي بر اثر شکنجه بميرد، جبران خسارات شامل بستگان او ميگردد.
2-  هيچ موردي از اجراي اين ماده مبني بر اعاده حقوق قرباني شکنجه و افراد ديگري که بنا بر قوانين کشوري غرامت به آنها تعلق ميگيرد، جلوگيري نخواهد کرد.

ماده پانزدهم اين كنوانسيون به اقرار و اعترافي كه در اثر شكنجه بدست آمده باشد حيثيت مدرك را قائل نمي باشد و آن را چنين رد مي كند:
ماده پانزدهم: هر دولت عضوي موظف است به نحوي اطمينان حاصل نمايد که اقرار در اثر شکنجه به هيچ وجه مدرک محسوب نخواهد شد و نمي توان آن مدارک را به جز در مورد شخص شکنجه گر و در جهت پيگرد او به لحاظ ارتکاب جرم، مورد استناد قرار داد.

در ماده شانزدهم اين كنوانسيون يك بار ديگر به كشور هاي عضو يادآوري مي نمايد كه در قوانين داخلي خويش و در قلمرو قضائي خويش به اعمال اين كنوانسيون و رعايت آن در قلمرو قضائي خويش تعهد نموده اند:  
ماده شانزدهم: 1- هر دولت عضوي متعهد است که در قلمرو قضائي خود اعمال وحشيانه، غير انساني و رفتارهاي تحقيرکننده و مجازات هائي را که مشمول تعريف شکنجه و ماده يک اين کنوانسيون نيست و اين اعمال به تحريک و ترغيب و يا با رضايت و عدم مخالفت مامور دولتي و يا هر صاحب مقام ديگر انجام ميگيرد، جلوگيري بعمل آورد. اين تعهدات بويژه، تعهداتي است که در مواد 13- 12- 11 و 10 مبني بر تعويض و جايگزيني افرادي که در عمل شکنجه و يا ديگر اعمال وحشيانه غير انساني و رفتارهاي تحقيرآميز و مجازاتهاي خشن آمده است.
2- مقررات اين کنوانسيون نسبت به مقررات، اسناد بين المللي و قوانين ملي که اعمال وحشيانه و غير انساني و رفتارهاي تحقيرآميز که مربوط به استرداد يا اخراج ميباشد و ممنوع اعلام کرده اند، خللي وارد نخواهد کرد.

نتيجتا از داشتن چنين موادي(و مواد قانوني ديگري كه در ادامه ذكر مي نمايم) به اين دو موضوع ميرسيم كه مبارزه جهاني عليه شكنجه وجود دارد و به وضع قوانين جنايي بين المللي انجاميده است:

 
الف - مبارزه جهاني عليه شكنجه :

اعلاميه جهاني حقوق بشر، اعلاميه حقوق بشر اسلامي ، كنوانسيون منع شكنجه ، ميثاق  بين المللي حقوق مدني-سياسي ... و قوانين داخلي اكثر كشورها هر يك به نحوي شكنجه را منع نموده اند و تمامي دول عضو اين كنوانسيون ها و دولت هاي عضو سازمان ملل متحد از اعمال شكنجه منع شده اند و براي جلوگيري از آن راهكارهايي عملي اي كه اتخاذ كرده اند به انواع مختلف مي باشد: طور مثال در قوانين داخلي شان منع شكنجه را جاي داده اند و بعضي كشور ها براي كساني كه اين اعمال را مرتكب مي شوند و در حقيقت از قانون تخلف مي ورزند ،مجازات تعيين نموده اند و دولتهايي كه خود به كنوانسيون منع شكنجه پيوسته اند نيز اين موضوع را در قوانين اساسي شان اكثرا، گنجانيده اند و به حيث يك سند لازم الرعايه اين كنوانسيون را تضمين كرده اند.   ضمانت اجراي اين معاهده را  فصل  دوم اين كنوانسيون تشكيل كميسيون يا كميته ضد شكنجه در نظر گرفته است.

ضمانت اجراي معاهده منع شكنجه : براي ضمانت اجراي معاهده منع شكنجه ، كميته ضد شكنجه با شركت 10 كارشناس ايجاد شده كه دولت هاي عضو اعضاي اين كميته را با رأي مخفي بر اساس فهرستي از نامزد هايي كه توسط دولت ها معرفي شده اند ؛ بر مي گزينند.

وظايف كميته ضد شكنجه :  بررسي گزارشهاي دولت هاي عضو در باره اقدامات شان براي اجراي معاهده ؛ دريافت و بررسي اطلاعيه هاي افراد يا دولت هاي عضو در باره موارد نقض معاهده.

 

ب - قوانين جنايي بين المللي :

بر اساس مفاد عهد نامه " منع شكنجه و ديگر مجازات ها و رفتارهاي خشن، غير انساني و تحقير كننده" قوانين جنايي بين المللي ايجاد شده اند تا هر يك از دولت هاي عضو كه در قلمرو آن شخص مظنون به اعمال  شكنجه دستگير شده است، بايد به استرداد يا پيگرد او بپردازد. بر اساس اين عهدنامه دولت هاي عضو بايد مقررات و رويه هاي قضايي براي قربانيان شكنجه ، حق كسب غرامت منصفانه مناسب – از جمله وسايل لازم براي اعاده حيثيت و جبران خسارت – آنان را تضمين كند.

 

اسناد منطقه اي در باره منع شكنجه : عبارتند از "معاهده اروپايي منع شكنجه  و مجازات ها يا رفتار هاي غير انساني يا تحقير كننده ، مصوب 1987 واجرا 1 فوريه 1989 ." و "معاهده سازمان دولت هاي امريكايي براي منع و مجازات شكنجه ، تصويب شده در 1985 و اجرا در 1987."

 

اساسنامه  دادگاه هاي جزايي بين المللي يوگسلاوي و رواندا

بر اثر جرايمي كه از سوي صرب ها عليه مسلمانان بوسني و هرزگوين در سرزمين يوگسلاوي سابق رخ داد مانند : نسل كشي، كشتار جمعي ، تجاوز جنسي و  امثال آن ، شوراي امنيت سازمان ملل متحد بر اساس فصل هفتم منشور اين سازمان مداخله نمود و  دادگاهي را به نام دادگاه بين المللي براي محاكمه افراد مسئول نقض شديد حقوق بشر در سرزمين يوگسلاوي سابق بين سال هاي 1993 – 1991 تأسيس كرد. ماده 5 اساسنامه اين دادگاه جرايم ضد بشري را چنين بيان مي دارد: اين  دادگاه صلاحيت دارد كه افراد مرتكب جرايم ذيل ، در خلال جنگ هاي مسلحانه را مورد پيگرد و محاكمه قرار دهد. چه اين جنگ ها جنبه داخلي داشته باشد يا بين المللي ، مهم اين است كه اعمال مزبور عليه جمعيتي غير نظامي انجام  شده باشد:

الف – قتل عمد

ب – ريشه كن كردن

ج – به بردگي گرفتن

د – اخراج

هـ - زنداني كردن

و – شكنجه

ز – تجاوز جنسي

ح – اذيت و آزار افراد بنا به دلايل سياسي ، نژادي و مذهبي

ط – ساير اعمال غير انساني

با بررسي تحول قانونگذاري بين المللي مشاهده مي گردد كه در اساسنامه شكنجه نيز اضافه شده است در حالي كه در منشور لندن ( دادگاه نورنبرگ) و توكيو از شكنجه ياد نشده بود. براي اولين بار در لست جرايم بين المللي آن هم در اساسنامه يك دادگاه معتبر بين المللي ذكر شد و بعدا با تأسيس " دادگاه بين المللي جزايي" ( در 17 ژوئيه 1998 كنفرانس نمايندگان ديپلماتيك تام الاختيار ملل متحد در خصوص ايجاد دادگاه بين المللي جزايي ، در ايتاليا در مقر سازمان خوار و بار و كشاورزي سازمان ملل برگزار شد و اساسنامه دادگاه مزبور را تصويب نمود. اساسنامه اي كه از سال 1947 به اين سو، يكي از قلمرو هاي كاري كميسيون حقوق بين الملل به عنوان نهاد تدوين كننده قواعد حقوق بين الملل در سازمان ملل بود و جهان در انتظار به بازنشستن و به انجام رسيدن اين تلاش ها به سر مي برد. اساسنامه دادگاه مزبور در جولاي سال 2002 لازم الاجرا گرديد و از آن تاريخ تا كنون ، دادگاه ياد شده در شهر لاهه هلند شروع به كار نموده است. در حال حاضر كشور هاي زيادي به عضويت اين دادگاه در آمده اند. و افغانستان نيز در 14 ژانويه 2003 به اساسنامه اين دادگاه ملحق شده و از كشور هاي عضو محكمه مزبور مي باشد و بنابر اين مفاد اساسنامه ان در مورد افغانستان لازم الاجرا مي باشد و از ان تاريخ به بعد هرگاه يكي از جنايات مشمول صلاحيت دادگاه در افغانستان ارتكاب يابد، در صورتي كه دولت افغانستان نخواهد يا نتواند به جنايت مزبور رسيدگي كند ، قضيه مورد نظر قابل طرح و رسيدگي در اين دادگاه بين المللي خواهد بود.

ماده هفتم اساسنامه مزبور كه به تعريف جرايم ضد بشري مي پردازد يكي از مقررات با اهميت اين اساسنامه است و تفاوت آن نيز با اساسنامه هاي ديگر ديوان ها( منشور نورنبرگ و توكيو ، يوگسلاوي و رواندا) اين است كه اين ماده در جريان مذاكرات 160 كشور جهان تنظيم گرديده است.

ماده 7 اين اساسنامه در دو بند به شرح جرايم ضد بشري مي پردازد :

1 ) منظور از جرايم ضد بشري در اين اساسنامه هر يك از اعمال مشروحه ذيل است؛ هنگامي كه در چهارچوب يك حمله گسترده و سازمان يافته بر ضد يك جمعيت غير نظامي و با علم به آن حمله ارتكاب يابد:

الف – قتل

ب  - ريشه كن كردن

ج – به بردگي گرفتن

د – تبعيد يا كوچ اجباري يك جمعيت

هـ - حبس كردن يا ايجاد محروميت شديد از آزادي جسماني كه برخلاف قواعد اساسي حقوق بين الملل انجام مي شود.

و – شكنجه

ز – تجاوز جنسي، برده گيري جنسي ، فحشاي اجباري ، حاملگي اجباري ، عقيم كردن اجباري، يا هر شكل ديگر خشونت جنسي همسنگ با آن ها.

ح – اذيت و آزاد مداوم هر گروه يا مجموعه مشخص به علل سياسي، نژادي  ، ملي ، قومي ، فرهنگي ، مذهبي ، جنسيت يا علل ديگر ، در ارتباط با هر يك از اعمال مذكور در اين بند يا هر جنايت مشمول صلاحيت دادگاه ، كه در سراسر جهان به موجب حقوق بين الملل غير مجاز شناخته شده است.

ط – ناپديد سازي اجباري

ي – جنايت تبعيض نژادي

ك – اعمال غير انساني مشابه ديگري كه عامدا به قصد ايجاد رنج عظيم يا صدمه شديد جسم يا به سلامت روحي و جسمي صورت پذيرد.

2 – منظور از تعبيرات به كار رفته در بند 1 اين ماده :

... هـ - شكنجه : يعني تحميل عمدي درد يا رنج شديد جسمي يا روحي بر شخصي كه در توقيف يا تحت كنترول متهم به شكنجه است؛ اما شكنجه شامل درد يا رنجي كه صرفا ناشي از مجازات قانوني يا ذاتي و لازمه آن است، نمي شود.[1]

 

ماده 5 اعلاميه جهاني حقوق بشر ، مصوب دهم دسامبر 1948 مجمع عمومي سازمان ملل متحد چنين بيان ميدارد:"احدي را نمي توان تحت شكنجه يا مجازات يا رفتاري قرار داد كه ظالمانه و يا برخلاف انسانيت و شئون بشري يا موهن باشد" و بر اساس ماده 6 : " هر كس حق دارد كه شخصيت حقوقي او در همه جا به عنوان يك انسان در مقابل قانون شناخته شود." و در ماده چهاردهم اين اعلاميه بند 1 آمده است كه :" هر كس حق دارد در برابر آسيب، شكنجه و آزار، پناهگاهي جستجوكند و در كشور هاي ديگر پناه اختيار كند ."

 

اعلاميه اسلامي حقوق بشر ، مصوب 12 محرم 1411 ق، وزراي امور خارجه كشورهاي اسلامي  عضو سازمان كنفرانس اسلامي اعلاميه قاهره در ماده 20 ام در اين مورد چنين بيان مي دارد: "دستگيري يا محدود ساختن آزادي  يا تبعيد يا مجازات انساني جايز نيست؛ مگر به مقتضاي شرع و نبايد او را شكنجه بدني يا روحي كرد و يا به او به گونه حقارت آميز يا منافي حيثيت انساني رفتار كرد. همچنين اجبار هر فردي براي آزمايشات پزشكي يا علمي جايز نيست، مگر با رضايت وي و مشروط بر اين كه سلامتي و زندگي او به مخاطره نيفتد. همچنين تدوين قوانين استثنائي كه به قوه اجرائيه چنين اجازه اي را بدهد ، نيز جايز نمي باشد."

 

ماده 7 ميثاق بين المللي  حقوق مدني-سياسي، مصوب 16 دسمبر 1966 ، مجمع عمومي سازمان ملل متحد ذكر نموده است كه : " هيچ كس را نمي توان مورد آزار ، شكنجه و يا مجازات و يا رفتار هاي ظالمانه يا خلاف انساني يا ترذيلي قرار داد. مخصوصا قراردادن يك شخص تحت آزمايش هاي پزشكي ياعلمي بدون رضايت آزادانه او ممنوع است."

ماده دهم همين ميثاق مقرر ميدارد كه بايد افراد از حقوق انساني خويش محروم نشوند وبا محكومان با رعايت كرامت انساني شان رفتارشود..

عناصر تحريم و منع شكنجه در پيمان نامه سازمان ملل متحد عليه شكنجه و ساير رفتارها و يا مجازات هاي ظالمانه ، غير انساني و يا تحقير آميز مجددا تشريح شده است. اين تحريمات عبارتند از رسيدگي به موارد شكنجه و تعقيب قانوني آن ، اقدامات لازم براي منع موثر شكنجه، و احياي مجدد قربانيان يعني حقوق قابل مطالبه قربانيان شكنجه از دولت كه ، عبارت از جبران خساره و اعاده حيثيت آنهاست.

 

مقررات مصوب كنفرانس سازمان ملل متحد (ژنو 1900 ) در باره حد اقل رفتار با زندانيان به منظور مبارزه با جرم و چگونگي رفتار با زندانيان در مواد مختلف از شكنجه كردن زندانيان منع نموده است كه چنين است:

قاعده 30 : "هر گونه مجازات زندانيان به جز بر طبق آن مقررات كه اشاره شد ممنوع است ، و نيز نبايد زنداني براي يك بار كار خلاف دو بار مجازات گردد و لازم است زنداني را به جرمي كه به او نسبت داده شده است ، آگاه ساخت و به او فرصت داد تا بتواند از خود دفاع نمايد و در صورت نياز بايد مترجم آورد و تمامي اين مقررات بايد با دقت عملي شود."

قاعده 31 : " هر گونه مجازات غير انساني و قساوت بار مانند قراردادن زنداني در سلول تاريك ولو به قصد تأديب قدغن است."

قاعده 33 :"استعمال هر نوع  وسايل شكنجه مانند به زنجير كشيدن و غيره براي مجبور كردن زنداني به يك نوع عمل، ممنوع است مگر آن كه به قصد تأديب باشد؛ البته علاوه بر آن ، موارد ديگري نيز به شرح زير استثناء شده است كه در آن موارد ، استعمال آن ها مجاز است:

 هنگامي كه بيم فرار است كه در آن موقع مي توان او را به زنجير كشيد؛ و اگر نيازي احساس نشود بايد بلافاصله زنجير باز گردد.

به قصد معالجات طبي با دستور طبيب ، مي شود وسايل مجبور كننده را در مورد زنداني به كار برد. در صورتي كه احتمال مي رود زنداني به خودش آسيب برساند، جايز است او را بازنجير و يا د يگر وسايل محدود كرد، كه در تمامي اين موارد دستور مدير زندان و مشورت طبيب كمال ضرورت را دارد و گزارش همه آن ها بايد به مقامات بالا داده شود."

 

در اعلاميه و برنامه عمل وين، مصوب 1993 ، ماده 2 بند 55 آمده است كه : " يكي از فجيع ترين تجاوزات به حيثيت و كرامت بشر ، عمل شكنجه است كه در نتيجه آن حيثيت و كرامت قربانيان سلب مي شود و به توانايي آنان در ادامه حيات و فعاليت هاي عادي شان آسيب مي رسد."

 

فرع دوم – منع شكنجه در قوانين داخلي:

الف - سابقه قانوني منع شكنجه در قوانين اساسي افغانستان :

 1 –  ماده 24 قانون اساسي امان الله ، مصوب 1301 : تمام انواع شكنجه از اين به بعد منع است. هيچ گونه مجازات بركسي اعمال نخواهد شد، مگر به اساس حكم قانون جزاي مدني و قانون جزاي عسكري.

2- ماده 19 قانون اساسي نادرشاه مصوب 1309 : شكنجه و ديگر انواع زجر تماما موقوف است و خارج از احكام شرع شريف و اصولنامه هاي دولت براي هيچ كس مجازات داده نمي شود.  

3 – ماده 26 قانون اساسي ظاهر شاه،  مصوب 1343 : تعذيب انسان جواز ندارد . هيچ كس نمي تواند حتي به مقصد كشف حقايق از شخص ديگري اگر آن شخص تحت تعقيب ، گرفتاري يا توقيف و يا محكوم به جزا باشد، به تعذيب او اقدام كند يا امر بدهد.

4 – ماده 31 قانون اساسي جمهوري دموكراتيك افغانستان ، مصوب 1359 : مجازات مخالف كرامت انساني ، شكنجه و تعذيب مجاز نيست.

5 – ماده 42 قانون اساسي داكتر نجيب الله ، مصوب 1366 : در جمهوري افغانستان جزاي مخالف كرامت انساني ، شكنجه و تعذيب جواز ندارد.

6 – ماده 29 قانون اساسي افغانستان ، مصوب لويه جرگه قانون اساسي 1382 : هيچ شخص نمي تواند حتي به مقصد كشف حقايق از شخص ديگر ، اگرچه تحت تعقيب، گرفتاري يا توقيف و يا محكوم به جزا باشد؛ به تعذيب او اقدام كند يا امر بدهد.

ماده 30 : اظهار ، اقرار يا شهادتي كه از متهم يا شخص ديگري به وسيله اكراه بدست اورده شود، اعتبار ندارد...

ب – مواد قانوني منع شكنجه در قوانين فعلي افغانستان :

مهمترين و صريحترين مواد قانوني در اين باره عبارتند از :

ماده 29 قانون اساسي افغانستان مصوب 1382 : هيچ شخص نمي تواند حتي به مقصد كشف حقايق از شخص ديگر، اگرچه تحت تعقيب، گرفتاري يا توقيف و يا محكوم به جزا باشد؛ به تعذيب او اقدام كند يا امر بدهد. و ماده 30 نيز اظهار ، اقرار و شهادتي را كه در اثر اجبار به دست آمده باشد اعتبار نميدهد.

قانون اجراآت جزائی مؤقت برای محاکم افغانستان درفصل اول، احکام عمومی ، تحت عنوان مظنون و متهم در ماده پنجم آورده است كه : " ... (4) اشخاص مظنون و متهم تحت هیچگونه فشار روحی و یا جسمی قرار گرفته نمیتوانند.  (5) اظهارات مظنون و متهم در فضای کاملاً آزاد اخذ میگردد. ... "

و در صورت عدم رعايت موارد فوق در تحت عنوان قانونیت اسناد و دلایل، ماده هفتم صراحت دارد: "دلایل و شواهدیکه بدون رعایت احکام قانون جمع آوری شده باشد، فاقد اعتبار بوده، محکمه نمیتواند مستند به آن حکم نماید."

 

 

قانون جزاي افغانستان مصوب سال 1355 در فصل پنجم – هفتم به وضاحت توضيح نموده است كه شكنجه جرم است و چه ضمانت اجرايي مبادرت كنندگان آن دارند؟

 



[1]  ماهنامه حقوق بشر ، شماره ششم، سنبله 1384 ؛ ص 31 .

+ نوشته شده در  Sun 2 May 2010ساعت 10:48 PM  توسط رنا کبیری  | 

شکنجه و مجازات - 2

به ادامه مطلب قبلی

فرع دوم - شكنجه ، انواع و پيشينه تاريخي آن

 I - شكنجه در گذشته:

شكنجه هم در عمل و هم در تيوري از سابقه طولاني اي برخوردار است چنانچه در گذشته عملا از شكنجه براي اثبات جرم شخص كار مي گرفتند. در مورد نظري مي توان گفته حقوقدان فرانسوي ، آقاي ژوس را كه قبل از انقلاب 1797 معتقد بود كه اقرار بهترين ادله كشف حقيقت است و از همه مهمتر و از همه مصئون تراز اشتباه  مي باشد دليل گرفت. متوسل شدن به اقرار يك رويه قضايي در اروپا شده بود  و نتيجتا، شكنجه را به عنوان يك روش در سراسر اروپا به جز از انگلستان مرسوم گردانيدند و از قرن چهارده به بعد در نظام قضايي رسميت مي يابد كه از اين قرن به بعد محاكم و قضات براي كشف واقعيت ها  و رسيدن به حقايق از اين روش استفاده مي كردند تا جايي كه كم-كم اين روش غير انساني و سيستم ضد انساني يك عمل قانوني و رسمي شد.

 نظام رسيدگي قضايي اي كه اقرار جزء مهمترين ادله اثبات جرم بود و  شكنجه را جزو مهمترين روش و عادي ترين وسيله براي بدست آوردن  ادله اثبات جرم (اقرار) مطرح نموده ، نظام تفتيشي ناميده مي شود كه در اروپاي آن روزمطرح شد و در كشور هاي اسلامي بخصوص در حكومت هاي امويان و عباسيان مروج گرديده بود. قضات و محاكم آن  زمان اين طور فكر مي كردند كه شكنجه بهترين وسيله براي اقرار شخص به جرم و مصئون ترين روش براي اثبات جرم است، چرا كه در آن زمان هنوز پرنسيب و اصل برائت ذمه پذيرفته نشده بود و اصل بر مجرميت شخص بود، اگر اتهامي بر كس وارد مي شد فرض بر اين بود كه شخص مجرم است و بايد شخص بيگناهي اش را اثبات مي كرد، اگر موفق به اين كار نمي شد ، مجرم دانسته مي شد و مجازات مي گرديد، در حالي كه امروز اصل برائت شخص است و كسي كه اتهام وارد مي كند(مدعي و يا مدعي العموم) است كه ادله اثبات را به قضا پيش كرده و اين متهم است كه از خود دفاع مي كند... به هر صورت در اروپاي اواخر قرون وسطي شكنجه متهمان توسط كليسا قانوني شد و قضات نيز رسما براي استفاده از شكنجه به كشف حقايق خيالي شان مي پرداختند و هر آن چه كه در ذهن قضات حقايق پنداشته مي شد توسط اين وسيله از متهمان اخذ مي گرديد. گفتني است كه در اين دوره دو نوع شكنجه وجود داشت:

الف - شكنجه تمهيدي Question Preparatoire كه براي تكميل دوسيه متهمين به كار مي رفت.

ب - شكنجه قبلي Question Prealable كه در مورد محكومين به مرگ قبل از اعدام ، غرض معرفي معاونان و شركاي جرمي شان اعمال مي شد و اين شكنجه به طور مطلق بدترين نوع شكنجه بود و در آن هر گونه اعمال شكنجه آميز صورت مي گرفت و از وسايل و طرق  مختلف چون ريختن آب توسط يك پايپ به دهن شخص محكوم براي مدت زيادي ، گرسنگي دادن براي ساعات متمادي( به نظر ميرسد كه حد اقل آن 8 ساعت بوده است)، نشاندن محكوم در آب سرد براي مدت طولاني ... استفاده مي كردند.

 در هنگام شكنجه كردن شخص نيز حضور قضات عرفي در صحنه ضروري بود. چنانچه در ماده 18 آئين نامه محكمه تفتيش عقايد اسپانيا در عهد شارل كنت، حضور دو رئيس از روساي محكمه تفتيش و راهبي به عنوان منشي براي استماع اقرار متهم پيش بيني شده بود.

در سال 1215 ميلادي از سوي شوراي عالي كليسا در فرانسه مانند ساير كشور هاي اروپايي به جز از انگلستان شكنجه متهمين و محكومين براي گرفتن اقرار رسميت يافت.

 

I – يك: نگاهي به شيوه ها ، انواع و اسباب شكنجه در قديم:

به گواهي تاريخ ، از همان زمانه هاي قديم نبوغ و استعداد قابل ملاحظه اي براي بكاربردن بهترين و موثر ترين شيوه ها و روش هاي شكنجه دادن با استفاده از ساده ترين آلات و تكنيك ها استفاده مي شده است و بهترين هوش و ذكاوت را براي اين منظور اختصاص مي دادند. انهايي كه در شكنجه كردن ديگران مهارت پيدا مي كردند و از ظرفيت بالايي برخوردار مي شدند كوشش مي شد كه مهارت ها و تجارب شان را در آينده نيز استفاده نمايند و از آن ها حد اعظم استفاده گردد. به طور مثال وقتي كه پيريلوس در آتن گاو برنجي اش را براي شكنجه  دادن اختراع كرد اول خودش در داخل آن انداخته شد كه آزمايش كند ولي قبل از اين كه بميرد او را از گاو بيرون كشيدند.

شكنجه به وسايل بسيار پيچيده ضرورت ندارد، بعضي روش ها با وسايل بسيار كم اجرا ميشوند و بعضي هم به هيچ وسيله اي ضرورت ندارند و حتي مي توان با وسايل بسيار معمولي مثل وسايل خانه و آشپزخانه نيز براي شكنجه دادن به روش هاي مختلف استفاده كرد. شيوه هايي چون در معرض حمله حيوانات درنده و وحشي قراردادن در عهد عتيق (روزگار باستان ) بسيار مروج بوده و از قدمت زيادي برخوردار است، چهار ميل كردن ، به چوب آويختن يا به صليب كشيدن در قرون وسطي بيشتر معمول بوده و محبوس ساختن در داخل محفظه هاي آهني در زيرشعاع آفتاب در هواي گرم در زمان جنگ جهاني دوم در آسيا بيشتر معمول بوده است وبعضي  شيوه هاي ديگرمثال هايي اند از شكنجه هايي كه به وسايل آماده شده از قبل ضرورت داشتند.

در اروپاي قديم شكنجه هاي گوناگوني (مجازات، رفتارهاي خشن، ضد انساني  و تحقير آميز) بر متهمين اعمال مي گرديد كه از جمله:

در قرن 15 مطابق به فرمان شاهي 1498 فرانسه ، قبل از شكنجه متهم را براي 8 ساعت گرسنه و تشنه نگهميداشتند و بعد شروع مي كردند به شكنجه كردن شخص كه مدتي حدود يك تا يك ساعت و نيم  و بعضاهم دو ساعت را در بر مي گرفت.

شكنجه اي كه از سوي مراجع ديني آن زمان يعني كليسا انجام ميشد ، اين بود كه متهم را به مدت چهار روز بيدار نگهميداشتند.

طريقه ديگر شكنجه اين بود كه متهم را به تخت مي بستند و حدودأ ده ليتر آب را از طريق پايپ و يا هم سوراخ تعبيه شده در شاخي، آرام آرام به حلق او مي ريختند.

گاه نيز دست هاي متهم را با طناب از پشت مي بستند  و سر ديگر طناب را به كمك قرقره اي مي كشيدند و متهم در فضا معلق مي ماند، آن گاه او را رها مي كردند تا به زمين بيافتد.

نكته اي كه نبايد از ياد برد اين است كه اغلبا شيوه ها و ابزار شكنجه از يكديگر تفكيك نمي شوند و ممكن است كه يك شيوه و روش شكنجه به نام همان وسيله اي كه با آن قرباني را شكنجه مي نمايند ياد شود پس به درستي نمي توان فرقي بين وسايل و روش ها قايل شد ولي در اين جا به ذكر هر يك از روش ها باضافه وسايل و ابزار آن مي پردازم.

 

I – دو: اقسام شكنجه: رفتار هاي ظالمانه ، ضد انساني يا تحقير آميز چيست ؟ متخصصان و سازمان هاي مختلف بين المللي اعمالي را مصاديق عمل رفتار ظالمانه، ضد انساني يا تحقير آميز مي دانند كه : تنبيهات بدني ، حبس درسلولهاي تاريك، غل و زنجير بستن به دست و پاي زندانيان، كاربرد ديگر ابزار هاي دردآور، بازجويي زير تهديد و فشار، انجام دادن ازمايش هاي زيست-پزشكي روي زندانيان، تحميل دوا به زندانيان، اخته كردن، ختنه زنان ، كاهش سهميه غذايي روزانه ، زندان انفرادي و تغذيه اجباري    واداشتن افراد به ارتكاب اعمال خلاف اخلاق و دين كه به اجبار مرتكب آن شوند، ...ميدانند.

اما به طور كل شكنجه را نظر به تأثيراتي كه بالاي انسان وارد مي كند به چهار دسته ذيل تقسيم نموده اند:

الف - انجام دادن تمرينات اجباري : انواع آن كار اجباري ، اضطرار ، اجبار و تهديد به كار مفرط ، بيش از اندازه و بيش از توان شخص ، با سيگار سوزاندن ، از اكسيجن محروم كردن، در حالت خفقان شخص را قرار دادن، استخوان شكستن ، موها را سوزاندن، قطعه قطعه كردن، چهره شخص را تغيير دادن در اثر ضربات متواتر، در آب غرق ساختن... مي باشند.

ب - شكنجه روحي – عاطفي : براي زجر دادن و تحميل عذاب روحي به كار مي رفت و به دليل اين كه تأثيرات آن اغلبا غير قابل مشاهده مي باشد و ديگران آن را زود ديده نمي توانند ، كمتر مشهور است.  در اين شيوه از وسايل شكنجه اي غير جسمي كار گرفته مي شود و براي تحميل درد و رنج به شخص كوشش مي كنند كه روح و روان و به خصوص مغز وي را تحت تأثير قرار بدهند كه در نتيجه حالات ذهني و رواني او و وضعيت عاطفي شخص تأثير مي پذيرد و تحت شكنجه قرار مي گيرد. از آن جايي كه در زمينه اين كه كدام حالات شكنجه رواني را بوجود مي آورند و چه حالاتي و يا چه عناصري اجزاي اين شكنجه را تركيب مي كند كدام توافقنامه سياسي و بين المللي وجود ندارد، اغلبا موارد شكنجه فوق يا چشم پوشي مي شود و يا هم انكار مي گردد، گاهي هم بهانه ها و عذر هايي در اين مورد آورده مي شود كه وضعيت شخص شكنجه شده را به دلايل ديگري مرتبط مي دانند. علي الرغم ان بعضي از بزرگترين قربانيان ان مثل سناتور John Mc Cain آمريكايي اظهار نموده است كه اين نوع شكل بالاترين و سخت ترين نوع شكنجه مي باشد.

هر پروسه و يا عملي كه بدون استفاده از خشونت ظاهري خفت و تنزل ذهني و روحي را سبب مي شود و به سرعت بسيار زياد ( به حد ممكن سريع) تأثير مي گذارد، افزار و يا وسايل اين نوع شكنجه را تشكيل مي دهد. بعضي از اين وسايل قرار ذيل اند:

مسخره ساختن،  صدمه وارد كردن به شخص توسط دوستان نزديك او و يا باعث اين شدن كه نزديكترين دوستان وي او را ملامت كنند و بيگانگان نيز تحقيرش نمايند، به زور و اجبار به تماشاكردن و حضور داشتن بيرحمي و قساوت واداشتن ( در مورد اشخاصي كه شخص با انها به نوعي بستگي دارد مثل اشخاص فاميل و يا كساني كه به آنها علاقمند و آشنا مي باشد) ، در تماشاي يك عمل ضد اخلاقي به زور واداشته شدن و يا در آن به نحوي سهم گرفتن، قلدري كردن و از زور كار گرفتن به نحوي كه شخص در اثر آن عذاب ببيند، در ملأ عام با دستان بسته و يا گردن بسته ظاهر كردن كه مسخره شود، تراشيدن سر (بخصوص در مورد زنان ) ، در باره شخصيت ، دين ، مذهب ، نژاد ويا خصوصيات قرباني بي احترامي كردن، ادامه دادن تحقيقات بدون وقفه و براي مدت طولاني ، تحريم كردن به هر شكلي كه باشد اجتماعي يا سياسي... ، محروميت از خوابيدن براي مدت طولاني و يا مجبور به خوابيدن در روي سطوح كاملا نامناسب.

ج - شكنجه روانپزشكي – رواني : نوع شكنجه اي است كه از ملحوظات رواني و راهكار هاي روانپزشكي  و روشهايي كه معمولا براي تداوياشخاص مريض به كار ميبرند، براي شكنجه دادن افراد سالم و عاقل به دلايل سياسي، مذهبي و يا خانوادگي استفاده مي شود. اين معمولي ترين نوع شكنجه براي زندانيان سياسي در اتحاد جماهير شوروي سابق بود. انواع معتدل تر آن در بخش نظامي ايالات متحده امريكا درمورد افسراني كه عقايد خلاف مي داشته باشند مورد استفاده قرار مي گيرد.

روش هاي معمول در اين شكنجه معمولا تزريق مواد شيميائي به بدن و يا اجبار براي خوردن بعضي مواد ديگر مثل شيشه هاي شكسته و خرد شده، آب جوش ، صابون ... مي باشد كه باعث درد در اعضاي داخلي بدن و معيوب شدن و آسيب رسيدن به داخل وجود مي شود. مواد شيميائي تخريش كننده و يا بعضي مواد ديگر ممكن است كه از طريقه هاي ديگري به زور داخل مقعد، روده ها و يا ديگر آلات تناسلي شخص كنند . راپورها و گزارش هاي رسيده از شكنجه دادن زنان با عمل زنا و مرچ هاي سرخ را در وجود شان داخل كردن وجود دارد كه حالات مشابه در بسياري از قضايا در قضاياي مناطق افريقا ديده شده و از اين روش ها استفاده گرديده است. شكنجه با استفاده از دواها و داروهاي مختلف كه در آن از دواهاي شيميائي و يا هم از دواهاي روانگردان براي تحميل درد و رنج به شخص استفاده مي گردد تا شخص به قبول هدف شكنجه و ادار شود و به آن خواهي نخواهي اعتراف نمايد و در حقيقت هدف شكنجه را بر اورده سازد، نيز شامل اين كتگوري ميباشد.

د – شكنجه با اعمال غير اخلاقي و سوء استفاده جنسي : شكنجه كردن شخص با تجاوز به عصمت و توهين و تحقير وي با سوء استفاده جنسي و يا تهديد به آن براي هدف تحقيقاتي و يا هم هدف تنبيهي . همچنان اين نوع شكنجه وادار كردن شخص به انجام اعمال خلاف اخلاق و وجدان را نيز در بر دارد كه در جلوي عده اي از افراد عملي مي شود و يا هم ثبت مي گردد.

 

II - شكنجه در عصر حاضر:

به گفته پروفيسور مينفرد ناواك ، گزارشگر خاص سازمان ملل متحد در مورد شكنجه ،" شكنجه و بردگي از بدترين انواع تخطي حقوق انساني است چرا كه شخصيت و كرامت انساني به شكل مستقيم مورد تجاوز قرار مي گيرد." اما بحث ما روي شكنجه در عصر حاضر است، اين كه آيا چرا بشر با وجود پيشرفت در تكنالوژي و علم و صنعت ، چرا در عصري كه به فتح كره ماه با هم در رقابت اند ، هنوز از شكنجه و آزار همنوع خود كه انسان و بشر است دست بر نمي دارد؟ چرا كه زندان هاي پلچرخي رژيم هاي قبلي ، بگرام حالا، گوانتامو و ابوالغريبِ امروزي  خود به ما ثابت مي كند كه شكنجه هست و شكنجه نمودن ديگران يك جنايت است. قرن بيست را به نام قرن شكنجه مي شناسند. درين قرن، تاريخ، شاهد بدترين انواع شكنجه و اعمال ضد انساني بوده است.امضاء، قبولي و تعهد دولت ها درمورد كنوانسيون هاي مختلف منجمله كنوانسيون منع شكنجه تا حدودي توانست براي مدتي هر چند نه طولاني اين انديشه را به دولت ها بدهد كه مذموم ترين اعمال شان را شكنجه تشكيل مي دهد و در حد امكان از استفاده از آن اجتناب نمايند، در اساسنامه دادگاه هاي جزايي بين المللي يوگسلاوي و رواندا براي اولين بار شكنجه جزء جرايم بين المللي و ضد بشري خوانده شد و ... ولي با تأسف بسيار زياد كه پس از حوادث 11 سپتامبر 2001 جهان دوباره به اين پديده فجيع رو آورده است و به بهانه هاي مختلف تحت نام مبارزه عليه دهشت افگني در گوانتامو، ابوالغريب ، بگرام و ... شكنجه گران كرامت انساني را با مشت هاي قدرت ذليل مي سازند كه شرم آور است. بعضي از اين شكنجه گران اعمال وحشتناك ضد انساني خويش را صبغه قانوني نيز ميدهند كه براي جهان بشريت غير قابل تصور است و غير قابل پذيرش نيز ميباشد. براي مثال آقاي رامسفلد، وزير دفاع ايالات متحده كه خود براي هنجار هاي قبول شده حقوق بشر بين المللي مرزهايي تعيين مي كند، مي گويد كه "ما مشخص مي كنيم كه چه مجاز است و چه مجاز نيست" كه اين خود يك هنجار شكني است و جهان بايد از حركت به اين سمت ، كه ناشي از بنياد گرايي سياسي است نجات يابد. يا اين كه بعضي از دولت هاي مسلمان شكنجه را مشروعيت داده و چنين استنباط مي كنند"شكنجه در شريعت رواست" بناء شكنجه را شامل دستگاه جزايي خويش مي كنند. حالانكه اين نه تنها خلاف شريعت است بلكه سوء استفاده از نام شرع مي باشد و شريعت مقدس اسلام هيچ گاهي اعمال ضد انساني چون تجاوز به جسم و يا حريم روحي كسي را اجازه نداده است ...  و اين در حالي است كه كنوانسيون منع شكنجه را نيز تصويب نموده اند و در كنوانسيون مذكور در ماده دوم صراحت مطلق وجود دارد و هيچ نوع استثنايي ذكر نشده است و استثناء هم نمي پذيرد. پس چطوري اين دولت ها از يك طرف به كنوانسيون مذكور به عنوان عضو سازمان ملل متحد مي پيوندند و از سوي ديگر بر اصول ان پا مي گذارند، به عقيده ما هيچ گوانتانامويي ، هيچ ابوغريبي و هيچ بگرامي و هيچ ضابطه ساختگي ديني اي نمي تواند بهانه يي براي اعمال شكنجه محسوب گردد.  دولت ها نه تنها خود از شكنجه اجتناب كنند بلكه بايد ريشه اين شكنجه و اعمال شكنجه آميز را بركنند و نه تنها شهروندان خودرا، بلكه شهروندان كشور هاي ديگر را كه در بازرسي و بازداشت خويش دارند به كشور هاي شكنجه گر تسليم ندهند.

و اما سازمان ملل متحد كه در همكاري نزديك با دولت ها قرار دارد، در مورد كشورهايي كه ادعاي حاكميت قانون و احترام به موازين حقوق بشري مي كنند و به عاملين شكنجه مبدل مي گردند به صورت اخص گوانتامو كه در قيموميت ايالات متحده امريكا قرار دارد، چه تصاميمي اتخاذ نموده مي تواند و چطوري مي خواهد كه اين ها را از شكنجه نمودن ديگران بازدارد؟ چنانچه چندي قبل ( حدود يك و نيم سال پيش ) كوبا تلاش زياد نمود تا قطعنامه يي را به تصويب كميسيون حقوق بشر برساند و از گزارشگر خاص سازمان ملل متحد در امور شكنجه دعوت به عمل آورد كه از اين بازداشتگاه ديدن نمايد و لي اين قطعنامه تأئيد كشورهاي مختلف از جمله كشورهايي اروپايي را نيز به دست نياورد و اين مسئله نفي شد، در داخل افغانستان نيز زندان بگرام كه در اختيار دولت امريكاست، بر اساس يكي از گزارشات نيويورك تايمز در سال 1385 حدود 500 افغان در اين زندان مخوف كه در 65 كيلومتري شمال كابل قرار دارد، بدون هيچ نوع دسترسي به حمايت حقوقي ، به سر مي بردند، و تصوير زندان عراق بدتر از اين است چرا كه ابوغريب رقم بسيار بالاتر از زندان بگرام را در خود گنجانيده است و به گفته همين روزنامه شواهدي نيز در دست بود كه شكنجه به يك پديده معمولي در اين زندان ها مبدل مي گردد. و در همان زمان آقاي بوش در مجلس سناي آمريكا گفته بود كه براي دفاع از رزمندگان امريكايي ، حاضر به استفاده از حق ويتويش در مجلس است ( كه يك تهديد بود) و در واقع آقاي بوش طرح اين برخورد ها را در سيستم عمليات نظامي امريكا توجيه نمود، سوال بي جواب اين جاست كه همين روابط دولت ها كه خود سازندگان ملل متحد و ارگان هاي آنند چرا به اين جا مي كشد؟ چرا ملل متحد نمي تواند جلوي اين اعمال را بگيرد و فلسفه اصلي ملل متحد حمايت از چيست و كدام است؟

من در جواب اين سوال دقيقا از جملاتي از آقاي پروفيسور مينفرد ناواك ، گزارشگر خاص ملل متحد در امور شكنجه را در مصاحبه اي كه با آقاي ملك ستير عضو مركز مطالعات جهاني و حقوق بشر داشته اند نقل مي كنم و قضاوت را به عهده شما ميگذارم : " ببينيد من در اين باره به صورت مشخص با آقاي عنان نشست هايي داشته ام. ما نمي توانيم بگوييم كه سازمان ملل متحد برخلاف امريكاست. امريكا يكي از تمويل كنندگان اصلي ملل متحد است، مقر اصلي سازمان ملل در امريكاست و بيشترين تأمينات دستگاه سازمان ملل متحد توسط امريكا صورت مي گيرد؛ ولي اين باعث نمي شود كه سازمان ملل متحد منحصر به سياست امريكا شود. با اين انديشه بايد وداع گفت كه ملل متحد را پيوسته به سياست خارجي امريكا ربط مي دهند ولي بايد واقع بين بود. اما در رابطه به گوانتامو، بيشتر از سه سال است كه ما از دولت امريكا تقاضاي دريافت اجازه نامه براي بازديد از زندانيان القاعده و طالبان را در گوانتانامو و زندان هاي تحت مراقبت امريكا در عراق و افغانستان نموده ايم. جاي بسيار تأسف است كه دولت ايالات متحده امريكا نمايندگان گروه ما را دعوت نمي نمايد. براي نخستين بار در 2002 پيشنهاد نموديم تا از گوانتانامو بازديد تحقيقي داشته باشيم. اين پيشنهاد ما مورد قبول دولت ايالات متحده امريكا قرار نگرفت. سپس طرح قطعنامه كوبا مورد بررسي قرار گرفت، اين قطعنامه بسيار ضعيف مطرح گرديد. شما براي ثبوت خواستهايتان به پشتوانه قوي نيازمند هستيد؛ اين پشتوانه بايد بر اساس موازين قبول شده بين المللي عيار باشد كه متأسفانه  كوبا در اين زمينه كارهاي پيش زمينه يي انجام نداده بود. ما دوباره اين قضيه را با كميسيون حقوق بشر سازمان ملل متحد در جريان گذاشتيم و پيشنهاد دومي را به دولت ايالات متحده امريكا سپرديم، كه همراه بود با فشارهاي بين المللي ، بخصوص از جانب اتحاديه اروپايي سازمان ملل متحد، ايالت متحده امريكا براي اجراي اين منظور سه شرط مهم را مطرح كرد:

نخست اين كه نبايد در اين هيئت طبيب يا حقوقدان شامل گردد. دوم اين كه وقت ملاقات ما از يك هفته به يك روز تقليل يابد. سوم اين كه ملاقات مستقيم با زندانيان صورت نگيرد؛ يعني يا از طريق شخص دوم و در نهايت از طريق آلات پرده هاي ويژه تصويري.

به هر صورت ما دو نكته اول را پذيرفتيم هر چند كه سخت تمام شد، ولي نكته سوم ، ارزش كار ما را از بين مي برد. براي ما بسيار مهم بود تا در زمينه هاي ذيل معلومات بدست آوريم : زندانيان در كمپ گوانتانامو چهار ساعت بدون توقف بر پا مي ايستند، در حدود 30 ساعت در حالت تجريد شده قرار مي گيرند، تمام اجناس شخصي شان از ايشان گرفته مي شود، سر و روي شان تراش مي گردد، توسط نگهبانان برهنه مي گردند، تا حدود 20 ساعت به شكل متواتر از ايشان تحقيقات صورت مي گيرد، توسط سگ هاي تعليمي تلاشي و جستجو مي گردند و حتي مسخره نمودن مقدسات زندانيان به تمرين كاري زندانبانان مبدل گرديده است گوانتانامو نمونه بسيار بدي از اين شكنجه هاي روحي و برخورد هاي غيرانساني است.  اين مسايل گفته هاي قبلي شما را ثابت مي سازد كه دولت ها عامل اين همه برخوردهاي غير انساني هستند . حقوق بين المللي به اين امر تأكيد مي كند كه دولت ها بايد به عنوان متضمن  قوانين بين المللي عمل نمايند. حالا ما به مذاكرات و نشست ها رو آورده ايم. هر چند هلال احمر جهاني از اين بازداشتگاه ها بازديد نموده اند؛ ولي آن ها فقط به معاونت هاي لوژيستيكي مي پردازند، كه اهميت دارد ولي براي سرنوشت زندانيان سازنده نيست."[1]

در اخير اين بحث نكاتي چند در مورد زندان هاي گوانتانامو و بگرام را، منحيث مثال هايي از شكنجه در عصر حاضر، بطور خلاصه ذكر مي كنم.

گوانتانامو

 

زندان گوانتانامو در دسامبر سال 2001 در كوبا تحت قيموميت ايالات متحده امريكا به نام بازداشتگاه  دهشت افگنان زير نام " جنگ بر ضد دهشت افگني" توسط نظاميان امريكايي تأسيس گرديد. اولين زنداني كه به اين بازداشتگاه فرستاده شد، شهروند افغانستان در ماه دسامبر سال 2001 بود. از آن زمان به بعد (تا سال 1385) 750 زنداني بدون دريافت مساعدت هاي حقوقي در اين بازداشتگاه در قيد به سر مي برند. در مدت چهارسال 260 تن از اين زندانيان آزاد گرديدند كه اكثريت آن ها را شهروندان افغانستان تشكيل ميدهد.تعدادي از اين زندانيان به كشورهاي اروپايي تسليم داده شدند؛ چون شهروندان اروپا بودند. و همين اكنون (تاسال 1385) 500 تن از زندانيان بدون دسترسي به مساعدت هاي حقوقي و محاكمه در اين بازداشتگاه به سر مي برند.

 

بازداشتگاه بگرام

 

اين بازداشتگاه در سال 2002 توسط امريكائيها در 65 كيلومتري شمال كابل افتتاح گرديد. برنامه امريكائيها براي بگرام در محدوده يك مركز تفتيش و تحقيق مجرمين القاعده - طالبان قرارداشت؛ ولي بعد ها اين مركز بزرگتر شد و اكنون بزرگترين بازداشتگاه امريكائي ها در افغانستان است.

600 زنداني مشكوك به دست داشتن در  دهشت افگني زيرنام جنگ برضد دهشت افگني در ان جا زنداني اند. شرايط زندگي در ان جا بسيار دشوارتر از گوانتانامو بوده، زندانيان دسترسي به آب كافي، حمام و تشناب ندارند و در اتاق هاي نمدار مي خوابند. زندانيان تا وقت نامعلومي بدون دسترسي به كمك هاي حقوقي و به دور از محاكمه عادلانه به سر مي برند.

روزنامه گاردين به تاريخ سوم اكتوبر ، طي گزارش تحقيقي خويش به مسايل مربوط به شكنجه و بدرفتاري هاي فجيع در بازداشتگاه بگرام پرداخته، مي نويسد: نظاميان امريكايي به اشكال شكنجه هاي ابوغريب در اين جا عمل ميكنند، از ايشان تصاوير برهنه مي گيرند و به انها تجاوز جنسي مي نمايند. به قول اين روزنامه در بازداشتگاه موقتي قندهار نيز اين اعمال صورت مي گيرد چنانچه تا سال 1385 هشت تن از زندانيان در اثر شكنجه جان باخته اند .

ديگو گارديسيه در روزنامه واشنگتن پست از وضعيت اسفناك زندانيان در بگرام مي نويسد:" نظاميان امريكايي از فشار و زور براي كسب معلومات كار مي گيرند."  وي همچنان سازمان استخبارات امريكا (سي آي اي) را در شكنجه زندانيان شريك مي داند.

روزنامه نيويارك تايمز مي نويسد:" برخي از زندانيان بيشتر دو تا سه سال بدون داشتن كوچكترين زمينه يا رابطه يي با مجراي حقوقي در زندان بگرام به سر مي برند. زندانيان در فضاي بسته ، كه توسط سلول ها مجزا شده، تقسيم بندي شده اند و فقط همين سال 1385 ، پس از ترميم بازداشتگاه بگرام ، توانستند روشني را ببينند و آن هم براي مدت بسيار كوتاه. پس از آن كه در دسامبر سال 2004 امريكا فرستادن مظنونان به ترور را به گوانتانامو متوقف نمود، بگرام به مركز بزرگي براي زندانياني كه تحت نام متخلفين اعمال تروريستي ، بازداشت مي گردند ، مبدل گرديد و از تاريخ به بعد (تا سال 1385 ) 100 نفر به اين بازداشتگاه اضافه شد. [2] وليام فيشر آن را فرزند گوانتانامو ناميده است.

 

 



[1]  ماهنامه حقوق بشر ، سال چهارم ،شماره اول ، ص 14 .

[2]  ماهنامه حقوق بشر ، سال چهارم ، شماره اول ، ص 16 .

+ نوشته شده در  Sun 2 May 2010ساعت 10:47 PM  توسط رنا کبیری  | 

شکنجه و مجازات - 2

به ادامه مطلب قبلی

فرع دوم - شكنجه ، انواع و پيشينه تاريخي آن

 I - شكنجه در گذشته:

شكنجه هم در عمل و هم در تيوري از سابقه طولاني اي برخوردار است چنانچه در گذشته عملا از شكنجه براي اثبات جرم شخص كار مي گرفتند. در مورد نظري مي توان گفته حقوقدان فرانسوي ، آقاي ژوس را كه قبل از انقلاب 1797 معتقد بود كه اقرار بهترين ادله كشف حقيقت است و از همه مهمتر و از همه مصئون تراز اشتباه  مي باشد دليل گرفت. متوسل شدن به اقرار يك رويه قضايي در اروپا شده بود  و نتيجتا، شكنجه را به عنوان يك روش در سراسر اروپا به جز از انگلستان مرسوم گردانيدند و از قرن چهارده به بعد در نظام قضايي رسميت مي يابد كه از اين قرن به بعد محاكم و قضات براي كشف واقعيت ها  و رسيدن به حقايق از اين روش استفاده مي كردند تا جايي كه كم-كم اين روش غير انساني و سيستم ضد انساني يك عمل قانوني و رسمي شد.

 نظام رسيدگي قضايي اي كه اقرار جزء مهمترين ادله اثبات جرم بود و  شكنجه را جزو مهمترين روش و عادي ترين وسيله براي بدست آوردن  ادله اثبات جرم (اقرار) مطرح نموده ، نظام تفتيشي ناميده مي شود كه در اروپاي آن روزمطرح شد و در كشور هاي اسلامي بخصوص در حكومت هاي امويان و عباسيان مروج گرديده بود. قضات و محاكم آن  زمان اين طور فكر مي كردند كه شكنجه بهترين وسيله براي اقرار شخص به جرم و مصئون ترين روش براي اثبات جرم است، چرا كه در آن زمان هنوز پرنسيب و اصل برائت ذمه پذيرفته نشده بود و اصل بر مجرميت شخص بود، اگر اتهامي بر كس وارد مي شد فرض بر اين بود كه شخص مجرم است و بايد شخص بيگناهي اش را اثبات مي كرد، اگر موفق به اين كار نمي شد ، مجرم دانسته مي شد و مجازات مي گرديد، در حالي كه امروز اصل برائت شخص است و كسي كه اتهام وارد مي كند(مدعي و يا مدعي العموم) است كه ادله اثبات را به قضا پيش كرده و اين متهم است كه از خود دفاع مي كند... به هر صورت در اروپاي اواخر قرون وسطي شكنجه متهمان توسط كليسا قانوني شد و قضات نيز رسما براي استفاده از شكنجه به كشف حقايق خيالي شان مي پرداختند و هر آن چه كه در ذهن قضات حقايق پنداشته مي شد توسط اين وسيله از متهمان اخذ مي گرديد. گفتني است كه در اين دوره دو نوع شكنجه وجود داشت:

الف - شكنجه تمهيدي Question Preparatoire كه براي تكميل دوسيه متهمين به كار مي رفت.

ب - شكنجه قبلي Question Prealable كه در مورد محكومين به مرگ قبل از اعدام ، غرض معرفي معاونان و شركاي جرمي شان اعمال مي شد و اين شكنجه به طور مطلق بدترين نوع شكنجه بود و در آن هر گونه اعمال شكنجه آميز صورت مي گرفت و از وسايل و طرق  مختلف چون ريختن آب توسط يك پايپ به دهن شخص محكوم براي مدت زيادي ، گرسنگي دادن براي ساعات متمادي( به نظر ميرسد كه حد اقل آن 8 ساعت بوده است)، نشاندن محكوم در آب سرد براي مدت طولاني ... استفاده مي كردند.

 در هنگام شكنجه كردن شخص نيز حضور قضات عرفي در صحنه ضروري بود. چنانچه در ماده 18 آئين نامه محكمه تفتيش عقايد اسپانيا در عهد شارل كنت، حضور دو رئيس از روساي محكمه تفتيش و راهبي به عنوان منشي براي استماع اقرار متهم پيش بيني شده بود.

در سال 1215 ميلادي از سوي شوراي عالي كليسا در فرانسه مانند ساير كشور هاي اروپايي به جز از انگلستان شكنجه متهمين و محكومين براي گرفتن اقرار رسميت يافت.

 

I – يك: نگاهي به شيوه ها ، انواع و اسباب شكنجه در قديم:

به گواهي تاريخ ، از همان زمانه هاي قديم نبوغ و استعداد قابل ملاحظه اي براي بكاربردن بهترين و موثر ترين شيوه ها و روش هاي شكنجه دادن با استفاده از ساده ترين آلات و تكنيك ها استفاده مي شده است و بهترين هوش و ذكاوت را براي اين منظور اختصاص مي دادند. انهايي كه در شكنجه كردن ديگران مهارت پيدا مي كردند و از ظرفيت بالايي برخوردار مي شدند كوشش مي شد كه مهارت ها و تجارب شان را در آينده نيز استفاده نمايند و از آن ها حد اعظم استفاده گردد. به طور مثال وقتي كه پيريلوس در آتن گاو برنجي اش را براي شكنجه  دادن اختراع كرد اول خودش در داخل آن انداخته شد كه آزمايش كند ولي قبل از اين كه بميرد او را از گاو بيرون كشيدند.

شكنجه به وسايل بسيار پيچيده ضرورت ندارد، بعضي روش ها با وسايل بسيار كم اجرا ميشوند و بعضي هم به هيچ وسيله اي ضرورت ندارند و حتي مي توان با وسايل بسيار معمولي مثل وسايل خانه و آشپزخانه نيز براي شكنجه دادن به روش هاي مختلف استفاده كرد. شيوه هايي چون در معرض حمله حيوانات درنده و وحشي قراردادن در عهد عتيق (روزگار باستان ) بسيار مروج بوده و از قدمت زيادي برخوردار است، چهار ميل كردن ، به چوب آويختن يا به صليب كشيدن در قرون وسطي بيشتر معمول بوده و محبوس ساختن در داخل محفظه هاي آهني در زيرشعاع آفتاب در هواي گرم در زمان جنگ جهاني دوم در آسيا بيشتر معمول بوده است وبعضي  شيوه هاي ديگرمثال هايي اند از شكنجه هايي كه به وسايل آماده شده از قبل ضرورت داشتند.

در اروپاي قديم شكنجه هاي گوناگوني (مجازات، رفتارهاي خشن، ضد انساني  و تحقير آميز) بر متهمين اعمال مي گرديد كه از جمله:

در قرن 15 مطابق به فرمان شاهي 1498 فرانسه ، قبل از شكنجه متهم را براي 8 ساعت گرسنه و تشنه نگهميداشتند و بعد شروع مي كردند به شكنجه كردن شخص كه مدتي حدود يك تا يك ساعت و نيم  و بعضاهم دو ساعت را در بر مي گرفت.

شكنجه اي كه از سوي مراجع ديني آن زمان يعني كليسا انجام ميشد ، اين بود كه متهم را به مدت چهار روز بيدار نگهميداشتند.

طريقه ديگر شكنجه اين بود كه متهم را به تخت مي بستند و حدودأ ده ليتر آب را از طريق پايپ و يا هم سوراخ تعبيه شده در شاخي، آرام آرام به حلق او مي ريختند.

گاه نيز دست هاي متهم را با طناب از پشت مي بستند  و سر ديگر طناب را به كمك قرقره اي مي كشيدند و متهم در فضا معلق مي ماند، آن گاه او را رها مي كردند تا به زمين بيافتد.

نكته اي كه نبايد از ياد برد اين است كه اغلبا شيوه ها و ابزار شكنجه از يكديگر تفكيك نمي شوند و ممكن است كه يك شيوه و روش شكنجه به نام همان وسيله اي كه با آن قرباني را شكنجه مي نمايند ياد شود پس به درستي نمي توان فرقي بين وسايل و روش ها قايل شد ولي در اين جا به ذكر هر يك از روش ها باضافه وسايل و ابزار آن مي پردازم.

 

I – دو: اقسام شكنجه: رفتار هاي ظالمانه ، ضد انساني يا تحقير آميز چيست ؟ متخصصان و سازمان هاي مختلف بين المللي اعمالي را مصاديق عمل رفتار ظالمانه، ضد انساني يا تحقير آميز مي دانند كه : تنبيهات بدني ، حبس درسلولهاي تاريك، غل و زنجير بستن به دست و پاي زندانيان، كاربرد ديگر ابزار هاي دردآور، بازجويي زير تهديد و فشار، انجام دادن ازمايش هاي زيست-پزشكي روي زندانيان، تحميل دوا به زندانيان، اخته كردن، ختنه زنان ، كاهش سهميه غذايي روزانه ، زندان انفرادي و تغذيه اجباري    واداشتن افراد به ارتكاب اعمال خلاف اخلاق و دين كه به اجبار مرتكب آن شوند، ...ميدانند.

اما به طور كل شكنجه را نظر به تأثيراتي كه بالاي انسان وارد مي كند به چهار دسته ذيل تقسيم نموده اند:

الف - انجام دادن تمرينات اجباري : انواع آن كار اجباري ، اضطرار ، اجبار و تهديد به كار مفرط ، بيش از اندازه و بيش از توان شخص ، با سيگار سوزاندن ، از اكسيجن محروم كردن، در حالت خفقان شخص را قرار دادن، استخوان شكستن ، موها را سوزاندن، قطعه قطعه كردن، چهره شخص را تغيير دادن در اثر ضربات متواتر، در آب غرق ساختن... مي باشند.

ب - شكنجه روحي – عاطفي : براي زجر دادن و تحميل عذاب روحي به كار مي رفت و به دليل اين كه تأثيرات آن اغلبا غير قابل مشاهده مي باشد و ديگران آن را زود ديده نمي توانند ، كمتر مشهور است.  در اين شيوه از وسايل شكنجه اي غير جسمي كار گرفته مي شود و براي تحميل درد و رنج به شخص كوشش مي كنند كه روح و روان و به خصوص مغز وي را تحت تأثير قرار بدهند كه در نتيجه حالات ذهني و رواني او و وضعيت عاطفي شخص تأثير مي پذيرد و تحت شكنجه قرار مي گيرد. از آن جايي كه در زمينه اين كه كدام حالات شكنجه رواني را بوجود مي آورند و چه حالاتي و يا چه عناصري اجزاي اين شكنجه را تركيب مي كند كدام توافقنامه سياسي و بين المللي وجود ندارد، اغلبا موارد شكنجه فوق يا چشم پوشي مي شود و يا هم انكار مي گردد، گاهي هم بهانه ها و عذر هايي در اين مورد آورده مي شود كه وضعيت شخص شكنجه شده را به دلايل ديگري مرتبط مي دانند. علي الرغم ان بعضي از بزرگترين قربانيان ان مثل سناتور John Mc Cain آمريكايي اظهار نموده است كه اين نوع شكل بالاترين و سخت ترين نوع شكنجه مي باشد.

هر پروسه و يا عملي كه بدون استفاده از خشونت ظاهري خفت و تنزل ذهني و روحي را سبب مي شود و به سرعت بسيار زياد ( به حد ممكن سريع) تأثير مي گذارد، افزار و يا وسايل اين نوع شكنجه را تشكيل مي دهد. بعضي از اين وسايل قرار ذيل اند:

مسخره ساختن،  صدمه وارد كردن به شخص توسط دوستان نزديك او و يا باعث اين شدن كه نزديكترين دوستان وي او را ملامت كنند و بيگانگان نيز تحقيرش نمايند، به زور و اجبار به تماشاكردن و حضور داشتن بيرحمي و قساوت واداشتن ( در مورد اشخاصي كه شخص با انها به نوعي بستگي دارد مثل اشخاص فاميل و يا كساني كه به آنها علاقمند و آشنا مي باشد) ، در تماشاي يك عمل ضد اخلاقي به زور واداشته شدن و يا در آن به نحوي سهم گرفتن، قلدري كردن و از زور كار گرفتن به نحوي كه شخص در اثر آن عذاب ببيند، در ملأ عام با دستان بسته و يا گردن بسته ظاهر كردن كه مسخره شود، تراشيدن سر (بخصوص در مورد زنان ) ، در باره شخصيت ، دين ، مذهب ، نژاد ويا خصوصيات قرباني بي احترامي كردن، ادامه دادن تحقيقات بدون وقفه و براي مدت طولاني ، تحريم كردن به هر شكلي كه باشد اجتماعي يا سياسي... ، محروميت از خوابيدن براي مدت طولاني و يا مجبور به خوابيدن در روي سطوح كاملا نامناسب.

ج - شكنجه روانپزشكي – رواني : نوع شكنجه اي است كه از ملحوظات رواني و راهكار هاي روانپزشكي  و روشهايي كه معمولا براي تداوياشخاص مريض به كار ميبرند، براي شكنجه دادن افراد سالم و عاقل به دلايل سياسي، مذهبي و يا خانوادگي استفاده مي شود. اين معمولي ترين نوع شكنجه براي زندانيان سياسي در اتحاد جماهير شوروي سابق بود. انواع معتدل تر آن در بخش نظامي ايالات متحده امريكا درمورد افسراني كه عقايد خلاف مي داشته باشند مورد استفاده قرار مي گيرد.

روش هاي معمول در اين شكنجه معمولا تزريق مواد شيميائي به بدن و يا اجبار براي خوردن بعضي مواد ديگر مثل شيشه هاي شكسته و خرد شده، آب جوش ، صابون ... مي باشد كه باعث درد در اعضاي داخلي بدن و معيوب شدن و آسيب رسيدن به داخل وجود مي شود. مواد شيميائي تخريش كننده و يا بعضي مواد ديگر ممكن است كه از طريقه هاي ديگري به زور داخل مقعد، روده ها و يا ديگر آلات تناسلي شخص كنند . راپورها و گزارش هاي رسيده از شكنجه دادن زنان با عمل زنا و مرچ هاي سرخ را در وجود شان داخل كردن وجود دارد كه حالات مشابه در بسياري از قضايا در قضاياي مناطق افريقا ديده شده و از اين روش ها استفاده گرديده است. شكنجه با استفاده از دواها و داروهاي مختلف كه در آن از دواهاي شيميائي و يا هم از دواهاي روانگردان براي تحميل درد و رنج به شخص استفاده مي گردد تا شخص به قبول هدف شكنجه و ادار شود و به آن خواهي نخواهي اعتراف نمايد و در حقيقت هدف شكنجه را بر اورده سازد، نيز شامل اين كتگوري ميباشد.

د – شكنجه با اعمال غير اخلاقي و سوء استفاده جنسي : شكنجه كردن شخص با تجاوز به عصمت و توهين و تحقير وي با سوء استفاده جنسي و يا تهديد به آن براي هدف تحقيقاتي و يا هم هدف تنبيهي . همچنان اين نوع شكنجه وادار كردن شخص به انجام اعمال خلاف اخلاق و وجدان را نيز در بر دارد كه در جلوي عده اي از افراد عملي مي شود و يا هم ثبت مي گردد.

 

II - شكنجه در عصر حاضر:

به گفته پروفيسور مينفرد ناواك ، گزارشگر خاص سازمان ملل متحد در مورد شكنجه ،" شكنجه و بردگي از بدترين انواع تخطي حقوق انساني است چرا كه شخصيت و كرامت انساني به شكل مستقيم مورد تجاوز قرار مي گيرد." اما بحث ما روي شكنجه در عصر حاضر است، اين كه آيا چرا بشر با وجود پيشرفت در تكنالوژي و علم و صنعت ، چرا در عصري كه به فتح كره ماه با هم در رقابت اند ، هنوز از شكنجه و آزار همنوع خود كه انسان و بشر است دست بر نمي دارد؟ چرا كه زندان هاي پلچرخي رژيم هاي قبلي ، بگرام حالا، گوانتامو و ابوالغريبِ امروزي  خود به ما ثابت مي كند كه شكنجه هست و شكنجه نمودن ديگران يك جنايت است. قرن بيست را به نام قرن شكنجه مي شناسند. درين قرن، تاريخ، شاهد بدترين انواع شكنجه و اعمال ضد انساني بوده است.امضاء، قبولي و تعهد دولت ها درمورد كنوانسيون هاي مختلف منجمله كنوانسيون منع شكنجه تا حدودي توانست براي مدتي هر چند نه طولاني اين انديشه را به دولت ها بدهد كه مذموم ترين اعمال شان را شكنجه تشكيل مي دهد و در حد امكان از استفاده از آن اجتناب نمايند، در اساسنامه دادگاه هاي جزايي بين المللي يوگسلاوي و رواندا براي اولين بار شكنجه جزء جرايم بين المللي و ضد بشري خوانده شد و ... ولي با تأسف بسيار زياد كه پس از حوادث 11 سپتامبر 2001 جهان دوباره به اين پديده فجيع رو آورده است و به بهانه هاي مختلف تحت نام مبارزه عليه دهشت افگني در گوانتامو، ابوالغريب ، بگرام و ... شكنجه گران كرامت انساني را با مشت هاي قدرت ذليل مي سازند كه شرم آور است. بعضي از اين شكنجه گران اعمال وحشتناك ضد انساني خويش را صبغه قانوني نيز ميدهند كه براي جهان بشريت غير قابل تصور است و غير قابل پذيرش نيز ميباشد. براي مثال آقاي رامسفلد، وزير دفاع ايالات متحده كه خود براي هنجار هاي قبول شده حقوق بشر بين المللي مرزهايي تعيين مي كند، مي گويد كه "ما مشخص مي كنيم كه چه مجاز است و چه مجاز نيست" كه اين خود يك هنجار شكني است و جهان بايد از حركت به اين سمت ، كه ناشي از بنياد گرايي سياسي است نجات يابد. يا اين كه بعضي از دولت هاي مسلمان شكنجه را مشروعيت داده و چنين استنباط مي كنند"شكنجه در شريعت رواست" بناء شكنجه را شامل دستگاه جزايي خويش مي كنند. حالانكه اين نه تنها خلاف شريعت است بلكه سوء استفاده از نام شرع مي باشد و شريعت مقدس اسلام هيچ گاهي اعمال ضد انساني چون تجاوز به جسم و يا حريم روحي كسي را اجازه نداده است ...  و اين در حالي است كه كنوانسيون منع شكنجه را نيز تصويب نموده اند و در كنوانسيون مذكور در ماده دوم صراحت مطلق وجود دارد و هيچ نوع استثنايي ذكر نشده است و استثناء هم نمي پذيرد. پس چطوري اين دولت ها از يك طرف به كنوانسيون مذكور به عنوان عضو سازمان ملل متحد مي پيوندند و از سوي ديگر بر اصول ان پا مي گذارند، به عقيده ما هيچ گوانتانامويي ، هيچ ابوغريبي و هيچ بگرامي و هيچ ضابطه ساختگي ديني اي نمي تواند بهانه يي براي اعمال شكنجه محسوب گردد.  دولت ها نه تنها خود از شكنجه اجتناب كنند بلكه بايد ريشه اين شكنجه و اعمال شكنجه آميز را بركنند و نه تنها شهروندان خودرا، بلكه شهروندان كشور هاي ديگر را كه در بازرسي و بازداشت خويش دارند به كشور هاي شكنجه گر تسليم ندهند.

و اما سازمان ملل متحد كه در همكاري نزديك با دولت ها قرار دارد، در مورد كشورهايي كه ادعاي حاكميت قانون و احترام به موازين حقوق بشري مي كنند و به عاملين شكنجه مبدل مي گردند به صورت اخص گوانتامو كه در قيموميت ايالات متحده امريكا قرار دارد، چه تصاميمي اتخاذ نموده مي تواند و چطوري مي خواهد كه اين ها را از شكنجه نمودن ديگران بازدارد؟ چنانچه چندي قبل ( حدود يك و نيم سال پيش ) كوبا تلاش زياد نمود تا قطعنامه يي را به تصويب كميسيون حقوق بشر برساند و از گزارشگر خاص سازمان ملل متحد در امور شكنجه دعوت به عمل آورد كه از اين بازداشتگاه ديدن نمايد و لي اين قطعنامه تأئيد كشورهاي مختلف از جمله كشورهايي اروپايي را نيز به دست نياورد و اين مسئله نفي شد، در داخل افغانستان نيز زندان بگرام كه در اختيار دولت امريكاست، بر اساس يكي از گزارشات نيويورك تايمز در سال 1385 حدود 500 افغان در اين زندان مخوف كه در 65 كيلومتري شمال كابل قرار دارد، بدون هيچ نوع دسترسي به حمايت حقوقي ، به سر مي بردند، و تصوير زندان عراق بدتر از اين است چرا كه ابوغريب رقم بسيار بالاتر از زندان بگرام را در خود گنجانيده است و به گفته همين روزنامه شواهدي نيز در دست بود كه شكنجه به يك پديده معمولي در اين زندان ها مبدل مي گردد. و در همان زمان آقاي بوش در مجلس سناي آمريكا گفته بود كه براي دفاع از رزمندگان امريكايي ، حاضر به استفاده از حق ويتويش در مجلس است ( كه يك تهديد بود) و در واقع آقاي بوش طرح اين برخورد ها را در سيستم عمليات نظامي امريكا توجيه نمود، سوال بي جواب اين جاست كه همين روابط دولت ها كه خود سازندگان ملل متحد و ارگان هاي آنند چرا به اين جا مي كشد؟ چرا ملل متحد نمي تواند جلوي اين اعمال را بگيرد و فلسفه اصلي ملل متحد حمايت از چيست و كدام است؟

من در جواب اين سوال دقيقا از جملاتي از آقاي پروفيسور مينفرد ناواك ، گزارشگر خاص ملل متحد در امور شكنجه را در مصاحبه اي كه با آقاي ملك ستير عضو مركز مطالعات جهاني و حقوق بشر داشته اند نقل مي كنم و قضاوت را به عهده شما ميگذارم : " ببينيد من در اين باره به صورت مشخص با آقاي عنان نشست هايي داشته ام. ما نمي توانيم بگوييم كه سازمان ملل متحد برخلاف امريكاست. امريكا يكي از تمويل كنندگان اصلي ملل متحد است، مقر اصلي سازمان ملل در امريكاست و بيشترين تأمينات دستگاه سازمان ملل متحد توسط امريكا صورت مي گيرد؛ ولي اين باعث نمي شود كه سازمان ملل متحد منحصر به سياست امريكا شود. با اين انديشه بايد وداع گفت كه ملل متحد را پيوسته به سياست خارجي امريكا ربط مي دهند ولي بايد واقع بين بود. اما در رابطه به گوانتامو، بيشتر از سه سال است كه ما از دولت امريكا تقاضاي دريافت اجازه نامه براي بازديد از زندانيان القاعده و طالبان را در گوانتانامو و زندان هاي تحت مراقبت امريكا در عراق و افغانستان نموده ايم. جاي بسيار تأسف است كه دولت ايالات متحده امريكا نمايندگان گروه ما را دعوت نمي نمايد. براي نخستين بار در 2002 پيشنهاد نموديم تا از گوانتانامو بازديد تحقيقي داشته باشيم. اين پيشنهاد ما مورد قبول دولت ايالات متحده امريكا قرار نگرفت. سپس طرح قطعنامه كوبا مورد بررسي قرار گرفت، اين قطعنامه بسيار ضعيف مطرح گرديد. شما براي ثبوت خواستهايتان به پشتوانه قوي نيازمند هستيد؛ اين پشتوانه بايد بر اساس موازين قبول شده بين المللي عيار باشد كه متأسفانه  كوبا در اين زمينه كارهاي پيش زمينه يي انجام نداده بود. ما دوباره اين قضيه را با كميسيون حقوق بشر سازمان ملل متحد در جريان گذاشتيم و پيشنهاد دومي را به دولت ايالات متحده امريكا سپرديم، كه همراه بود با فشارهاي بين المللي ، بخصوص از جانب اتحاديه اروپايي سازمان ملل متحد، ايالت متحده امريكا براي اجراي اين منظور سه شرط مهم را مطرح كرد:

نخست اين كه نبايد در اين هيئت طبيب يا حقوقدان شامل گردد. دوم اين كه وقت ملاقات ما از يك هفته به يك روز تقليل يابد. سوم اين كه ملاقات مستقيم با زندانيان صورت نگيرد؛ يعني يا از طريق شخص دوم و در نهايت از طريق آلات پرده هاي ويژه تصويري.

به هر صورت ما دو نكته اول را پذيرفتيم هر چند كه سخت تمام شد، ولي نكته سوم ، ارزش كار ما را از بين مي برد. براي ما بسيار مهم بود تا در زمينه هاي ذيل معلومات بدست آوريم : زندانيان در كمپ گوانتانامو چهار ساعت بدون توقف بر پا مي ايستند، در حدود 30 ساعت در حالت تجريد شده قرار مي گيرند، تمام اجناس شخصي شان از ايشان گرفته مي شود، سر و روي شان تراش مي گردد، توسط نگهبانان برهنه مي گردند، تا حدود 20 ساعت به شكل متواتر از ايشان تحقيقات صورت مي گيرد، توسط سگ هاي تعليمي تلاشي و جستجو مي گردند و حتي مسخره نمودن مقدسات زندانيان به تمرين كاري زندانبانان مبدل گرديده است گوانتانامو نمونه بسيار بدي از اين شكنجه هاي روحي و برخورد هاي غيرانساني است.  اين مسايل گفته هاي قبلي شما را ثابت مي سازد كه دولت ها عامل اين همه برخوردهاي غير انساني هستند . حقوق بين المللي به اين امر تأكيد مي كند كه دولت ها بايد به عنوان متضمن  قوانين بين المللي عمل نمايند. حالا ما به مذاكرات و نشست ها رو آورده ايم. هر چند هلال احمر جهاني از اين بازداشتگاه ها بازديد نموده اند؛ ولي آن ها فقط به معاونت هاي لوژيستيكي مي پردازند، كه اهميت دارد ولي براي سرنوشت زندانيان سازنده نيست."[1]

در اخير اين بحث نكاتي چند در مورد زندان هاي گوانتانامو و بگرام را، منحيث مثال هايي از شكنجه در عصر حاضر، بطور خلاصه ذكر مي كنم.

گوانتانامو

 

زندان گوانتانامو در دسامبر سال 2001 در كوبا تحت قيموميت ايالات متحده امريكا به نام بازداشتگاه  دهشت افگنان زير نام " جنگ بر ضد دهشت افگني" توسط نظاميان امريكايي تأسيس گرديد. اولين زنداني كه به اين بازداشتگاه فرستاده شد، شهروند افغانستان در ماه دسامبر سال 2001 بود. از آن زمان به بعد (تا سال 1385) 750 زنداني بدون دريافت مساعدت هاي حقوقي در اين بازداشتگاه در قيد به سر مي برند. در مدت چهارسال 260 تن از اين زندانيان آزاد گرديدند كه اكثريت آن ها را شهروندان افغانستان تشكيل ميدهد.تعدادي از اين زندانيان به كشورهاي اروپايي تسليم داده شدند؛ چون شهروندان اروپا بودند. و همين اكنون (تاسال 1385) 500 تن از زندانيان بدون دسترسي به مساعدت هاي حقوقي و محاكمه در اين بازداشتگاه به سر مي برند.

 

بازداشتگاه بگرام

 

اين بازداشتگاه در سال 2002 توسط امريكائيها در 65 كيلومتري شمال كابل افتتاح گرديد. برنامه امريكائيها براي بگرام در محدوده يك مركز تفتيش و تحقيق مجرمين القاعده - طالبان قرارداشت؛ ولي بعد ها اين مركز بزرگتر شد و اكنون بزرگترين بازداشتگاه امريكائي ها در افغانستان است.

600 زنداني مشكوك به دست داشتن در  دهشت افگني زيرنام جنگ برضد دهشت افگني در ان جا زنداني اند. شرايط زندگي در ان جا بسيار دشوارتر از گوانتانامو بوده، زندانيان دسترسي به آب كافي، حمام و تشناب ندارند و در اتاق هاي نمدار مي خوابند. زندانيان تا وقت نامعلومي بدون دسترسي به كمك هاي حقوقي و به دور از محاكمه عادلانه به سر مي برند.

روزنامه گاردين به تاريخ سوم اكتوبر ، طي گزارش تحقيقي خويش به مسايل مربوط به شكنجه و بدرفتاري هاي فجيع در بازداشتگاه بگرام پرداخته، مي نويسد: نظاميان امريكايي به اشكال شكنجه هاي ابوغريب در اين جا عمل ميكنند، از ايشان تصاوير برهنه مي گيرند و به انها تجاوز جنسي مي نمايند. به قول اين روزنامه در بازداشتگاه موقتي قندهار نيز اين اعمال صورت مي گيرد چنانچه تا سال 1385 هشت تن از زندانيان در اثر شكنجه جان باخته اند .

ديگو گارديسيه در روزنامه واشنگتن پست از وضعيت اسفناك زندانيان در بگرام مي نويسد:" نظاميان امريكايي از فشار و زور براي كسب معلومات كار مي گيرند."  وي همچنان سازمان استخبارات امريكا (سي آي اي) را در شكنجه زندانيان شريك مي داند.

روزنامه نيويارك تايمز مي نويسد:" برخي از زندانيان بيشتر دو تا سه سال بدون داشتن كوچكترين زمينه يا رابطه يي با مجراي حقوقي در زندان بگرام به سر مي برند. زندانيان در فضاي بسته ، كه توسط سلول ها مجزا شده، تقسيم بندي شده اند و فقط همين سال 1385 ، پس از ترميم بازداشتگاه بگرام ، توانستند روشني را ببينند و آن هم براي مدت بسيار كوتاه. پس از آن كه در دسامبر سال 2004 امريكا فرستادن مظنونان به ترور را به گوانتانامو متوقف نمود، بگرام به مركز بزرگي براي زندانياني كه تحت نام متخلفين اعمال تروريستي ، بازداشت مي گردند ، مبدل گرديد و از تاريخ به بعد (تا سال 1385 ) 100 نفر به اين بازداشتگاه اضافه شد. [2] وليام فيشر آن را فرزند گوانتانامو ناميده است.

 

 



[1]  ماهنامه حقوق بشر ، سال چهارم ،شماره اول ، ص 14 .

[2]  ماهنامه حقوق بشر ، سال چهارم ، شماره اول ، ص 16 .

+ نوشته شده در  Sun 2 May 2010ساعت 10:46 PM  توسط رنا کبیری  | 

شکنجه و مجازات

بنام خداوند عادل و مهربان

 

مقدمه

 شكنجه ، كلمه اي كه با شنيدن آن احساس بدي به ما دست ميدهد، با تصور كردن اين كه موجود بشر،انساني كه شناسايي حيثيت ذاتي او اساس صلح و عدالت و آزادي را در جهان حقوق بشري امروز تشكيل مي دهد ، توسط انسان هاي ديگر شكنجه مي شود ، حالت نا خوشايندي مي داشته باشيم، واقعياتي را كه از زبان ديگران مي شنويم ، عكس هايي را كه روزنامه ها چاپ مي كنند و اخباري را كه رسانه ها نشر مي كنند واطلاعاتي را كه از سايت هاي مختلف بدست مياوريم،  ذهنيت قبلي ما را نسبت به اين كلمه مي سازد و اين را به ما مي فهماند كه نبايد در مقابل اعمال ضد انساني خاموش ماند، واقعات دلخراشي كه هر چند گاه در راپورهاي بي بي سي و يا ديگر رسانه هاي معتبر بين المللي پخش مي شوند ، از وضعيت زندان ها، از اسيران در عراق ، در گوانتامو، در ابوالغريب و... و يا هم در زندان بگرام افغانستان ما را شوكه مي سازد و به ما اين ايده را مي دهد كه اين مشكل را جدي بگيريم و  اگر همين طوري پيش برويم بايد از روبرويي با يك فاجعه ، فاجعه اي كه قدرت و صرف قدرت قانون مي سازد و خود تطبيقش مي كند( چه قدرت مشروع باشد ، چه نا مشروع ) سخن گفت...

بدين منظور روي بعضي موضوعات مرتبط با شكنجه كاوش نموده ام ومختصر بحثي دارم در باره شكنجه ، انواع ان و اسباب و و سايلي كه از آن استفاده مي كنند ، از چه وقت بوده و چرا هنوز هست ؟ در دنياي متمدن، عصر تكنولوژي و عصري كه كره ماه فتح مي شود ديگر شكنجه براي چه ؟ اما به راستي افراد در اين عصر چطوري شكنجه مي شوند ؟ با همان ابزار قديمي يا نوعيت آن فرق كرده است؟ آيا دولت افغانستان در اين باره چه راه كار هايي عملي انتخاب كرده و سنجيده است؟ قوانين كشورها در اين باره چه نظري دارند ؟ آيا شكنجه را مجاز مي دانند يا اين كه تقبيح  كرده ، تحريم نموده  و ممنوع قرار داده است؟ شكنجه به چه نوع اعمال گفته مي شود؟ در عرصه بين المللي در اين راستا ي ممنوعيت شكنجه چه اعمالي اتخاذ شده است و كي ها متضمن اجراي آن استند ، نقش ملل متحد در اين باره چيست و جامعه جهاني تا چه حد روي اين پارادوكس تضاد شعار حقوق بشر و دموكراسي با عملكرد بعضي دول تصاميم اتخاذ مي كند؟ آيا ميكانيزم ها و راهكارهايي عملي اي كه سازمان ملل متحد در اين باره اتخاذ كرده است به چي نحوي است ... همه و همه را  از مطالبي است كه ضروري تشخيص ميدهم كه اين جا ذكر شوند.

۱ - شكنجه ، انواع و پيشينه تاريخي آن

 فرع اول - شكنجه  و تعريف آن

 شكنجه در لغت :

شكنجه كه در لسان انگليسي به آن Torture   گفته مي شود ،از كلمه لاتيني Torture (torque-tura) بوجود آمده كه  در اصل به معني Act of Twisting يعني اذيت كسي مي باشد. نظر ديگري نيز وجود دارد كه اساس كلمه شكنجه Torture را از كلمه To twist به معني اذيت كردن؛ آزاردادن، غير نورمال ساختن ... مي دانند.

همچنان در لغتنامه حقوقي اكسفورد چنين تذكر رفته است :   [1]

Torture: Under section 134 of the Criminal Justice Act 1988, the offence committed by a public official (or someone with the official’s acquiescence) of intentionally inflicting severe…

ترجمه : مطابق به ماده 134 اعلاميه عدالت جنايي 1988 هر عمل توهين، هجوم، تجاوز ، قانون شكني .. كه توسط يك موظف خدمات عامه _( و يا كسي كه اجازه و رضايت يا موافقت اين مقامات را داشته باشد) كه بصورت عمدي باشد و فزيكي و يا رواني سبب شود كه شخص را رنج بدهد، چه اين شخص هر جاي دنيا هم باشد، شكنجه ناميده مي شود. بالاترين حدي را كه اين شكنجه دارد حبس ابد مي باشد ... . علاوه بر آن، منع شكنجه حالا در ماده سوم كنوانسيون اروپايي حقوق بشر ذكر شده است و حالا هم جزء قوانين انگلستان مي باشد كه از عواقب اعلاميه جهاني حقوق بشر است. اين يك حق مسلم است و شكنجه هيچ گاه از نظر عمومي و از ديدگاه منافع جامعه ، مناسب تشخيص داده نمي شود، فرقي نمي كند كه چقدر علايق جمعي و يا منافع جمع بزرگ و وسيع باشد. مقامات عامه براي حفظ اين حق  از مداخلات توسط گروه ها ويا اشخاص ديگر (اشخاص ثالث) يك وظيفه محدود، مشخص و مثبت دارند.

 

شكنجه در اصطلاح:

تعريف شكنجه : بر اساس ماده اول كنوانسيون منع شكنجه و رفتار يا مجازات خشن ؛ غير انساني يا تحقير كننده مصوب مجمع عمومي سازمان ملل متحد دهم دسامبر 1948 كه در 26 ژوئن 1987 قدرت اجرايي يافت، شكنجه چنين تعريف مي شود: "هر عمل عمدي که بر اثر آن درد يا رنج شديد جسمي يا روحي عليه فردي به منظور کسب اطلاعات يا گرفتن اقرار از او و يا شخص سوم اعمال ميشود، شکنجه نام دارد. (همچنين) مجازات فردي به عنوان عملي که او يا شخص سوم انجام داده است و يا احتمال مي رود که انجام دهد، با تهديد و اجبار و بر مبناي تبعيض از هر نوع  و هنگاميکه وارد شدن اين درد و رنج و يا به تحريک و ترغيب و يا با رضايت و عدم مخالفت مامور دولتي و يا هر صاحب مقام ديگر، انجام گيرد شکنجه تلقي ميشود. درد و رنجي که بطور ذاتي يا به طور تبعي لازم مجازات قانوني است، شامل (اين کنوانسيون) نميشود." در بند دوم اين ماده تذكر رفته كه "اين ماده خللی نسبت به اسناد بين المللی و يا (مصوبات) قوانين داخلي کشور ها که مفهوم وسيعتري براي شکنجه در نظر گرفته اند، وارد نميکند.{بايد بر اساس همان مفهوم وسيعي که آن سند بين المللي و يا قانون داخلي در نظر گرفته است، عمل نمود.}". و اما؛ برداشتي كه به طور ضمني از قانون اساسي افغانستان مصوب 1382 در مورد تعريف شكنجه مي شود " تعذيب يا اقدام به تعذيب يا امر به تعذيب به مقصد كشف حقايق از شخص تحت تعقيب، گرفتاري يا توقيف و يا محكوم به جزا" است. همچنان در يادداشت وزارت عدليه آمريكا چنين آمده است :" تحميل ناراحتي شديد فيزيكي و درد به همراه صدمه شديد فيزيكي  مثلا نقص عضو، نارسايي عملكرد بدن و مرگ".

ادامه دارد...

  Oxford Dictionary of Law[1] نشر ميزان ؛ چاپ اول ؛ زمستان 1383 ؛ ص 500.

+ نوشته شده در  Sun 2 May 2010ساعت 10:45 PM  توسط رنا کبیری  | 

دختران ِ این ده

دختران ِ این ده،

همګی گلپوشند!

همه از سبزه ی تر، باد بهار، پیچک گل

کفن سبز به تن می پوشند،

 

دختران ِ این ده،

چشم و گوش از عشق اند،

به الفبای محبت سبق اموز بُدند

و همه مدرسه ای معرفت اند

 

دختران ِ این ده،

درسی از الفت و جانبازی را

سال ها است که بر رهگذران،

رهرو و رهبر و ره آموز اند

 

درسِ باروت و فنا را نشناسند

و زجنگ و جدلِ باغ فروشان

همه یک سر نگرانِ باغ اند،

و ز سجاده به گلبرگ دعا میخوانند

 

نسل شان از مهتاب

جنس شان از خورشید

تن شان ابریشم

روحی از جنس وفا و مِهر اند،

 

درس از خودگذری را بلدند

و الفبای فداکاری شان مشهور است!

رهنمون ِ همه پستا و بلندای رهِ زندگی اند

ولی افسوس – که دِه ویران هست!

 

دختران ِ این ده،

همگی گلپوشند

و پرستار همه گلبرگ ها

و دعامند همه پیچک ها

 

نشکن گل ها

و نکُش سبزان را

نفس عشق هنوزم گرم هست

سبزِ سبز اند همه گلپوشان  

+ نوشته شده در  Sat 1 May 2010ساعت 8:2 AM  توسط رنا کبیری  | 

رابطه زبان و تفكر

فکر و زبان به همدیگر ارتباط دارند.

زبان در جامعه انساني به حيث مهمترين وسيله ارتباطي كه افراد يك جامعه به وسيله ا ن تبادل افكار مينمايند ميباشد. خواسته، حساس ها و انديشه هاي خود را توسط زبان به يكديگر انتقال ميدهند. زبان با تفكر پيوند عميق دارد و وسيله هستي دهنده تبادل افكار ميباشد .

زبان و تفكر دو پديده به هم پيوسته وملزوم يك ديگر ميباشند كه يكي بدون ديگري ممكن نميباشد؛ بدون رابطه اين دو تفكر نميتواند بيان گردد،تفكر عاليترين فعاليت سيستم عصبي انسان است كه در كلمه ها و جمله ها منعكس ميشود و به وسيله زبان بيان ميگردد.

اساسي مادي تفكر زبان است، شعور در عمل در ساحت زبان موجوديت پيدا ميكند . هر چند زبان و تفكر يك واحد جدا ناپذير استند اما بازهم هر دو را يك پديده دانستن نا درست است زيرا تفكر و زبان  يك واحد متقابل را به وجود مياورند.

زبان حادثه مادي است كه بر اساس قوانين فونيتكي و دستوري تشكيل يافته و به صفت سيستم آواز ها تبارز ميكند و تفكر، حادثه ذهني است كه به صفت ساختمان عالي و انعكاس دهنده هستي عيني در مغز انسان عمل ميكند.

 جغرافياي لهجه اي!

تغييرات وتشابهات اشكال گوناگون لهجه يي يك زبان را به اساس مناطق و حوزه هاي جغرافيايي در نقشه هاي معين ثبت ميكنند چنين نقشه ها را اطلس لهجه يي گويند اين شعبه را بنام لهجه شناسي نيز ياد ميكنند.

         قابوس نگاري!

            تمام كلمه ها و عناصر معني دار يك زبان به ترتيب الفباي فهرست و معاني آنها  را يا به همان زبان و يا به زبان ديگر شرح ميكنند . اين شعبه زبان شناسي را كه اصول علمي خاصي دارد لغت شناسي نيز گويند .در قابوس نامه لغت و ريشه لغت مطالعه ميگردد كه از كجا ريشه گرفته و چگونه به وجود آمده.

 آمونيم ها انواع و منبع آنها

كلمه ها از لحاظ گفتار، نوشتار و معاني خود به گروپ هاي جداگانه تقسيم ميشوند. گروپ كلمه هاي كه در گفتار و نوشتار شكل همسان داشته معاني گوناگون و مختلف را افاده نمايند بنام آمونيم ياد ميگردد، آمونيم ها به  انواع و اشكال ديل تقسيم ميشوند:

1-   آمونيم هاي مطلق: مثلا بار " دفعه" با " محموله" .

2-   هم آواز ها: كه در تلفظ يكسان  و در معني و نوشتن مختلف باشند مانند خواست " طلب كرد" خاست " از جاي بلند شد" .

3-   آموگراف ها ( هم نوشته ها) كلمه هاي كه در شكل نوشتاري آن يكي ولي در معنا  تلفظ مختلف باشند. مانند: شير " حيوان" شير " مايع معروف" .

4-   اوموفورم ها ( آمونيم هاي دستوري ) كلمه هاي كه از لحاظ دستوري با هم برابر بوده و از نظر معني از هم فرق دارند. مانند: شوي " شستن" شوي "شوهر" خوان " دسترخوان" خوان " مطالعه كردن" .

در فرق كردن آمونيم ها سير تاريخي انرا نيز بايد در نظر گرفت در به وجود آمدن آمونيم ها تغييرات صوت ها در زبان، قواعد املايي و تغييرات معنا هاي آمونيم  ها نظر به موقيعت و قرينه كلام روشن ميگردد.

 هم معنا ها و متضاد ها!

انواع و معنا هاي كلمه ها در مقايسه آنها با يك ديگر روشن ميشود ( كلمه هاي كه افاده كننده مشابعت يا قرابت معنا يك مفهوم، حادثه، موضوع و يا يك علامه باشند هم معنا ها گفته ميشوند ).

          هر كدام از كلمه هاي شامل گروه كلمه هاي هم معنا نظر به موقيعت كار برد آنها فرق ميكند . كلمه هاي شامل يك رديف هم معنايي به يك جز گفتار مربوط ميشوند. ليكن ريشه هاي آنها و معنا احساسي انها متنوع ميباشد . مثلاً معناي كلمه هاي قواره، شكل، صورت، روي، چهره  بسيار نزديك است از جهت سبك شناسي به خاطر تحريك احساس و هيجان اشخاص به شكل سلبي و كلمه هاي چهره و صورت به شكل ايجابي مورد استفاده قرار ميگيرد. مقایسه كنيد . چهره اش باز است قواره اش سفيد است. شكل اش را گم كرد.

بايد گفت كه كلمه هاي شامل اين گروه هم معنا ها با معنا هاي احساسي متمايز ميشوند. هم معنا ها به چار دسته تقسيم ميشوند.

 هم معنا هاي مطلق!

كلمه هاي كه به آساني يكي به عوض ديگري مورد استفاده قرار گرفته در معناي شان هيچ نوع تفاوت و دگرگوني  ديده نميشود مانند:

1-   آواز شناسي يا مونيتكس زبان شناسي لنويتكس.

2-   هم معنا هاي كه از جهت معنا هاي شان فرق ميكنند . مانند: شجاع، دلاور، جسور.

3-   هم معناهاي قرينه يي كه نظر به حالات و قرينه سخن معنا يكي به عوض ديگري به كار برده ميشود .مانند: نويسنده و اديب معلم و مًودب.

4-   هم معناهاي اسلوبي و يا سبكي: هم معناهاي كه معنا شان حالت احساسي و هيجان را افاده ميكند مانند: روي ، چهره، شكل، قواره، صورت يا سخت، مشكل، دشوار، صعب .

متضاد معنا هاي لغوي!

مانند: كلمه هاي كه معناي آنها متضاد باشد مانند: سياه – سفيد سرخ- سياه خوب- بد.

 تبو ( حرام)!

كلمه تبو از زبان پولنزي گرفته شده نظر به عادت شخص يا رسوم ديني منع كردن يك چيز يا شي را گويند و معني هاي سايه مرگ ( در گذشت) ، رحلت كردن

گژدم تبو- بي نام ، گم نام، دم كژ، و در زبان ازبكي خر معني ميدهد.

 

+ نوشته شده در  Fri 30 Apr 2010ساعت 10:5 AM  توسط رنا کبیری  | 

My Sun is Back

My Sun is Back

And now, I found you back.

The sun shines beautifully,

And the birds are singing again,

Your love is whispering here,

And my heart beats up with– of yours’ breathe

I smell the fragrance

That wind is brining me

Of your body and your hair

Of your bypass; and bystanders do too

 

And see your garden’s flowers – even from a different continent;

If I had not lost you for a while,

I would have never known how much I had loved you,

How could I ensure, not to let you skip again?

 

I found a new definition for you,

And a new description,

That your image is the one mirror which reflects my soul

And my life,

And your portrait has imprisoned my joys in itself,

 

If there is any time in human history – that the human souls emerge

Or a Human’s soul marries an Angel’s spirit

I believe it is you,

Your spirit has already captured my soul

And here,

I assure you,

That: it is yours – my ever loved lady!

+ نوشته شده در  Thu 29 Apr 2010ساعت 11:25 PM  توسط رنا کبیری  | 

و حالا ۱۶۰ ساعت شده از تو خبری نیست؟؟؟

 خسته ام

 و ګویا سخت بیچاره

و بیزارم ...

 

از این دنیا، از این عالم

از این پهنای بی پایان - سراسر غم

وزین پرسیدن ره رفتګان رم

و یا هم رهروان راه ترکستان

 

نمی نالم

نمیخوانم

نه هم نیروی شیون کردن و فریاد و آه دارم

نه چشمی ان قدر بینا که در یک لحظه ای هر چهار سو بینم

نه هم دستی بلند و محکمی تا دست تو ګیرم..

ولی، خسته ام!

 

چقدر این خانه تاریک است

چقدر این اسمان محزون

درختان سرکجی را روزها هست اختیار کرده ند

و من خسته ام

 

چرا این قدر محدودم؟

چرا این قدر پیچیده به ده ها بند؟

چرا این قدر بی قدرت؟

چرا اخر چرا اخر چرا آخر چرا آخر؟

 

تو میدانی مرا یا نه؟

تو میخوانی مرا یا نه؟

ترا حس میکنم من – هر شب و هر صبح و هر لحظه

بیا یک بار دیګر روی خود بنما

بګو هستی

بګو میمانی و ترکم نخواهی کرد

 

بګو هستی

 که تا من هستی ام را در تو در یابم

بګو میباشی

 تا من زندګی را باز از سر ګیرم

 

دیګر این قدرمرا در انتظار خویش نخواهی ماند

و یا شاید مرا یک  تنبیهی کردی

که خود از جنس آتش  بود

و ذره ذره و ذره

به خاکستر کشانیدم!!!

 

بیا آخر – دیګر خسته ام

بیا این بار دستت را به دست باد نخواهم داد

و یا چشم سیاهت را به اشک غم نخواهم شست

بیا خسته ام

دیګر ترکم مکن هر ګز

که من می پوسم

و می سوزم

و ...

خسته ام

+ نوشته شده در  Wed 28 Apr 2010ساعت 10:51 AM  توسط رنا کبیری  | 

یک هفته برای صلح

شعری از فریدون مشیری که به مناسبت هفته صلح برای شما دوستان میګذارم:

برعلاوه از این شعر آهنگی نیز با صدای گرم شجریان ساخته و پرداخته شده است.

  تفنگت را زمین بگذار
که من بیزارم از دیدار این خونبارِ ناهنجار
تفنگِ دست تو یعنی زبان آتش و آهن
من اما پیش این اهریمنی ابزار بنیان کن
ندارم جز زبانِ دل -دلی لبریزِ مهر تو-
تو ای با دوستی دشمن.

زبان آتش و آهن
زبان خشم و خونریزی ست
زبان قهر چنگیزی ست
بیا، بنشین، بگو، بشنو سخن، شاید
فروغ آدمیت راه در قلب تو بگشاید.

برادر! گر که می خوانی مرا، بنشین برادروار
تفنگت را زمین بگذار
تفنگت را زمین بگذار تا از جسم تو
این دیو انسان کش برون آید.

تو از آیین انسانی چه می دانی؟
اگر جان را خدا داده ست
چرا باید تو بستانی؟
چرا باید که با یک لحظه غفلت، این برادر را
به خاک و خون بغلطانی؟

گرفتم در همه احوال حق گویی و حق جویی
و حق با توست
ولی حق را -برادر جان-
به زور این زبان نافهم آتشبار
نباید جست...

اگر این بار شد وجدان خواب آلوده ات بیدار
تفنگت را زمین بگذار...

+ نوشته شده در  Mon 26 Apr 2010ساعت 7:38 PM  توسط رنا کبیری  | 

برای کسی که تا حال بیش از ۹۵ ساعت شده که هیچ خبری ازش نیست... کجای این دنیاست یک زن تنها؟

زن عشق می کارد و کینه درو می کند...

 دیه اش نصف دیه توست و مجازات زنایش با تو برابر...

 می تواند تنها یک همسر داشته باشد و تو مختار به داشتن چهار همسرهستی

 برای ازدواجش ــ در هر سنی ـاجازه ولی لازم است و تو هر زمانی بخواهی به لطف قانونگذار می توانی ازدواج کنی...

 در محبسی به نام بکارت زندانی است و تو...

 او کتک می خورد و تو محاکمه نمی شوی...

 او می زاید و تو برای فرزندش نام انتخاب می کنی...

 او درد می کشد و تو نگرانی که کودک دختر نباشد...

 او بی خوابی می کشد و تو خواب حوریان بهشتی را می بینی...

 او مادر می شود و همه جا می پرسند نام پدر....

 و هر روز او متولد میشود؛ عاشق می شود؛ مادر می شود؛ پیر می شود و میمیرد...

و قرن هاست که او؛ عشق می کارد و کینه درو می کند چرا که در چین و شیارهای صورت مردش به جای گذشت زمان جوانی بر باد رفته اش را می بیند و در قدم های لرزان مردش؛ گام های شتابزده جوانی برای رفتن و درد های منقطع قلب مرد؛ سینه ای را به یاد می اورد که تهی از دل بوده و پیری مرد رفتن و فقط رفتن را در دل او زنده می کند...

 و( اینها همه کینه است که کاشته می شود در قلب مالامال از درد...! و این, رنج است,)

و تو این را فقط زمانی درک میکنی که از دستش میدهی :(((

وای بر این بیداد!

+ نوشته شده در  Mon 26 Apr 2010ساعت 7:34 PM  توسط رنا کبیری  | 

مګر نه که و لقد کرمنا بنی آدم از طرف پروردګار بر همه کسان نازل شده؟

 Sunday, March 7, 2010 at 9:58pm  

 فکر کردم که چرا. این تفاوت ز کجاست؟
من و تو با همیم، یکسان می اندیشیم و همانند همدیګریم... اما جایګاه ما در این جامعه متفاوت است!
پس من چرا این جایم و تو ( ای مرد) چرا آن جایی؟
من و تو (خواهر و برادر) با هم در همان یک کلبه زاده شدیم و همانجا با هم ...
هر دو همبازی هم بودیم.
دوستی داشتیم و همیاری.
پس من چرا این جایم و تو آنجا هستی؟
ما چرا با هم ولی از هم جداییم؟
من و تو ، دو همبازی قدیمی، که تو برای عروسک من اب میاوردی و من می شستمش ، من برای خانه شنی تو درب های خسی می ساختم و تو نصبش میکردی... حالا چرا از هم جداییم ؟
یادم آمد! آری.
از همان روز که من و تو ، بار اول - دعوا کردیم،
و تو هم قهر شدی ، و من هم قهر شدم. ل
حظاتی بعدی، پدرم ګفت - مادرم ګفت...
آری یادم آمد.
ګفت من ترا می فهمم ولی ای دخترکم: برو از قهر نهانی بګذر. آخر او برادر توست. اګر او قهر کند ، تو نباید قهر شوی.
اری ، یادم امد.
سال های بسیار. صحنه های بسیار ...
همه از ضعف سخن میګفتند. همه از قدرت تو (مرد) ، همه از ضعف (زنان) من.
یادم آمد که این جنس چرا محک فرق من و تو ګشته است!
یادم آمد که ما ساخته ایم.
یادمن خواهد بود که ما می سازیم.
پس اګر باز یک بار دګر، به عقب بر ګردیم. . .
به همان کودکی ها ...
اګر این بار من و تو باهم، بر ګشتیم به ګذشته.
این بار دیګر پدر و مادر مان، ګاه دعوای دیګر بین من و تو.
خواهند ګفت : که
من و تو ...
هر دو قدرت داریم.
هر دو ذلت داریم ،
و هر دو به تمنای هم.. و به این درک ضرورت داریم.
قهر من قهر توست – قهر تو قهر من –
و هر آن بار که من بګذرم از قهر خودم – روز بعد نوبت تست!
صبر ما مشترک است – درد ما مشترک است و خوشی های مان
مال هر دوی ماست.
کو تفاوت به کجاست؟
این تفاوت از ماست؟ - من و تو می سازیم!
اګر این بار درستش کردیم- من و تو خواهیم ساخت!

+ نوشته شده در  Fri 23 Apr 2010ساعت 7:45 AM  توسط رنا کبیری  |